ویرگول
ورودثبت نام
الهه میرزایی
الهه میرزاییآشیانه شیفتگان خیال☕🕯️
الهه میرزایی
الهه میرزایی
خواندن ۵ دقیقه·۵ ماه پیش

سمفونی سیمرغ

حتما انیمیشن inside out را دیده‌اید، که ذهن و احساسات آدم‌ها را شبیه‌سازی کرده است.

اما شما ذهن را به چه تشبیه می‌کنید‌؟احساسات را چطور؟من ذهن را به مهمان‌خانه تشبیه می‌کنم.

مهمان‌خانه‌ای که همه چیز دارد، درب ورودی، راه‌رو ورودی، نشیمن، سالن غذاخوری، کتابخانه، اتاق خواب و سالن رقص.

احساسات و افکار ما مهمان‌های این مهمان‌خانه هستند.

همه آنها می‌آیند و چند ساعتی یا چند روزی مهمان ما می‌شوند، بعد می‌روند و جایشان را مهمان‌های دیگری می‌گیرد، هیچ‌کدامشان قرار نیست دائمی و ماندگار باشند حتی اگر طوری به نظر رسد که آمده‌اند بمانند و همیشگی باشند، در آخر پس از چند صباحی رفتنی می‌شوند.

بیایید قدمی بزنیم در مهمان‌خانه اسرارآمیز و شگفت‌انگیز من.

درب ورودی چوبی با رنگ فندقی روشن که زیر سقف شیب‌دار خزه‌پوش، از پوسیدگی بخاطر تغییرات ناگهانی هوا، از آفتابی به ابری در امان است.

دو ستون چوبی دو طرف درب قرار دارد و فضا با فانوسی طلایی روشن است.

همه احساساتی که قصد وارد شدن دارند باید از این درب عبور کنند که البته شاید عجیب باشد اما با ورود هر حسی هوا نیز تغییر می‌کند، به عنوان مثال با ورود ترس هوا سردِ استخوان‌سوز و با ورود عشق هوا گرمِ بهاری می‌شود.

حالا وارد راه‌رو ورودی می‌شویم که دیوارهای گیلاسی مزین به آیینه‌هایی با اشکال مختلف و قاب‌های چوبی دارد و میان هرکدام شمعدان‌های طلایی با شمع‌های نیمه سوز و شعله‌هایی در حال پت‌پت برق می‌زنند.

سقف هم با نقش و نگار گل‌های سرخ تزئین شده است.

احساسات وارد این راه‌رو می‌شوند و با انعکاسشان در آیینه با واقعیت وجودشان روبه‌رو می‌شوند، که می‌توانند آن را بپذیرند یا نپذیرند.

بعد از راه‌رو نوبت می‌رسد به نشیمنی با سقف بلند گنبدی که با نقش‌های آسمان ابری شب و روز طراحی شده.

چندین پنجره بلند که تا سقف ادامه دارند و با پرده‌های حریر قهوه‌ای پوشیده شده‌اند فضا را دلبازتر می‌کنند.

وسط سالن مبلمان مخمل قرمز با رگه‌های طلایی که با ظرافت منبت‌کاری شده و روی آنها تعداد زیادی کوسن‌های مشکی، گیلاسی، عنابی و طلابی با طرح‌های مختلف پراکنده است، قرار دارد و میز چویی جلوی مبلمان هم با وسایل مختلفی بهم ریخته است.

اینجا احساسات نفسی تازه می‌کنند و فرصت می‌کنند به خودشان رسیدگی کنند و کل فضای مهمان‌خانه را از وجود خود آکنده سازند که البته گاهی چندین حس باهم درگیر می‌شوند و طبیعتا احساساتی که قوی‌تر هستند پیروز می‌شوند.

بخش از فضا با شمع و چلچراغ و فانوس روشن و بخش‌هایی هم در تاریکی مطلق فرو رفته.

احساساتی که هنوز خودشان را نپذیرفته‌اند یا به هر دلیلی از وجود خودشان ناراضی‌اند در تاریکی پرسه می‌زنند، گاهی هم حتی احساساتی آنجا برای دیگر حس‌ها کمین می‌کنند تا در فرصت مناسب رقیبشان را حذف کنند، حتی ممکن است احساساتی آسیب دیده در تاریکی منتظر ناجی باشند.

پیشنهاد می‌کنم به بخش تاریک مهمان‌خانه بیشتر رسیدگی کنید.

انتهای نشیمن راه‌پله‌ای پهن و مارپیچ با فرشی قرمز قرار دارد، پایین سمت راست راه‌پله جایگاه پیانویی است که با ورود هر احساسی موسیقی متناسب با آن را بخش می‌کند و زمانی که چند حس همزمان حضور دارند به طور ماهرانه‌ای موسیقی را تلفیق می‌کند و می‌نوازد.

