
بالاخره قسمت شد و فیلم «آلمانِ سالِ صفر» (۱۹۴۸) به کارگردانی روبرتو روسِلینی را در دو نسخه، به زبان آلمانی و ایتالیایی، دیدم.
این فیلم به نمایش ویرانیِ برلین پس از جنگ جهانی دوّم میپردازد؛ ویرانییی نه فقط در ابنیه و زیرساختهای شهری، بلکه در اخلاق و روحیات اجتماعیِ مردم آلمانِ مغلوبشده و هنوز در شوکِ ناشی از سقوط حکومت رایش سوّم: «فساد اخلاقی و ویرانیِ روانی پس از سقوطِ ایدئولوژی».
برای من مقدمـه و نریشن ابتدای فیلم، در نسخهی به زبان ایتالیایی، جالب بود. اصلِ فیلم به زبان آلمانی و با هنرپیشگان غیرحرفهای آلمانی ساخته شده است و بعداً به ایتالیایی دوبله شده، و این مقدمهی نوشتاری و گفتاری فقط در ابتدای نسخهی دوبلهشده به ایتالیایی جای گرفته است.
ترجمهی فارسی مقدمـه:
«[بخش نوشتاری] وقتی ایدئولوژیها از قوانین جاودانهٔ اخلاق و شفقت مسیحی، که بنیاد زندگی انسانها بر آنها استوار است، منحرف میشوند، سرانجام به دیوانگیِ جنایتکارانه بدل میگردند. حتی احتیاط و معصومیتِ کودکانه نیز از این آلودگی در امان نمیماند و از جنایتی هولناک به جنایتی دیگر، که دستکمی از آن ندارد، کشانده میشود؛ جنایتی که در آن، کودک با سادگیِ ناشی از معصومیت، گمان میبرد راهی برای رهایی روح خود یافته است.

[بخش گفتاری ـــ بهصورت نریشن] این فیلم، که در تابستان ۱۹۴۷ در برلین فیلمبرداری شده است، نمیخواهد چیزی بیش از تصویری عینی و وفادار از این شهر عظیمِ نیمهویران باشد؛ شهری که در آن سهونیم میلیون انسان، زندگیای هراسانگیز و نومیدانه را بهسختی ادامه میدهند، بیآنکه خود حتی کاملاً به آن آگاه باشند. آنان در دلِ تراژدی زندگی میکنند چنانکه گویی عنصر طبیعیِ زندگیشان است؛ اما نه از سرِ قدرت روحی یا ایمان، بلکه از سرِ خستگی.
این فیلم نه کیفرخواستی علیه ملت آلمان است و نه دفاعیهای از آنان. بلکه صرفاً بیانی آرام و صادقانه از واقعیتهاست. اما اگر کسی، پس از دیدن سرگذشت ادموند کِهلِر، به این فکر بیـُفتد که باید کاری کرد، که باید به کودکان آلمانی دوباره آموخت که زندگی را دوست بدارند، آنگاه رنج و تلاشی که سازندگانِ این فیلم بر خود هموار کردند، پاداشی بزرگ یافته است.»
به ایتالیایی:
Quando le ideologie si discostano dalle leggi eterne della morale e della pietà cristiana, che sono alla base della vita degli uomini, finiscono per diventare criminale follia. Persino la prudenza dell’infanzia ne viene contaminata e trascinata da un orrendo delitto ad un altro non meno grave, nel quale, con la ingenuità dell’innocenza, crede di trovare una liberazione dell’anima.

Questo film, girato a Berlino nell’estate del 1947, non vuole essere che un quadro obiettivo e fedele di questa immensa città semidistrutta, in cui tre milioni e mezzo di persone trascinano una esistenza spaventosa, disperata, quasi senza rendersene conto. Vivono nella tragedia come nel loro elemento naturale. Ma non per forza d’animo o per fede, per stanchezza.
Non si tratta di un atto di accusa contro il popolo tedesco, e neppure di una difesa, ma una serena constatazione di fatti. Ma se qualcuno, dopo aver assistito alla storia di Edmund Keller, penserà che bisogna fare qualcosa, che bisogna insegnare ai bambini tedeschi a riamare la vita, allora la fatica di chi ha realizzato questo film avrà avuto una grande ricompensa.
تماشای عنوانبندی فیلم در آپارات: