مذاکره دیپلماتیک اساسی ترین جنبه در روابط بین الملل است که عمدتا به عنوان جایگزین روش نظامی برای حل و فصل اختلافات و پیگیری منافع صورت می پذیرد. با مراجعه به تاریخ می توان دو حالت برای مذاکره متصور شد.
حالت اول توازن قدرت است. در این حالت قدرت طرفین برابر است. منظور از قدرت این است که به صورت اجمالی کفه ترازو به سمتی سنگینی نمیکند. یعنی تمام عوامل دخیل در ساخت توانایی یک کشور نظیر ابعاد نظامی، فرهنگی، ساخت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، بین المللی، موقعیت ژئوپلیتیک و... در کنار هم می توانند میزان مشخصی از قدرت چانه زنی را برای یک کشور خلق کنند. بعنوان مثال مذاکرات SALT شوروی و آمریکا در دهه 1970 نمونهای از توازن قدرت است. هر دو کشور قدرت مشابهی داشتند و توافق کردند تا استفاده از تسلیحات هستهای را محدود کنند. ویژگی این حالت از توافق آن است که طرفین میدانند هیچ کدام نمیتوانند برطرف دیگر تسلط پیدا کنند فلذا با نیت مصالحه پای میز مینشینند و به دنبال تحقق استراتژی برد-برد هستند. توافق در این حالت پایداری و مانایی بالایی دارد.
حالت دوم عدم توازن قدرت است. همانطور که در توضیح قبل بیان شد ریشههای قدرت متعدد است. منابع بیشتر، موقعیت برتر، توانایی بیشتر برای نفوذ و... میتواند شرایط مذاکره را متفاوت کند. برای نمونه مذاکراتی که بین آمریکا و پاناما پس از استقلال پاناما صورت گرفت از این جنس است.
در آن زمان ضعف پاناما بعنوان یک کشور جدید منجر به معاهده هی بونو واریلا شد و آمریکا حق ساخت، اداره و دفاع از کانال پاناما (بعنوان یکی از مهم ترین آبراهه های جهان) را از آن خود کرد. طبیعتا این توافق از توازن فاصله بیشتری دارد و ناپایدارتر است. توافق حاصل شده در این حالت برد-باخت است.
اما اگر بخواهیم شرایط امروز ایران و آمریکا را ارزیابی کنیم باید کمی از این دوگانه خارج شویم. فارغ از پیچیدگی مسئله قدرت طرفین و تغییر نظم جهانی، موضوع نزاع ایدئولوژیک هم وجود دارد که در ادامه به تشریح این شرایط پرداخته خواهد شد..
ابتدا از منظر قدرت
ایران و آمریکا پس از 7 اکتبر درحالی پای میز مذاکره نشستند که هر دو وضعیت بسیار متفاوتی دارند. ایران شهید بزرگوار سید حسن نصرالله را که قلب تپنده جبهه مقاومت بود را از دست داده است. همچنین سوریه را پس از بازپسگیری و اخراج داعش مجدد واگذار کرده که در نتیجه آن اتصال به حزب الله و حماس برایش دشوار شده است. در عراق پس از ابومهدی طیف غرب پرست فشار را بر حشدالشعبی افزایش داده و حشد به مراتب ضعیف شده است. حماس اسماعیل هنیه، سنوار و باقی مهره های اصلی خود را از دست داده و... که اینها نشان دهنده کاهش قدرت بینالمللی و نفوذ منطقهای ایران است. البته که نمیتوان منکر پیروزیهای جبهه مقاومت شد؛ حتما و یقینا هفت اکتبر برای حماس پیروزی بزرگی بود و مسئله فلسطین را زنده نگه داشت و اسرائیل را به هفتاد سال قبل برگرداند. همچنین شرایطی بوجود آورد که قدرت یمن افزایش چشمگیری پیدا کند و موشکهای انصارالله را به قلب تل آویو و حیفا رساند. مهمتر از همه آنکه کشور های اسلامی را بیشتر از هر زمان دیگری به امت واحده نزدیک کرد. اما حال سخن از جمهوری اسلامی ایران است. شاید در نقاطی جبهه مقاومت قدرتمند شده باشد اما ایران هنوز نتوانسته است پس از حمله مستقیم اسرائیل به مرزهایش پاسخ درخوری بدهد. این صحنه نشان دهنده ضعف ایران به نسبت پیروزیهای بزرگ در دهه پیش، نظیر حذف داعش و تثبیت دولت عراق و سوریه است. در کنار این، فشارهایی که به واسطه تحریمها بر ایران وارد شده، از منظر اقتصادی ایران را دچار ضعف کرده است، سرانه درآمد کشور را پایین آورده، اختلاف طبقاتی را افزایش داده و ایران را به آستانه بحران های اجتماعی نزدیک کرده است. همچنین کشوردر موضوعات مختلف دچار ناترازی شده که اکنون برای همگان قابل لمس است. در طرف مقابل آمریکا پس از آمدن ترامپ قدرت دوباره گرفته زیرا تصویر ترامپ در دنیا، تصویر قدرت است. احساس عمومی جهان نسبت به ترامپ احساس مردی است که با ثروتش، قدرت را با خود همراه میکند و حضور او بر جایگاه ریاست جمهوری آمریکا بر قدرت آمریکا می افزاید. فلذا در کنار تغییرات منطقه این موضوع نیز می تواند وزنه قدرت آمریکا را بیشتر از ایران کند. بخصوص که ایران از منظر اقتصادی دچار بحران شده و وضعیت شکنندهای پیدا کرده است.