زیر راه‌پله کتابخانه‌ای است که قفسه‌های چوبی و منبت شده آن تا سقف ادامه دارند و لبریز از کتاب‌های مختلف، از خود رایحه شیرین و ملایمی پخش می‌کنند، روی میز چوبی وسط هم چند کتاب باز مانده است. احساسات اینجا به دنبال خاطرات می‌گردند مثلا گاهی جرعت نیاز به خاطراتی دارد که تجارب قبلی‌اش از خطرات را یادش بیاورد، می‌تواند شکست هایش باشد یا پیروزی‌هایش. کتابخانه همچنین جایگاه باطن و ذات، اصالت و ریشه، آگاهی و حقیقت هم هست که همچون مرواریدی ارزشمند در صدف نگهداری می‌شوند.

سالن غذاخوری و آشپزخانه سمت چپ نشیمن با یک درب از فضا جدا شده‌اند.

میز چوبی مستطیلی که اطراف آن صندلی‌های مخمل زرشکی چیده شده وسط سالن جلب توجه می‌کند. شمعدان‌های روی میز به فضا زرق و برق می‌بخشند.

گوشه دیوار میزی است که روی آن وسایل عتیقه چشم را نوازش می‌دهد و بالای آن تابلوی بزرگی با قاب چوبی و با طرح جنگلی سر سبز به دیوار آویخته است.

اینجا مکانی است برای تقویت احساسات که البته منوی غذا همیشه یکسان نیست و هر روز تغییر می‌کند. یک روز ناهاری مفصل تدارک دیده می‌شود و روز بعد غذایی کم و بدمزه سرو می‌شود. البته غذای هر احساسی با دیگر حس‌ها متفاوت است، صاحب مهمان‌خانه تصمیم می‌گیرد که برای هر احساسی چه غذایی و با چه کیفیتی سرو شود.

بالای راه پله سالنی است که درب اتاق‌های خواب سرتاسر آن را تصرف کرده‌اند.

از آنجایی که مهمان‌خانه گنجایش بالایی دارد و ممکن است در یک زمان چندین احساس مختلف مهمان باشند، اتاق‌ها مختلف و متنوع هستند.

اولین درب برای اتاقی است با سقف گنبدی منقوش به طرح‌های پریان و جادوهای شگفت‌انگیزشان. نور‌های طلایی معلق و پراکندهٔ کوچک و بزرگ فضا را سرشار از آرامش می‌کنند. تخت ابریشمی با تاج لمسه دوزی بلند و قاب چوبی رو به روی پنجره بلندی قرار دارد که‌ سایه‌ها از آن عبور و روی کاناپه مخملی کنار آن می‌رقصند. پرده حریر نازکی که به چهار ستون اطراف تخت آویخته شده نیز در نور فانوس‌ها و شعله‌های شمع برق می‌زند.

اینجا مکانی برای استراحت و خواب احساسات است، البته ممکن است احساسی بی‌خوابی به سرش بزند و بی وقفه بیدار و آگاه باشد که در آن صورت صاحب مهمان‌خانه را حسابی تحت فشار قرار می‌دهد.

از اتاق خواب که بیرون می‌آییم انتهای سالن دربی بزرگتر و مجلل‌تر از بقیه درب‌ها قرار دارد که درب تالار رقص است.

تالار رقص مزین به سقفی بلند و گنبدی با نقش سیمرغی آتشین است. از ویژگی‌های بارز آنجا چلچراغ‌های بزرگ و بی‌شمار، ستون‌های بلند و قطور، پنجره‌های بلند با پرده‌های عنابی براق، دیوار کوب‌های طلایی و انعکاس چلچراغ‌ها روی زمین براق است.

در تالار رقص احساسات ساز می‌زنند، سازهای مختلف، یکی پیانو میزند و دیگری ویالون. آوازهای مختلفی نیز می‌خوانند، یکی آرام می‌خواند و دیگری پر شور.

هر مهمانی که به مهمان‌خانه بیاید حداقل یکبار را به سالن رقص می‌رود و ساز و آواز دلخواهش را کوک می‌کند و صاحب مهمان‌خانه نیز با همه سازها می‌رقصد! می‌چرخد و زیر لب با آنها زمزمه می‌کند.

به عقیده او که من باشم زیبا ترین سمفونی دنیا همین ساز و آواز ناهماهنگ است که او را می‌رقصاند و با هر چرخش زیستن را یادآور می‌شود. که بعد از عبور هر احساسی، با تغییری گاه کوچک و گاه بزرگ مانند سیمرغی مقدس تن از خاکستر تجربه بیرون می‌کشد و با روحی تکامل یافته باز هم می‌رقصد.

✍🏻 الهه میرزایی

داستانداستانکنویسندگیاحساساتانیمیشن
۵
۰
الهه میرزایی
الهه میرزایی
آشیانه شیفتگان خیال☕🕯️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید