فیسارم پلی سلوفلیوم

کپک لجن، فیسارم پلی سلوفلیوم این کپکی است که دچار بحران هویت شده، چون در واقع اون یک کپک نیست، پس اجازه بدید مستقیم از همینجا شروع کنیم. این ارگانیسم یکی از ۷۰۰ نوع کپک لجن شناخته شده است که متعلق به زیرشاخه‌ی آمیب‌ها می باشد. این یک ارگانیسم تک سلولی است، یک سلولی که با سلول های دیگر می پیوندد تا یک توده‌ی سلولی تشکیل دهند برای به حداکثر رساندن قدرت عملشان. بنابراین در یک کپک لجن شما ممکن است هزاران ویا میلیونها هسته ی سلول بیابید، که همگی یک دیواره‌ی سلول مشترک دارند، و همگی به عنوان یک موجود واحد عمل می‌کنند.

چطور چیزی که در حقیقت یک بسته سلول لجن است می‌تواند قلمرو خودش را ترسیم کند، خودش را بشناسد، و با هدف ظاهری حرکت کند?

کپک لجن می‌تواند شبکه‌ های پر بازده بسازد و "مساله‌ی فروشنده‌ی دوره‌ گرد" را حل کند.

کپک لجن  در حقیقت یک کامپیوتر بیولوژیک است.

تک سلولی هایی را در نظر بگیرید که در شرایط بحران غذایی قرار گرفته اند. تک سلولی ها در این شرایط گرد هم می آیند تا بالاخره کپک لجنی را تشکیل دهند. بنابراین در یک کپک لجنی ممکن است میلیون ها تک سلولی را بیابید که همگی یک دیواره سلول مشترک را تشکیل داده اند. حالا این ارگانیسم زنده کاملا هوشمندانه به دنبال غذا می گردد.

 اما چرا تک سلول ها به هم می پیوندند؟ در واقع تشکیل کپک نوعی واکنش به کمبود غذا در محیط اطراف است. 

وقتی تک سلولی با کمبود مواجه می شود، برای بقا که مهمترین هدف آن است، راه چاره ای ندارد جز پیوستن به سلول های دیگر. این کل یکپارچه یعنی کپک، واقعا حیرت انگیز عمل می کند. می تواند حرکت کند، کوتاهترین مسیرها را انتخاب می کند و مسیرهای تکراری را دیگر نمی رود. کپک مغز ندارد، اصولا هیچ زیرسیستمی در کپک مسئولیت ویژه ی جستجوی غذا یا فرماندهی دیگران را بر عهده ندارد. این کُل، ساختار خود سازماندهی است که در یک همکاری بی نظیر به دنبال بقاست. 

 این نقل علمی، داستان امروز زندگی جامعه ی ایرانی است. جامعه ای که از جانب حیاتی ترین عناصر حیات خود، درگیر مسئله بقاء است. شرایط حاکم بر کشور ما  یک شرایط فوق بحرانی است. طبیعت بزرگترین معلم انسان هاست. کپک ها در شرایط غیرمعمول رفتارشان در جهت بقا یکپارچه شد. کپک کار بیهوده ای نمی کند، اما شاید ما هنوز به عقلانیت کپک نرسیده ایم!

باید گفت در این شرایط وظیفه دیگری دانستن بلاهت است، دنبال ردپای خودی و ناخودی بودن احمقانه است و چشم انتظار یک مغز متفکر یا نهادی متولی بودن، انتظاری نابجاست.

چه کسی گفته در شرایط بحرانی هر کسی کار خودش را بکند؟ وقتی پای مسئله بقا در میان باشد، هر زیرسیستمی باید برای گذار از بحران برنامه ای در هماهنگی با زیر سیستم های دیگر داشته باشد.