فاتح قدس مقدس
مسلمانی که صلیبیون را از بیت القدس بیرون راند
مردی که مسیحیان هنوز با شنیدن نامش به خود می لرزند
سردار کرد فاتح
اما او به راستی که بود؟.

صلاح الدین یوسف بن ایوب.
محل تولد:تکریت(یکی از شهرهای مهم عراق امروزی)
سال تولد: سال 1137 یا 1138 میلادی
پدر:نجم الدین ایوب بن شادی
در خاندانی کرد تبار زاده شد. خاندانی که نخست در خدمت سلجوقیان، و سپس به خدمت زنگیان درآمدند. پدر او ایوب یکی از فرماندهان مورد اعتماد بنیانگذار سلسله زنگی، عمادالدین بود و این راه صلاح الدین را به دربار نورالدین زنگی که پسر عماد الدین بود باز کرد.
میگویند که او در نخست نه به رزم، بلکه به علوم دینی مایل بود. او پیرو مذهب شافعی بود.
کسی که او را با رزم و فنون نظامی آشنا کرد عمویش اسدالدین شیرکوه بود. او خود استاد صلاح الدین شد و هرآنچه باید را به او آموخت. شیرکوه خود نیز یکی از فرماندهان حکومت زنگی بود.
صلاح الدین هم همچون باقی افراد خاندانش با گذشت زمان در دربار زنگی ها نفوذ کرد و به خدمت نورالدین زنگی در آمد. همان کسی که او را پدر معنوی صلاح الدین می دانند. همان کسی که آرمان فتح قدس را بر دوش یدک می کشید اما هرگز نتوانست آنروز را ببیند. بله درسته! نورالدین زنگی!.

پسر ارشد عمادالدین نبود اما قوی ترین حاکم زنگی بود.
او در تمام مدت حکومتش با صلیبیون در جنگ و نبرد بوده و مجاهدی حقیقی بود. او کسی بود که دمشق را فتح و آن را مرکز حاکمیتش قرار داد. او کسی بود که ادسا را فتح کرد.
او کسی بود که در جنگ صلیبی دوم نیرو های صلیبی را به سختی شکست داد و آنان را عقب راند.
او فرمانروایی توانا و حاکمی عادل بود که به دلیل تقوا و شجاعت شخصی نیز مورد توجه قرار گرفت. وی فردی زاهد بود و از دریافت پاداش مالی فتوحاتش چشم پوشی می کرد، در عوض، او از غنایم جنگی برای ساختن مساجد، مدارس، بیمارستان ها و کاروانسرا های متعدد استفاده کرد.
می گویند او در تمام عمر تنها هدفش بازگیری قدس از صلیبیون بود و چنان که خود عمرش برای رسیدن به این آرمان قد نداد آن را بر دوش صلاح الدین که مورد اعتمادش بود نهاد.

این منبر به دستور نورالدین زنگی ساخته شد تا پس از فتح قدس آن را بر مسجد الاقصی نصب کنند. صلاح الدین پس از فتح قدس به نشان احترام به نورالدین آن منبر را بر سر مسجد قرار داد.
این منبر تا سال 1996 همچنان استوار بر سر جایش خودنمایی می کرد تا آن که توسط یک یهودی افراطی به آـش کشیده شد.
زنگی ها پیرو خلافت عباسی بودند و این زمینه ای شد برای ایجاد حکومت ایوبیان!. در آن زمان سلجوقیان که حامی خلافت بودند ضعیف شده و زنگی ها در اوج خود بودند. خلیفه از نورالدین تقاضای نابودی خلافت ظاهری و دروغین فاطمی را کرد و این شد آغاز لشکر کشی به مصر.
نورالدین سپاهی عظیم به فرماندهی شیر کوه و به همراهی صلاح الدین روانه مصر کرد که این منجر به فتح مصر شد. آنان نخست در ظاهر خود را طابع خلیفه فاطمی نشان دادند و شیر کوه بر تخت سلطنت مصر تکیه زد اما حکومت او به درازنا نکشید و خیلی زود وفات یافت.
پس از شیرکوه حکومت مصر به برادرزاده اش صلاح الدین رسید. او با استفاده از قدرت نورالدین و مردم مصر توانست خلافت فاطمی را از بین ببرد.او فورا دستور داد به نام خلیفه عباسی در مصر خطبه بخوانند. و در همین حوالی بود که نورالدین زنگی وفات یافت و این در حالی بود که پسر نورالدین بسیار خردسال بود.
صلاح الدین که دید شرایط شام چگونه است بدانجا رفت و با دیپلماسی هوشمندانه و لشکرکشیهای موفق تمامی مناطق شام را تحت اطاعت خود درآورده و مسلمانان را متحد کرد.
در آن قرن شام محل نبرد صلیبون شده بود.
صلاح الدین به عنوان حاکم شام و مصر رهبری جامعه اسلام را بر عهده داشت و می خواست هر طور شده منبر را بر مسجر بنهد. او حاکمان سایر سلسله های مسلمان و خان هارا گرد کرد و اتحادی مستحکم برای مقابله با صلیبیون ایجاد کرد.

