
میدانم از بنگاههای اقتصادی نوشتن خطرناک است. خاصه که این بنگاه مالکاش یک غول بیرون شیشه مثل همراه اول باشد. اما این روزها این بنگاه اقتصادی آنقدر حرف و حدیث و ضد و نقیض دارد که به نظرم ضروریست که با ترسیم یک منطقه حائل یک نفر دقیقا توضیح دهد که:
به چه دلیل دیجیپی به جای ایجاد قدرت خرید، هزینههای اضافه تحمیل میکند؟ چرا دیجی پی ما را در زمان استفاده از سرویس های خود با کارمزد جریمه میکند؟ چرا اعتبار دیجی پی شفاف نیست؟ چرا خرید از دیجی کالا با استفاده از دیجی پی هزینه های پنهان دارد؟
میدانم کارمزد گرفتن از کاربری که ناچار از خرید قسطیست کاسبی از فقر کاربران به حساب میآید ولی باید پیش از داوری، که حق ماست، یک گام به عقب برداریم تا منجلابی که دیجی پی در آن گیر افتاده را بررسی کنیم.

تابستان ۹۴ اگر وارد ساختمان اداری دیجیکالا میشدید یک تیم از مهندسانی آسیائی مشغول سرِ هم کردن قفسههایی بود که حالا یک دهه بعدتر به نام گنجه کنار و گوشه پاساژهای خلوت تهران جا خوش کرده. در آن تابستان و در آن سالهای دیجیکالا این تنها نوآوری چشمگیر موجود نبود. ساختمان عطار پُر بود از آدمهایی که میشد از حسابی تا شارلاتان دستهبندیشان کنید. آمده بودند تا کارهای بزرگ انجام دهند. شاید بپرسید چهقدر حسابی یا چهقدر بزرگ که باید با حفظ نیمدارِ هویت آدمها فقط از نامهای کوچک استفاده کنم. مثلا شهرام بعد از استعفا از دیجیکالا یکی دو صندلی عوض کرد تا بتواند تاکسییاب را تبدیل کند به اسنپ و کمتر کسی یادش است در شروع چه بود. یا تورج که از آمازون آمده بود و بعد از استعفا عاقلتر از شهرام بود و برگشت امریکا. یا امیر فرخ که پیشنهاد سهیل را نپذیرفت و سهیل سهوا شد مدیر فناوری.
به این فهرست میتوانید مفصل اسم اضافه کنید. که آمدند، و بعد بلافاصله رفتند. اما این یادداشت یاد مستعفیان دیجیکالا نیست. قصد دارد اشاره کند که یک چرخهی ثابت جذب و استعفا در سطوح بالای دیجی کالا وجود داشت. در ادامه یکیشان را کمی دقیقتر بررسی میکنم و بعد همین چرخه را در دیجیپی شرح میدهم تا بدانید چرا دیجی پی نمیتواند و نباید شفاف باشد.
تورج به این دلیل استخدام شد که دیجیکالا را تبدیل به مارکت پلیس کند. برنامهی معین و مشخص داشت و به پشتوانه دانش/تجربه آمازون میدانست مهمترین داشته دیجیکالا اعتماد کاربر به سلامت فروشنده در زمان خرید است. و این اعتماد به هیچ قیمتی نباید خدشهدار میشد. ولی دوقلوها اعتنایی به فرآیند در سطح آمازون نمیکردند. معتقد بودند هیئت مدیره میخواهد در کوتاهترین زمان چند صد/هزار فروشنده اضافه شود و کاری از آنها به عنوان مدیر عامل برنمیآید :-))))) و تورج مخالفت میکرد. هر فروشندهی نادرست ضربهی جبران ناپذیری بود. این مخالفت و فشار فکر کنم یک ماه ادامه داشت و بعد همهچیز تمام شد. حرف آخرش هنوز یادم مانده ولی بعید میدانم جز خودش کسی به خاطر داشته باشد که چه پیشبینیای برای مارکت پلیس یا دیجیکالا کرد.
نمیدانم شما چهقدر سر و کارتان با ساختن کسب و کار یا پرداختن به فلسفه است اما اینجا باید اشاره کنم به باور یکی از فیلسوفان استعفا داده از زندگی که معتقد بود یک کتاب را باید بتوان در یک سطر خلاصه کرد. کسب و کار هم همین است. شما باید بتوانید در کوتاهترین شکل توضیح دهید دیجی پی چهطور کار میکند. اگر بتوانید این کار را بکنید میتوانید بفهمید چرا بد کار میکند.
