در لحظه زندگی کردن از زبان من

مدت هاست که وقتی دارم کاری رو انجام میدم پر از استرسم...

داستان:

ـ صبح از خواب بیدار میشم |‌ ذهنم درگیر زمان از دست رفته ی اول روز و عقب افتادن کار هاست

ـ دارم صبحانه میخورم | در حال فکر کردن به اتفاقات تلخ گذشته

ـ شب موقع رفتن به رخت خواب | در فکل کلی پروژه و کار انجام نشده و عقب افتاده که برنامه ای برای انجام شون ندارم

ـ دارم با دوستم صحبت میکنم | فکرم ده جای دیگه میره و کلی پردازش های غیر مرتبط انجام میده

ـ سر کلاس نشسته م و استاد داره درس میده | اما ذهن من در حال فکر کردن به چیزای دیگه

ـ داریم تمرین حل میکنم | ذهنم جای دیگه

ـ دارم یه ویدیو ی آموزشی نگاه میکنم | در حال فکر به اینکه درسا یهو عقب نمونه

و هزاران کار دیگه ای که انجام میدم و ذهنم بجای اینکه درگیر فقط و فقط همون کار باشه درگیر هزاران چیز دیگه میشه و تمرکزم رو از دست میدم

در لحظه زندگی کردن از نظر من معناش همین هست ...

که وقتی داری کاری انجام میدی در اون لحظه فکر و تمرکزت جای دیگه ای نره و از اون لحظه ای که توش قرار داری لذت ببری.

مثلا میشه سر کلاس درس رو گوش داد و با استاد همراه شد و لذت برد

میشه صبحانه رو با آرامش خاطر خورد

میشه هنگام خواب فقط خوابید و به هیچ چیز فکر نکرد و یه استراحت مطلق داشت

و ...

بقول سهراب:

زندگی آبتنی کردن در حوزچه اکنون است

** باید تمرین کرد و یاد گرفت که در لحظه زندگی کرد **