ما در عصری زندگی میکنیم که پیچیدگی را با هوش و سادگی را با ناآگاهی اشتباه میگیریم. وقتی با بحرانی مانند نرخ بالای مرگومیر در بیمارستانها یا شکست پروژههای بزرگ صنعتی روبرو میشویم، غریزه ما بلافاصله به دنبال راهحلهای گرانقیمت، فناوریهای فوقپیشرفته و الگوریتمهای هوش مصنوعی میرود. اما حقیقت تکاندهنده این است که بسیاری از شکستهای ما نه از «کمبود دانش»، بلکه از «ناتوانی در اجرای اصول اولیه» ناشی میشوند. آنچه که می خواهم بگویم این است که در دنیای اشباع شده از اطلاعات، «سادگی منسجم» (مانند یک چکلیست) ابزاری بهمراتب قدرتمندتر و نجاتبخشتر از «پیچیدگی گسسته» است.
بزرگترین خطای منطقی ما این است که تصور میکنیم اگر کسی «میداند»، حتماً «انجام میدهد». شواهد علمی در حوزه پزشکی نشان میدهد که حتی مجربترین جراحان جهان نیز مستعد خطاهای ابتدایی هستند. تنها با اجباری کردن یک چکلیست ۵ مرحلهای ساده برای شستن دستها و استریل کردن محل تزریق در بیمارستانهای میشیگان، نرخ عفونت 66٪ کاهش یافت و جان ۱۵۰۰ نفر نجات یافت. (کتاب قدرت شروع ناقص)
این نشان میدهد که قدرت واقعی در «استانداردسازی دانستهها» نهفته است، نه در انباشتِ بیپایان اطلاعات جدید.
سادگی به معنای تنبلی نیست، بلکه به معنای حذف نویز برای تمرکز بر سیگنالهای حیاتی است. همانطور که چکلیست آتول گوانده ثابت میکند که صرفهجویی ۷۵ میلیون دلاری در هزینهها، نه از طریق خرید دستگاههای جدید، بلکه با تغییر در «رفتار» حاصل شد. (کتاب قدرت شروع ناقص) در هر سیستمی (چه یک سازمان بزرگ و چه زندگی شخصی)، 80٪ نتایج حاصل انجام درست 20٪ از کارهای بنیادی است. (اصل پارتو) وقتی مراحل ساده را به یک پروتکل غیرقابل مذاکره تبدیل میکنیم، مغز را از درگیری با جزئیات بدیهی آزاد کرده و ظرفیت آن را برای حل چالشهای واقعاً پیچیده ذخیره میکنیم.
برخی از متخصصان اغلب فکر میکنند که تقلیل دادن شغل پیچیدهی آنها به چند مرحلهی ساده در یک چکلیست، توهین به تخصص آنهاست و روح خلاقیت را از بین میبرد. آنها میترسند که تبدیل به روباتهایی شوند که فقط تیک میزنند. اما این یک برداشت نادرست است. پاسخ منطقی این است که چکلیست برای جایگزینی تفکر نیست، بلکه برای «آزاد کردن تفکر» است. وقتی یک خلبان یا پزشک خیالی آسوده از بابت چک کردن پیچ و مهرههای اولیه دارد، میتواند تمام توان ذهنی خود را صرف مدیریت بحرانهای غیرمنتظره کند.لذا می توان استدلال نمود که سادگی، بستری است که خلاقیت ایمن روی آن بنا میشود.
زمان آن رسیده است که علیه «پیچیدگی» شورش کنیم. موفقیت در میشیگان ثابت کرد که گاهی یک تکهکاغذ ارزانقیمت از یک اتاق فکر میلیارد دلاری کارآمدتر است. گاهی ما به ابزارهای جدیدتر نیاز نداریم، بلکه به ارادهای برای انجام درست همان چیزهایی نیاز داریم که از قبل میدانیم. از خود بپرسید در زندگی حرفهای یا شخصی شما، کدام «چکلیست ساده» وجود دارد که به دلیل پیشپاافتاده بودن، نادیدهاش میگیرید؟ آیا میخواهید در هزارتوی پیچیدگی غرق شوید یا با سلاح سادگی، نتایج خیرهکننده خلق کنید؟ قضاوت و تصمیم با شماست.