ویرگول
ورودثبت نام
Tohid Rahimi
Tohid Rahimiکارشناس حقوق و حسابداری
Tohid Rahimi
Tohid Rahimi
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

پیر استاد

در گذرگاهی رهَم بر پیرِ استادی فتاد

عاشق و فانی به غیب و در چراغش آفتاب

نقشِ زرّینی از قلم بر کفِ دست من نهاد

گفت: اسرارِ نهان را از «الف» باشد، بیاب

گفت: سِرّی گویمت، تا نشنوی از این وجود

چون وجودم فانی از درد و خطاها شد مُذاب

گفتمش: «لایق کجا باشم؟» کرد خنه از خوشی

لایق آن‌کس که یابد خویش را بیرونِ خواب

گفتمش: در رهِ وصال، یادِ «هو»یم بیشتر

گفت: در دل بجوی، نوری ز آن نورِ ناب

گفتمش: دل گاهگاهی در پی ابلیس هست

گفت: در دامِ جهالت، ره مپیمای، بیاب

گفتمش: از امتحان‌های الهی قاصرم

گفت: این قَصَر از ندانستن بُوَد، نه از حساب

گفتمش: ای پیرِ قلبِ مهربان، من مرده‌ام

زخم‌ها دارم به جان، بی‌حساب و بی‌کتاب

گفت: منت بر منه بر پیکرِ رنجورِ خویش

وارهان آن «من» که می‌بیند تو را در اضطراب

گفت: آن‌چه زخم نامیدی، نشانِ راه بود

درد اگر آگاه گردد، می‌شود فتحِ حجاب

گفتمی: «استاد، من نامی ندارم در غبارِ »

گفت: «نامت وحدانی‌ست، نه در نام و نه لِقاب»

۰
۰
Tohid Rahimi
Tohid Rahimi
کارشناس حقوق و حسابداری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید