هو المدبر
بگذارید با یک داستان آغاز کنیم.
تنها چندماه بعد از حادثه ای پیچیده با ایفای نقش محوری کشوهای استعمارگری مانند آمریکا و انگلیس ، دولت دکتر مصدق که نماد انتخاب و آزادی خواهی ملت ایران بود سقوط کرد و محمد رضا پهلوی، دوباره به اوج قدرت رسید. در آن زمان که اکثر نهاد های سیاسی به دلیل خفقان دیگر زبانی رسا برای تبیین نداشتند ، با دعوت نهضت مقاومت ملی در ۱۴ آذر ماه دانشجویان دانشکدگان مختلف از جمله فنی دانشگاه تهران در اعتراض به ورود دنیس رایت کاردار سفارت بریتانیا، دست به تجمعات پرشور در دانشگاه علیه دولت نامشروع زاهدی زدند. این اعتراضات در ۱۵ آذر به بیرون از دانشگاه نیز سرایت کرد تا اینکه در روز ۱۶ آذر نظامیان به دستور زاهدی وارد دانشگاه تهران میشوند و در دانشکده فنی به دلیل دستگیری یکی از دانشجویان کار به خشونت کشیده میشود و در پی آن دانشجویان را در سرسرای فنی به گلوله میبندند. نتیجه این کار شهادت سه دانشجو با نام های مصطفی بزرگنیا ، احمد قندچی و مهدی شریعت رضوی بود.
پس از آن واقعهی دلخراش، ۱۶ آذر توسط دانشجویان خارج از کشور، روز دانشجو نامیده شد. دانشجویان پس از آن، هر سال در این روز اعتصابهای دانشجویی به راه میانداختند و در واقع ۱۶ آذرماه به معیار خوبی برای ارزیابی میزان نفرت از حکومت استبدادی و توانایی و نفوذ مخالفان در بین روشنفکران، تبدیل شد. چرا که فضای بسته زمان خود را شکست این روش از مبارزه با حکومت های استبدادی و با این میزان از اثرگذاری فقط از دانشگاه بر میآمد. از آن پس این روز با سرآغاز جنبش دانشجویی در ایران گره خورد.
طبعا در سالگرد چنین روزی باید درباره دلایل و چرایی آن بحث کرد. اما درسالهای اخیر می بینیم که روز دانشجو پر از تخفیف های رنگارنگ فروشگاه ها و تبریک هایی به دور از ذات خونین این روز در سطح جامعه است. اما ای کاش مشکل به همینجا ختم می شد. خود دانشگاه تهران که مبداء این تحولات است شرایط بهتری در پاسداشت این برگ از حافظه تاریخی خود ندارد. "آش به قدری شور شده است که در ۱۶ آذر ۱۴۰۳ نهاد رهبری برای پاسداشت این روز برنامه هایی نظیر استند آپ کمدی برگزار میکند.
آیا این عزیزان دانستهاند که در این روز چه شده است؟
آیا در روز معلم نیز چنین کاری را انجام خواهند داد؟
از دیگر سو برخی مسئولین نیز از فضای گفتمانی که برخی تشکل ها دارند برای رفع تکلیف خود و نمایش شنیدن حرف دانشجویان، با برگزاری میتینگ های سیاسی سوء استفاده میکنند. همین فضاهای به دور از ذات گفتمان های اصیل جنبشی باعث می شود روح کنش گری و فرهنگ آن درمیان دانشجویان از بین برود. در این شرایط جنبش دانشجویی به انسانی می ماند که تربیت نشده است که چه موقع صحبت کند، چه موقع خشم خود را با چه شدتی بروز بدهد و تحت جو و خط دهی جریانهای خارج از دانشگاه، هویت مستقل خود را از دست ندهد. در چنین فضایی که جنبش های دانشجویی دیگر عقلانیت و حکمت را کنار بگذارند و بیانی از خود نداشته باشند ، از روی احساسات شروع به حرکت میکند. این حرکت مانند کسی است که در بیابان مانده و میداند باید حرکت کند. اما به کدام سو و با چه سرعتی؟ جنبش دانشجویی که در ۱۴۰۱ شکل گرفت نیز از این قاعده مستثنی نبود. این حرکت ، یک جنبش دانشجویی بود ، اما نمی دانست باید به کدام سمت برود و چگونه خود را بروز بدهد. همین مسئله باعث شد دو قطبی های اجتماعی در ایران تشدید بشود. از این مسئله چه کسی سود برد؟ آیا با دو قطبی میتوان کشور را آباد کرد؟ قلب تپنده آن حرکت در سال ۱۴۰۱ دانشجویان بودند اما دچار همان تندروی هایی شد که ناشی از فراموشی عقلانیت و گفتگو بود. لذا در صورتی که جنبش دانشجویی دچار تغافل شود چه هزینه هایی که میتواند برای کشور به جای بگذارد!
اما اگر در جنبش دانشجویی وجدان و آزادگی توامان با عقلانیت در جریان باشد، دیگر نگاه های سطحی و لحظهای و هیجانی و خشن برای پیشبرد و بیان نظراتش نخواهد داشت. چرا که دانشجو عنصر متفکر و دانشگاه محل کسانی چون اوست. نمونه موفق آن نیز جنبش دانشجویان غربی با محوریت دانشگاه های اروپایی و آمریکایی در حمایت از فلسیطین در سالی بود که گذشت. در این جنبش مشاهده میشد که این دانشجویان با کمترین حاشیه توانست گروه های سیاسی و اجتماعی جهان را معطوف به فلسطین کند. این جنبش های دانشجویی در کشور های مختلف با اینکه برآمده از احساسات مردم کشورهایشان بود اما حرف راهبردی داشت ، طرز فکر داشت و میتوانست استدلال کند. مشخص کند که درست و غلط بنا بر منطقش چیست. مردمشان را در یک جهت متحد کردند و هدف را به آنها نشان دادند. سرکوب هم شدند. در جهت ساکت کردنشان تلاش هم کردند. اما این صدا هرگز خاموش نشد. چون برآمده از ندای فطرت بود و نه هیجان و جو و شهوت.
شاید سوال بشود که چه شد که جنبش دانشجویی از متحد کردن مردم در یک جبهه به جایی رسید که جنبش دانشجویی مان باعث بشود فاصله های اجتماعی رخ داده تشدید شوند و به این هم افتخار کند؟
اساسا در بقای هر حرکت اجتماعی دلیل اصلی عدم موفقیت آن ، فراموش کردن ریشه هاست. اینکه بزرگان مان چه ارزشهایی را دنبال میکردند و دنبال چه بودند فراموش میشوند. چیزی که موجب می شود این مطالب فراموش نشوند، یادآوری است. حال آنکه هرساله فقط می بینیم دانشگاه و نهاد های تابعه آن به برگزاری برنامه های سالنی به کیفیتی که بیان شد اکتفا می کنند بی آنکه تلاشی برای اشاره به خاستگاه آن داشته باشند. آیا این پایمال کردن خون آن سه شهید نیست؟ آیا این کار باعث نمی شود که دانشجو نفهمد که دانشگاه مبداء تحول است و چگونه این تحول باید شکل بگیرد؟ آیا مسئولین می ترسند ۱۴۰۱ دیگری بشود و شعله آن کشور را بگیرد و با این کارهای حاشیه ای می خواهند صورت مسئله فراموش شود؟ آیا دست هایی میخواهند با برگزاری جشن در روز عزای جمعی دانشجویان، دانشگاه را غیر سیاسی کنند؟
پس بریده باد این دست ها!