
صفر
حالا دارد میشود ۵سال از روزی که من شروع به نوشتن در مورد نیما رسولزاده کردم. ۵سال هم از آخرین روزی که با نیما کار کردم اضافه کنید. حالا دارد ۱۰سال میگذرد از آن روزهای دیجیکالا. ۱۰سال از روزهایی که در آن نیما سعی کرد مهندسی محتوا بسازد. چهقدرش شد/ماند/... نمیدانم ولی میدانم قبلتر از ما فهمیده بود محتوا قرار نیست صرفا با ذوق و سلیقه صورتبندی شود. آن هم در مقیاس دیجیکالا.
اول
خوشحالم که میبینم نیما هنوز دارد فعالیت میکند. از پروژههایی مثل همرس (Hamres) گرفته ،که بوی بینالمللی بودن میدهند، تا دغدغههاش در رشد و یادگیری. از تجربه کردن، پیش رفتن، افتادن و بعد برخواستن.
دوم
خوشحالم که وبسایت شخصیاش، nimanifest.com، برپاست و دارد باز مینویسد. خوشحالتر میشدم اگر در کنار رسانه و برند و هزار چیزِ دیگر امروزی، کمی هم وقت برای چیزی کهنهتر میگذاشت. برای خودِ نوشتن.
سه
بسیاریمان خیلی کمتر از آنچه نیما کرد را نکردیم. هرچند که صندلیهای مختلفی را امتحان کردیم. از شرکتهای بزرگ داخلی تا مهاجرت به تیمهای ینگهی دنیا. بیانصافیست لابد که پشتِ سرمان را هم نگاه نکردیم. کم یا زیاد نیما در ما، در تمام ما، اثر گذاشت. سختگیر بود/نبود؟ اهمیتی دارد بعد این همه سال؟ نسبت به آنچه انجام میداد سختگیر بود، یادم هست که به کم و بیکفیت قانع نمیشد.
چهار
امروز هم همانقدر DK میدانِ جنگِ کارها و آدمهاست؟ تنش و سختگیری و انتظارهای دیریاب؟ خیلی ساده نمیدانم. ولی آن روزها اینگونه بود. امروز را نمیدانم ولی آن روز یک نفر باید تمام مسئولیت را گردن میگرفت. نه مسئولیت انجامدادنیها و کارها که مسئولیت آدمهایی که در خوشبینانهترین شکلِ خود علاقهمندانی بودند به تکنولوژی نه تولیدکنندگانِ چندستارهی محتوا. نمیدانم یادتان مانده یا نه که صحبت از ساخت محتوا توسط ماشین موضوع آن روزهای ما بود نه روزگار open AI
پنج
شما را نمیدانم ولی من کمتر پیشآمده که از پسِ سختی برآیم و پیشتر نروم. شما را نمیدانم ولی فکر میکنم نادیده گرفتن آنچه نیما رسولزاده انجام داد، با تمام سختگیریهاش، و تاثیر ماندگاری که گذاشت ممکن باشد.