سال 1187 بود.
در حقیقت چیزی که باعث وقوع این جنگ شد یک پیمان شکنی از جانب مسیحیان بود. دو طرف پیمانی بستند تا کاروان ها در خاک های هر دو جبهه بی هیچ مانعی گذر کنند. رینالد شاتیون به سوی کاروان مسلمانان حمله کرده و همه آنان را به قتل رساند. این خشم صلاح الدین را برانگیخت و فورا سپاهی گرد کرد.
رهبری اورشلیم را پادشاه اورشلیم، گای دو لوزینیان، و رینالد شاتیون بر عهده داشتند.

چیزی که صلیبیون را ضعیف کرد یک خطا بود!بدتدرین خطا!.
آنان بدون برنامهریزی کافی، در گرمای تابستان به سوی دریاچهی طبریه حرکت کردند، اما در محاصرهی ارتش صلاحالدین گرفتار شدند.صلاحالدین، با آگاهی از شرایط سخت آبوهوایی، مسیرهای تأمین آب دشمن را مسدود کرد و صلیبیون را به یک جنگ فرسایشی کشاند.
جنگ سختی درگرفت و بسیاری شهید شدند اما پیروزی سرانجام با مسلمانان بود.
گای و شاتیون به اسارت درآمدند. صلاح الدین از گای جویای سبب پیمان شکنی شد؛ و این در حالی بود که احتمالا شاتیون بی خبر از گای به کاروان حمله کرده بوده است.
صلاح الدین جامی پر از آب کرد و آن را به گای داد. گای کمی از آب را نوشید و سپس جام را به سوی شاتیون گرفت. شاتیون آب را نوشید. صلاح الدین خطاب به شاتیون گفت:
«جام را به تو نداده بودم»
و سپس با یک حرکت به اتقام کاروان مسلمانی که شهید شده بودند گردن شاتیون را از تنش جدا کرد. سپس به گای رو کرد و گفت:
«یک پادشاه، هرگز یک پادشاه را نمی کشد!».
حطین مسیر را برای رسیدن به قدس هموار کرد. رزمندگان اسلام قدرت گرفتند و مسیحیان در ناامیدی فرو رفتند. و اینجا بود که مردی از میان مسیحیان برخواست. او برای مسیحیان به مثاله نور بود. او مسیحیان را به مبارزه دعوت کرد. او کسی نبود جز:

او یکی از نجیب زادگان اورشلیم بود.
صلاح الدین پس از نبرد حطین به سوی قدس رفت و آنجا را محاصره کرد. محاصره ای که اگر بالین نبود یقینا خیلی کمتر به درازنا می کشید. بالین از داخل به همراهی شاهدخت سیبیلا مردم را به مقاومت دعوت می کردند و می گفتند:
«مسلمانان و صلاح الدین وقتی اورشلیم را فتح کنند برای انتقام خون هایی که ما در زمان فتح اورشلیم از مسلمانان ریختیم همه مارا قتا عام خواهند کرد».
اما حقیقت چیزی دگر بود.
با وجود همه مقاومت های این دو تن سرانجام بالین ناچار شد به مذاکره تن دهد. او و صلاح الدین به میز مذاکره رفته و سرانجام بالین شهر را تسلیم کرد.
او به صلیبیها اجازه داد که با پرداخت فدیه، از شهر خارج شوند و حتی برای آنهایی که توانایی پرداخت نداشتند، شخصاً از خزانهی خود هزینهی آزادی شان را پرداخت کرد. همچنین، به مسیحیان اجازه داد که همچنان از اماکن مقدس خود بازدید کنند.
او با غنایم به دست آمده از پیروزی شکم فرزندان کشته شده مسیحیان را پر کرد و با این اعمالش تفاوت مسلمان و مسیحی را بر جهانیان نشان داد. این اعمال او باعث شد که حتی امروزه مردم در اورپا و سایر نقاط جهان با هر ادیانی صلاح الدین را مورد احترام و شایسته آن بدانند.
یقینا صلاح الدین ایوبی یکی از بزرگترین و نیرومند ترین رهبران تاریخ اسلام است؛ کسی که به او و یارانش وعده بهشت داده شده است.
حال نظر شما چیست؟
یلدا عبدالله پور.