ویرگول
ورودثبت نام
پرهام غدیری‌پور
پرهام غدیری‌پورویراستار و وب‌نویس و کتابدار، علاقه‌مند به: دانش، فناوری، هنر، زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و باستان‌شناسی، طبیعت و محیط زیست. صاحب نظران منت بگذارند و چیزی بفرمایند تا بیاموزم. linkedin.com/in/eppagh
پرهام غدیری‌پور
پرهام غدیری‌پور
خواندن ۹ دقیقه·۶ سال پیش

تنظیم‌کردن ضرب‌آهنگ نوشتار (ریتم)؛ برای پیوسته نگه داشتنِ ارتباط خواننده با متن

متن با سرعت انتقال (ریتم) مناسب، خوش‌خوان و مطبوع می‌شود. برعکس، نوشتهٔ با ضرب‌آهنگِ ناهنجار خواننده‌آزار است.

ضرب‌آهنگ متن

می‌گویند نسبتِ تعداد واژه‌ها به تعداد مفاهیم در متن باید متعادل باشد. اگر واژه کمتر از مفاهیم باشد، معنا خوب منتقل نمی‌شود. اگر بیشتر باشد، بیان رقیق و کسل‌کننده می‌شود.

در این ویژگی نکته‌ای نهفته است: «ضرب‌آهنگ یا ریتم بیان»؛ اینکه متن با چه سرعتی مفاهیم را به خواننده منتقل می‌کند. هرچه مفاهیم بیشتر باشد، واژه کمتر؛ تراکم معنا بیشتر است، ضرب‌آهنگِ متن سریع‌تر است. برعکس هرچه واژه بیشتر باشد، مفاهیم کمتر؛ متن رقیق‌تر است، ضرب‌آهنگ کندتر است.

این تعریفِ ضرب‌آهنگ ریاضی‌وار بود؛ ریتم جنبهٔ روانی نیز دارد که مهم‌تر است. مثلا در فیلم هرچه تعداد نما (پلان) در واحد زمان بیشتر باشد، ریتم سریع‌تر می‌شود. از سوی دیگر وقتی تعلیق داستان زیاد باشد، یعنی وقتی بیننده نگران است بعد چه خواهد شد، حتی اگر نماها تندتند عوض نشوند، بازهم ریتم سریع می‌شود. این مسئله جنبهٔ روانی و ذهنی دارد.

پیش می‌آید در هنگام خواندن، به این وضعیت دچار می‌شویم که احساس می‌کنیم مفاهیم پی‌درپی و تندتند به‌سوی ذهنمان می‌آیند؛ طوری که فرصت پردازش و فهمیدن آن‌ها را پیدا نمی‌کنیم و از متن عقب می‌مانیم. برعکس ممکن است احساس کنیم متن آبکی است و حوصله‌مان را سر می‌برد. زیاد کلمه می‌خوانیم، کم چیز گیرمان می‌آید. می‌خواهیم تندتر باشد، زودتر پیش برود.

دلیل ضرب‌آهنگ نادرست

ضرب‌آهنگ در همه‌جای متن یکنواخت نیست. بسته به لحن و اینکه هر مفهوم را چگونه می‌توان منتقل کرد، ناچار تغییر می‌کند. شیوهٔ بیان نامناسب ممکن است ضرب‌آهنگ متن را ناهنجار کند.
فرض کنید نویسنده مطلبی را فشرده بگوید تا زودتر رد بشود و به مفاهیم مهم‌تر برسد؛ ناآگاهی مخاطبش را در نظر نگیرد. در این حالت ممکن است خواننده برای درک‌کردن آن چیز، نیاز به زمان بیشتری داشته باشد؛ ولی فرصت پیدا نکند.
برعکس ممکن است نویسنده چیزی را بیشتر توضیح بدهد؛ دانش خواننده را دست‌کم بگیرد. اگر زودتر از اینجا نگذرد، حوصلهٔ خواننده سر می‌رود و حواسش با افکار دیگر پرت می‌شود.
برای داشتن متن روان و خوش‌خوان، نویسنده باید مفاهیم را با سرعتی بیان کند که با توان دریافت و درک خواننده‌اش متناسب باشد.