از منظر خصومت
مسئله ای که مذاکره ایران و آمریکا را پیچیدهتر میکند، جدال ایدئولوژیک این دو کشور بر سر موجودیت است. بهصورتی که ایران آمریکا را درست در نقطه مقابل حرکت خودش یعنی جبهه باطل میبیند و رسالت انقلاب اسلامی را تحقق پیروزی جبهه حق بر باطل میداند. به همین دلیل اراده ایران بر این است که ایدئولوژی آمریکا را به کلی از بین ببرد. همچنین آمریکا همواره نمیتواند بپذیرد کشوری مستقل از او قدرتمند شود و نظم جهانی که بر محوریت خودش ساخته، تغییر دهد. به همین دلایل نابودی هرطرف برای طرف دیگر قصد نهایی است. فلذا خصومت بین ایران و آمریکا در بالاترین سطح ممکن است. با این توصیف از صحنه میتوان چند نکته را نتیجه گرفت:
نخست آنکه در همچین نسبتی امکان توافق برد-برد وجود نخواهد داشت.
دوم آنکه هر توافقی نمیتواند به طور مساوی و هموزن رقم بخورد. زیرا طرفین مذاکره به جای حل اختلاف درصدد ضعیف کردن دشمن و وارد کردن ضربه به طرف مقابل هستند.
سوم آنکه اگر توافقی هم صورت پذیرد، در پایینترین میزان از پایداری خواهد بود و امکان نقض آن در زمان کوتاه وجود دارد. شبیه آنچه ترامپ در سال 2018 و پس از توافق برجام انجام داد.
اما موضوع به اینجا ختم نمیشود. اساسا راهبرد مذاکره، برای حل اختلافات پیگیری می شود اما بعضی اوقات نیز راهبرد مذاکره جزوی از یک نقشه بزرگ تعریف میشود. در واقع مذاکره یک ابزار در جهت اعمال سیاستها شمرده میشود. این دقیقا همان نقشهای است که آمریکا طرحریزی کرده و عبارت است از اعمال تحریم، مطرح کردن مذاکره بهعنوان راهکار رفع تحریم، و گرفتن عوامل قدرتساز ایران از طریق مذاکره. وقتی به صورت کلان به این نقشه نگاه میکنیم نتیجه فرآیند طراحی شده را چیزی جز از پا درآوردن ایران نمیبینیم. کشوری که به مرور عوامل قدرت ساز خود را از دست دهد دیگر شایسته پای میز مذاکره نشستن هم نخواهد بود و تبدیل به طعمه ای برای دشمن میشود. مذاکره از آن جهت که جزئی از نقشه بزرگتر و کامل آمریکاست نمیتواند در دراز مدت منجر به کاهش مشکلات و فشارهای حاکم بر کشور شود. چه بسا وضع را بدتر هم خواهد کرد. البته که حصول توافق با امتیازاتی که قابل اعتنای طرف آمریکایی باشد؛ در کوتاه مدت شرایط اقتصادی را بهبود میبخشد، کشور را از انزوا خارج میکند، سرمایهگذاری خارجی را محقق میسازد و مسیر رشد صنعت ایران را هموار میکند. در علم اقتصاد همواره انتظارات مردم از آینده امروز اقتصاد را رقم میزند. بدلیل شرطی شدن اقتصاد ایران نسبت به توافق با آمریکا و انتظاری که مردم از آینده پس از توافق دارند، میتوان گفت حتی بدون هیچ اتفاق واقعی پس از توافق شرایط اقتصادی بهتر خواهد شد. زیرا در اثر نگاه ساخته شده نسبت به توافق، رفتار اقتصادی مردم تغییر میکند. اما واقعیت مسئله این است که آمریکا تک تک موضوعات قدرت ساز ایران را از طریق مذاکره خواهد گرفت و حال کشور پس از توافق پیدرپی با آمریکا به جنگجوی گرسنه ای میماند که حاضر است در ازای دریافت غذا سلاح خود را به دشمن تحویل دهد. شاید بعد از دریافت غذا حال خوبی داشته باشد و سیر باشد، اما در نهایت جنگجوی بی سلاح چگونه میتواند جلوی دشمن بایستد و نمیرد؟ انتخاب با ماست! مردم ما کدام را انتخاب خواهند کرد؟