در لایه مرکزی تفاوتی بین اسنپ پی، دیجیپی و تارا به عنوان BNPL نیست. در تمام دنیا این شکل کسب و کار توافقیست که ارائه دهنده سرویس با فروشگاه طرف قراردادش میکند. سرویس BNPL دلیل فروش محصول میشود و بعد سود توسط فروشگاه به BNPL پرداخت میشود. ساده به نظر میرسد نه؟ ولی این دقیقا شروع مشکل/ماجرا است.
دیجی پی اسما در ۹۷ شکل گرفت و با شعار “الهام از موفقترین نمونههای جهانی در حوزه فناوریهای مالی” اما این تمام ماجرا نبود. هیچ کدام از این نمونههایی که دیجی پی در شرح خوشگلاش به آن اشاره میکند شبیه به او شکل نگرفته بودند. دیجی پی داشت در دل دیجی کالا شروع میکرد!
متولد شدن یک کسب و کار در دل کسبوکارهای متعدد دیجیکالا دو معنی داشت. اول این که میتوانست از اعتبار/اسم/زیرساخت دیجیکالا استفاده کند و دوم این که میبایست در کوتاهترین زمان روی پای خودش بایستد. و ایستادن کاریست دشوار. آنقدر دشوار که در این تقریبا دههی گذشته هنوز دیجی پی موفق به آن نشده.
زمانی که دیجی پی شروع به کار کرد علت رفتن تورج بیش از پیش داشت خودش را نشان میداد. دیجی کالا هزاران فروشنده داشت ولی این هزاران یک دست نبودند. در نتیجه کوچکترین غفلتی از سمت دیجی کالا ایجاد مشکل میکرد. از طرفی به جز مارکت پلیس دیگر بخشهای دیجیکالا هم همینطور فرآیندگریز شکل گرفته بودند. نتیجه این بود که نه فروشندگان آنهایی بودند که فرآیند با استاندارد آمازون میگفت و نه در لایه عملیات، شما بخوانید انبار/ارسال، هزینهها میتوانست پایین بیاید. نتیجه؟ دیجی پی به عنوان BNPL نمیتوانست از فروشندهای که دیجیکالا باشد سود بگیرد!! دیجیکالا هم نمیتوانست بخشی از سود عملیاتیاش را با دیجیپی قسمت کند!
هرچند به نظرم تنها دلیل کاسبی از فقر توسط دیجیپی محدود به مشکل ساختاری این سازمان نیست. حدس میزنم همهچیز از توافق همراه اول سرعت سرسامآوری گرفت. توافقی که همین پوستهی باقیمانده از سازمانی که یک روز دوستش داشتم را هم مستعمل میکند. دوقلوها که در تابستان آن سالها به بهانه هیئت مدیره حاضر به انجام کار درست نبودند. حالا و بعد از هر جلسهی هیئت مدیره جدید یکی از بخشهای دیجیکالا را به دلیل سود ده نبودن منحل میکنند.
میدانم که هنوز این انحلال نصیب دیجی پی نشده و شاید به دلایلی هم همراه اول بخواهد این بازوی شیک و ناکارآمد را نگه دارد ولی هم زمان میدانم باورهای نئولیبرالیسم تیم تصمیمساز همراه اول سبب میشود آن سازمان(ها) باور داشته باشند که با صرف پول زیاد میتوانند رقبایشان را از میدان به در کنند. یا حتی برایشان مشکلاتی از جنس دیگر درست کنند ولی هر چه که باشد امیدوارم یک روز در آن بیدروپیکری کسی پیدا شود و اینها را گوشزد کند:
نباید کارمزدی که فروشنده پرداخت نمیکند را از کاربر بگیرید، تا سود کنید. طرف اصلی دیجیکالا است، نه کاربر. تازه شما باید شکل مسئله را در سمت دیجیکالا به نحوی حل کنید که مشکل تقلب فعلی فروشندگان حل شود. نمیدانم متوجه شدهاید یا نه که فروشندگان دیجیکالا برای حذف یکدیگر دارند از دیجیپی استفاده میکنند!! حیرتانگیز است که فروشنده در این لحظه به سادگی بتواند از شما چنین سواستفادهای کند و شما بیایید و برای ما/مخاطب از خرید حرفهای حرفی بزنید.
نباید روی نفهمی کاربر حساب کنیم. ایجاد سرویسی پوشالی به نام دیجی کارت شاید مدیران کم تجربهای که از صدا و سیما وارد شرکت تکتا و بعد از آن همراه اول شدهاند را سر ذوق بیاورد ولی در زمینهی کاربر عادی/معمولی طبل توخالیست. به زودی دیگرانی هم مثل من و بیش از من گواه خواهند داد که امپراطور پوشالی، لخت است.
اگر ارتکاباتِ قبلی این کیبورد به جایی رسیده بود جا داشت که نباید فهرست شود و تکههای باید هم به آن اضافه شود. ولی اگر بنا به افاقه باشد همینها باید کفایت کند.