اِشکال ضرب‌آهنگ نامناسب

ضرب‌آهنگ چه تندتر از اندازه باشد چه کندتر از اندازه، خواننده را خسته می‌کند و سرنخ از دستش درمی‌رود. مدتی تلاش می‌کند آنچه را می‌خواند دنبال کند؛ ولی سرانجام نمی‌تواند و ارتباطش قطع می‌شود.

اگر وقتی خواننده نیاز دارد به او فرصت ندهیم که مطالب را درک کند، یا فکرها و تحلیل‌هایش را به جایی برساند و به هم متصل کند سپس دُم زنجیرهٔ مفاهیم را بگیرد و ادامه بدهد، رشتهٔ کلام از دستش درمی‌رود. مجبور می‌شود خواندن را رها کند، فکرهایش را بکند، بعد دوباره از آنجا که ول کرده بود شروع کند و ادامه بدهد. گاهی خواندنِ یک بخش از متن باید یکباره و پیوسته باشد؛ وگرنه در فهمیدن گسست می‌افتد. تکرار شدن این وقفه‌ها در متن، خواندن کل مطلب را دشوار می‌کند.

از سوی دیگر اگر ریتم کندتر از اندازه باشد، خواننده می‌خواهد زودتر پیش برود؛ ولی در راه‌بدانِ کلمات گیر افتاده و نمی‌تواند. در این معطلی، فکرهای باربط و بی‌ربط میان متن و ذهنِ خواننده به رقص درمی‌آیند. سرانجام تمرکز از دست می‌رود و ارتباط قطع می‌شود.

البته متناسب‌بودنِ ضرب‌آهنگِ متن نسبی است. برخی خواننده‌ها ذهن تیزتر یا آماده‌تری دارند یا به موضوع آشناترند. برخی کندترند یا آماده نیستند یا آشنایی قبلی با موضوع ندارند؛ در همین لحظه‌ای که دارند می‌خوانند با موضوع آشنا می‌شوند. تشخیص اینکه چطور باید باشد، برمی‌گردد به مخاطب‌شناسیِ نویسنده.

روش‌های تغییر ضرب‌آهنگ

برای اینکه این اشکال پیش نیاید، یک راهش این است که گفتار را در جایی که لازم است قطع کنیم؛ آن را دو بخش کنیم. مثلا نصفش را بگذاریم در پاراگراف بعدی.
اگر نتوان این کار را کرد، چون گاهی به هر دلیلی امکانش نیست، باید ضرب‌آهنگِ خود نوشتار را تنظیم کرد. یعنی اگر بیان فشرده و ریتم سریع است، باید آن را از فشردگی درآورد و ضرب‌آهنگ را کند کرد. اگر بیان آبکی و ضرب‌آهنگ کند است، باید فشرده‌اش کرد و ریتم را تندتر کرد.

اول باید درست باشد

برای تنظیم ضرب‌آهنگ، یک کاری هست که در مرحلهٔ عمل باید پیش از هر کار دیگری انجام داد. توجه کنید نوشته‌های امروزی کمابیش به اَشکال گوناگون به درازگویی یا برعکس به فشرده‌گویی و ایجاز نابجا دچار هستند. اول باید به این نکته توجه کرد که متن شما دچار آن نوع از ایجاز یا درازگویی نباشد که از نظر دستوری یا منطقی یا بیانی نادرست است و به هر حال می‌باید اصلاح بشود. ممکن است این اصلاحِ ضروری را که کردید، ناهنجاری ریتم هم بدون انجام‌دادن کار دیگر درست بشود.

