معرفی کتاب|هنر عشق ورزیدن

"اریک فروم" احتمالا نام آشنایی است برای دنبال کنندگان روان کاوی و جامعه شناسی. و کتاب "هنر عشق ورزیدن"اش آشناتر برای قشر وسیع تری.

فروم کتابش را با این پرسش آغاز می کند که "آیا عشق ورزیدن یک هنر است؟" و با "نظریه ی عشق" آن را ادامه می دهد. او در این بخش بر آن است که پرسش همیشگی انسان، چگونگی غلبه بر جدایی و رسیدن به وصال و یگانگی است و عشق یگانه پاسخ کافی است بر این مسئله. با این دید، او عشق را نیروی فعال حرکت می داند؛ حرکتی که با دانایی هم همراه میشود، میل به دانستن راز انسان که اگر از راه عشق به آن نرسیم باید راه ظلم و شکنجه را برای حصول آن در پیش گیریم.

او سپس انواع عشق برادرانه، مادرانه، جنسی، عشق به خود و خدا را مورد بررسی قرار میدهد.

فروم بارها و به شکل های مختلف صور عشق نادرست و غیرحقیقی را در این کتاب باز می گوید: عشق به منزله ی یک پیوند تعاونی، عشق معناشده در یک رابطه ی گروهی، عشق بزرگ مانند آنچه در فیلم ها آشکارتر میبینیم و معشوق به بت تبدیل میشود، عشق احساسی و ... .

مثلا مادری سلطه جو را در نظر بگیرید که نمی پذیرد در مراحل رشد فرزندش او باید کم کم جدا شده به سمت پدر برود. در این صورت پسر هم چنان وابسته به عشق بی قید و شرط مادری بزرگ شده و در حالیکه شاید سی و اندی سال سن دارد، در درون کودک هفت ساله ی تاییدجویی بیش نیست.

چنین فردی در زندگی زناشویی اش نیز تا آنجا خرسند خواهد بود که بی قید و شرط پذیرفته شود و محبت ببیند و در غیر اینصورت همسر خود را فردی خودخواه، بی علاقه و ناراضی قلمداد خواهد کرد.

عشق بی قید و شرطی که مادر او در سنین کودکی به او ابراز می کند و هیچ گاه آن را قطع نکرده، در عین حال که در ظاهر شیرین می نماید اما آسیب زننده و منهدم کننده است. در نتیجه نوع مخربی از عشق به شمار می رود.

در پایان فروم کتاب را با تمرین عشق پایان می دهد و با توجه به هنر دانستن عشق، چهار عنصر انضباط، تمرکز، بردباری و ایمان را در رسیدن به آن لازم می داند.

هنر عشق ورزیدن- اریک فروم- ترجمه پوری سلطانی- انتشارات علمی و فرهنگی
هنر عشق ورزیدن- اریک فروم- ترجمه پوری سلطانی- انتشارات علمی و فرهنگی

دیدگاه من :

من در دو جا با فروم مخالفم :

  • یکی آنجا که می گوید باید عبارتِ "دوست دارم چون دوستم دارند" را به "دوستم دارند چون دوست دارم" تغییر دهیم. اما به زعم من دوست داشتن و دوست داشته شدن احساساتی همراه اند و نه علّی. یعنی اصلا رابطه ی آن ها رابطه ی علت و معلولی نیست که بخواهیم بگویم آیا A نتیجه میدهد B را یا برعکس. همراه اند و هستند.
  • و دیگری آنجا که عشق را پاسخ به مسئله ی هستی و انسان و راز او می داند. اینکه تاکنون جامعه ای مبتنی بر چنین عشقی نداشته ایم می تواند تا حد زیادی اغوا کننده باشد که اگر به سمت آن برویم اتفاقاتی بس خوش و مثبت رخ خواهد داد و ماهیت عشق که خود هم جذاب است و هیجان انگیز و در عین حال فریب کار، ما را از هرگونه تصور دیگری درباره ی چنین جامعه ای باز میدارد.

اما این مثل آن است که بگوییم اگر فلان داروی ناشناخته تولید شود، سرطان را درمان کرده ایم. حال آنکه
نمونه های بسیاری دیده می شود که اینگونه پیش بینی ها به شکست خورده اند. پس شاید رابطه ی عشق
و جامعه هم اینطور شود که این احتمال در کتاب بررسی نشده است.