چراهناس؟
مسعود عليمحمدي، مجيد شهرياري، داريوش رضايينژاد، مصطفي احمدي روشن، محسن فخريزاده و... .
نامهاي آشنايي که بارها و بارها از تلويزيون شنيدهايم اما تا حالا از خودمان پرسيدهايم که چه اتفاقي ميتواند آنقدر مهم باشد که به خود اجازه دهي جان يک شخص را بگيريم؟
وقتي رضايينژاد مورد هدف تروريستي قرار گرفت، دخترش آرميتا روي صندلي عقب همه چيز را ديد. همسرش هم در کنارش بود. ميداني ميخواهم بگويم نه فقط جان بلکه خيلي چيزهاي ديگري هم با اين گلوله گرفته شد. اين گلوله روي خاطرات آرميتا هم خط کشيد.
اما برگرديم به سؤالمان؛ اين اتفاق سنگين بهاي چيست؟ چه چيز به اين مهمي وجود دارد که حاضر ميشوند دست به اين عمل خبيث بزنند؟
يک کلمه است که تنها سه حرف دارد؛ علم.
به استدلال مستبدان و مستکبران «هر چيزي که ما به آن نزديک شدهايم را شما حق نداريد به آن نزديک شويد مخصوصاً اگر آن علم باشد.
تنها ما بايد به علم برسيم تا هر روز بيشتر از ديروز سلطهگر شويم.» با همين منطق به خودشان اجازه ميدهند که خون بريزند و بکشند غافل از آنکه پير ما فرمود: « ... بريزيد خونها را؛ زندگي ما دوام پيدا مي کند. بکُشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود. ما از مرگ نمي ترسيم؛ و شما هم از مرگ ما صرفه نداريد. دليل عجز شماست که در سياهي شب، متفکران ما را ميکشيد. براي اينکه منطق نداريد... .»
رضايينژاد اثبات کرد که شهادت عليمحمدي و شهرياري بيدارترمان کرد، اثبات کرد که هراس از مرگ براي ما نيست، اثبات کرد توقف براي ما معنايي ندارد.
«هناس» روايتي است از اين حرکت، از عدم توقف حتي به قيمت جان، از درآوردن علم از چنگال انحصارگران، از ايستادگي در برابر تماميت خواهان و... . اگر در جشنواره و اکران دانشجويي اين فيلم را از دست دادهايد، منتظر اکران پردهاي آن در سينما باشيد.
امیرحسین شبانی - ورودی 98 مهندسی صنایع