تغییر ضرب‌آهنگ با لحن

نوعی از متن‌نویسی هست که نوشتاری است ولی ویژگی گفتاری دارد؛ در ذهن خواننده به گفتار شبیه می‌شود. بخش‌هایی از متن که این ویژگی را داشته باشند، روان‌تر هستند و ریتم تندتری نسبت به بخش‌های رسمی‌تر دارند. البته اگر کلیّت متن اجازهٔ چنین کاری را بدهد.

تغییر ضرب‌آهنگ با جمله

با دستکاری جمله‌ها می‌توان ضرب‌آهنگ را تغییر دارد. برای نمونه جمله‌های بلندتر با مکث‌هایی که معمولا در خود دارند، ریتمشان کندتر است. برعکس جمله‌های کوتاه‌تری که پشت‌سرهم بیایند و هرکدام را بتوان با یک نظر خواند، یا فعل‌های پی‌درپی و نزدیک‌به‌هم، یا نگه‌داشتن فعل‌های تکراری که معمول است به‌قرینه حذف بشوند یا یکی از آن‌ها عوض بشود، این‌ها ریتم را تندتر می‌کنند.
همچنین اگر اصل خسّت در نشانه‌گذاریِ کاما (ویرگول) را کمتر رعایت کنید و کمتر خسیس باشید، چون دیدنِ شکلِ مکث (علامت کاما) تاکید بصری دارد، ریتم را تندتر از وقتی می‌کند که آن را نگذارید. یعنی با اینکه بدون علامت هم می‌توان درست خواند؛ انگار دیدنش مکث را بیشتر می‌کند. البته شاید درست این باشد که بگوییم «تراکم مکث‌های بجا» ریتم را تندتر می‌کند؛ همانند اثری که فعل‌های پشت‌سرهم دارند.
اعراب‌گذاری که برای رفع ابهام باشد نیز به تند شدن ریتم کمک می‌کند. چون عبارت مبهم ناچار آهسته‌تر خوانده می‌شود. دراین‌باره اینجا را نیز ببینید.

تغییر ضرب‌آهنگ با واژه

واژه‌های حذف‌شدنی: همیشه کلمات یا عباراتی از هر نوع (فعل، حرف اضافه، صفت،...) هستند که می‌توان به قرینهٔ لفظی یا معنوی کنار گذاشت یا در جایی که لازم است اضافه کرد؛ اشکالی پیش نمی‌آورند. اگر خواستید ریتم را کند کنید، این‌ها را در جای خودشان بیاورید یا حذف نکنید. اگر خواستید ریتم را تند کنید، مطابق دستور زبان و با رعایت اصول درست‌نویسی حذف کنید تا واژه کمتر بشود و جمله فشرده‌تر باشد.

واژه‌های خنثی: بعضی واژه‌ها در متن به نظر خنثی می‌آیند؛ انگار بود و نبودشان به‌شکل مستقیم به انتقال معنا کمک نمی‌کند. شاید هم مصداق حشو باشند؛ ولی دست‌کم برای نرم‌شدن آهنگِ کلام خوب هستند. برای تند کردن ریتم می‌توانید این‌ها را بردارید. اگر می‌خواهید کُند کنید اضافه کنید؛ چون ذهن خواننده را که مشغول فهمیدن مفاهیم است درگیر نمی‌کنند. البته باید از جایگاه دستوری آن‌ها آگاه بود تا گذاشتن و برداشتن‌شان نادرستی پیش نیاورد.

ریتم خودِ واژه‌ها: به نظر می‌رسد واژه‌ها خودشان جدا از بافت متن ضرب‌آهنگ دارند. دو کلمهٔ مترادف را در نظر بگیرید که در یک جای خاص از بافت متن، از نظر معنا و دستوری و چیزهای واجب دیگر همانند هستند؛ ولی معنا از یکی زودتر از دیگری درک می‌شود. این ویژگی دلایلی دارد همچون: آهنگ کلمه، ذهنیت گویشوران مثلا فارسی یا عربی یا انگلیسی بودن کلمه، رایج و آشنا و مانوس بودن یا مهجور و ناآشنا بودن آن.
از سوی دیگر ویژگی‌های مخاطب متن نیز در ضرب‌آهنگ هر واژه موثر است. هرچه واژه یا عبارت برای کسی آشناتر و روان‌تر باشد، ضرب‌آهنگش برای همان آدم تندتر است. برای نمونه کلمات کوچه‌بازاری برای خوانندهٔ فرهیخته نامانوس است؛ برعکس واژه‌های فرهیختگی برای آدم‌های کم‌سواد ناآشنا است. رشتهٔ تحصیلی و شغل هم موثر است. مثلا واژه‌های انگلیسی برای مهندسان رشته‌های مدرن آشناتر است؛ با عربی راحت نیستند. زبان و لهجهٔ مادری هم اثر دارد. شاید به آن ربط دارد که بعضی می‌گویند برخی کلمات برایشان سنگین است. یعنی گفتن و شنیدن آن‌ها برایشان دشوار است، دیرهضم است، دشوارفهم است. چنین واژه‌هایی برای آن آدم‌ها ریتم کندتری دارند.

نمونهٔ چند کلمهٔ مترادف برای روشن‌کردن موضوع: «اگر» تندتر از «چنانچه» (دلیل: آهنگ، روشن‌تر)؛ «واژه» تندتر از «کلمه» (کوتاه‌تر و روشن‌تر)؛ «واژه‌ها» تندتر از «واژگان» (مانوس‌تر)؛ «تندتر» تندتر از «سریع‌تر» (کوتاه‌تر و روشن‌تر)؛ «ریتم» تندتر از «ضرب‌آهنگ» (کوتاه‌تر و آشناتر)؛ «بند» تندتر از «پاراگراف» (کوتاه‌تر) ولی اگر همان اول برای خواننده روشن نباشد که اینجا «بند» همان «پاراگراف» است شاید برعکس باشد؛ «استفاده» تندتر از «به‌کاربردن» (مانوس‌تر)؛ «طبقِ» تندتر از «بر طبق» (کوتاه‌تر)؛ «کجایید» تندتر از «کجا هستید» (کوتاه‌تر)؛ «شود» تندتر از «بشود» (آهنگ). «اسم مصدر» معمولا کوتاه‌تر از مصدرِ به‌قاعده و کامل است؛ مثلا «ساخت» (اسم مصدر) ریتم تندتری نسبت به «ساختن» (مصدر) دارد. ولی مصدرِ کامل گاهی روشن‌تر و صریح‌تر و آشناتر است. پس باید دید در بافت متن، کدام ریتمش تندتر درمی‌آید کدام کندتر.

انتخاب واژه: با توجه به آنچه دربارهٔ ضرب‌آهنگ خودِ واژه‌ها گفتم، می‌توان در هرجای متن از میان واژه‌های مترادفی که در اختیار داریم، آن را که ریتم مناسب‌تری دارد انتخاب کنیم.
توجه کنید واژه‌هایی که به انتخاب نهایی می‌رسند، باید از نظر معنایی و دستوری و اصول پذیرفته‌شدهٔ نگارش و درست‌نویسی، در آن جای خاص از بافتِ متن یکسان باشند. چنانکه گفتیم تغییر ریتم از راه‌های گوناگونی ممکن می‌شود؛ برای تنظیم ضرب‌آهنگ نباید کار نادرست انجام بدهیم. اگر با تغییر کلمه نشد، باید کار دیگری کرد.
گفتیم هرچه معنا زودتر دریافت بشود ریتم کلمه تندتر است؛ هرچه آهسته‌تر درک شود کندتر. ولی انتخابِ کلمه برای این کار، مانند انتخاب میان واژه‌های ناروشن و روشن، سنگین و سبک، قلمبه و روان نیست. واژه‌هایی که پس از در نظر گرفتنِ درستی و تناسب با ویژگی‌های متن به این مرحله از انتخاب می‌رسند، تفاوت‌های باریکی دارند. انتخاب با توجه به این تفاوت‌های ظریف است.

ضرب‌آهنگ میانه

تا اینجا گفتیم ریتم را تند کنیم یا کند کنیم تا مناسب بشود. ولی ممکن است متن واحد، خوانندگان متفاوتی داشته باشد که ضرب‌آهنگِ آن در ذهنشان فرق کند. البته معمولا متن با هر موضوعی که باشد، خوانندگانی چنین متفاوت ندارد. با این حال حتما می‌توان با همین نگرش و با روش‌هایی مانند آنچه پیشنهاد کردم، حد وسطی هم پیدا کرد که در دایرهٔ گوناگونیِ خوانندگان کمابیش همه را راضی نگه دارد.

کاربرد برای متن‌های گوناگون؛ از جمله محتوای وبی و تبلیغاتی

تنظیم ریتم متن فقط برای نوشته‌های بلند آموزشی و علمی نیست. برای همه‌جور متنی کار می‌کند؛ از جمله متن‌های کوتاه تبلیغاتی و متن‌هایی که برای انتشار در وب و شبکه‌های اجتماعی می‌نویسند.
نویسندهٔ چنین متن‌هایی ممکن است بخواهد حرفش را آهسته بزنند تا به ذهن بنشیند، یا فشرده و مسلسل‌وار به ذهن مخاطب شلیک کند، یا طوری ترتیب بدهد که ملایم از جلوی چشم بیننده رد بشود. تنظیم ضرب‌آهنگ و روش‌هایی مانند آنچه گفتم، به درست‌کردن این کیفیت‌ها کمک می‌کند.

تنظیم‌کنندهٔ ریتم

این نکتهٔ مهمی است که نویسنده چون خودش متن را پرورده و نوشته و با مفاهیم آن مانوس است و کلیّت آن را در ذهن دارد، دشوار می‌تواند ایراد ضرب‌آهنگ نوشتار را ببیند و تنظیم کند. سخت می‌تواند خودش را جای کس دیگری بگذارد که اولین بار است آن را می‌خواند؛ دارد کلمه‌به‌کلمه پیش می‌رود. این کار کار کسی است که خودِ نویسنده نیست ولی فنون و نازک‌کاری‌های نویسندگی را بلد است؛ می‌تواند در چشم خواننده بنشیند و کمک کند تا متن بهتر بشود. این یکی از ویژگی‌های ویراستار است.

آنچه گفتم و روش‌هایی که پیشنهاد دادم و نمونه‌هایی که آوردم، از بررسی و تجربهٔ شخصی به دست آمده است. خوانندهٔ محترمی که دانش یا تجربه‌ای دراین‌باره دارد، لطف کند و در میان بگذارد.

لینکدین و توئیتر نویسنده.

تنظیم‌کردن ضرب‌آهنگ نوشتار، برای پیوسته نگه داشتنِ ارتباط خواننده با متن
تنظیم‌کردن ضرب‌آهنگ نوشتار، برای پیوسته نگه داشتنِ ارتباط خواننده با متن
https://vrgl.ir/Vxoy0
https://vrgl.ir/ZcZ7j
https://vrgl.ir/KENfX
https://vrgl.ir/1sR0e
https://vrgl.ir/jEzw6
https://vrgl.ir/pI0aT
https://vrgl.ir/SGz7A
https://vrgl.ir/7luGV
نویسندگیویراستاریتولید محتوا
۷
۰
پرهام غدیری‌پور
پرهام غدیری‌پور
ویراستار و وب‌نویس و کتابدار، علاقه‌مند به: دانش، فناوری، هنر، زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و باستان‌شناسی، طبیعت و محیط زیست. صاحب نظران منت بگذارند و چیزی بفرمایند تا بیاموزم. linkedin.com/in/eppagh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید