زبان فارسی چیزی است که ایران را ایران ساخت.
فارسی فقط یک ابزار برای گفت و گو نیست؛ گرمای خانه است. اما چه چیزی سبب شد که با وجود تمامی فراز و نشیب های موجود در تاریخ فارسی از گذشتگان دست نخورده به ما ارث برسد؟
زبان فارسی در حقیقت نواده پارسی کهن است.

پس از یورش اعراب برای نخستین بار بود که پایه های زبان ما سست شده بود. اعراب با فارسی آشنایی نداشته و به زبان عربی سخن می گفتند و مردم نیز به تقلید از آنان به عربی روی آورده بودند. مردان زیادی به عنوان نگهبان فارسی برخواستند و برای حفظ آن بسیار کوشیدند:

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم ملقب به رودکی یکی از بزرگترین شعرای زبان فارسی محسوب میشود و در حقیقت اولین شاعری است که به پارسی شعر سرود.
او تسلط خاصی بر فارسی داشت و سبک خاصی را در شعر ابدا کرد. او برای خود شعر می گفت و می خواند تا آن که روزی آوازه شعر هایش به گوش امیر حکومت سامانی، نصر بن احمد رسید. او رودکی را به حضورش طلبید. او رودکی را حمایت کرد و این باعث شد او خیلی زود میان مردم تایید شود. رودکی نفوذ بالایی در تصمیم گیری های دولت سامانی داشت و حتی اشعار او باعث شده بود تا زمامداران حکومت سامانی از او در مسائل مهم کشور مشورت بگیرند.
طبع شعر و شاعری رودکی به قدری زیبا و پر نفوذ بود که از دربارهای دیگر سلاطین نیز از او دعوت می کردند تا در جشن های آنان شرکت کند و مدح امیران را در قالب شعری زیبا بیان کند.
امیر جعفری بانویه از امیران سیستان، خاندان های بلعمی، عدنانی، مرادی، عماره مروزی، ابوالحسن کسایی، ماکان کاکی و ابوطیب مصعبی از افراد قدرتمند و با نفوذ بودند که رودکی مدح آنان را بیان کرده است.
رودکی بعد از برکناری نصر بن احمد از سلطنت به زادگاهش رودک برگشت و در همانجا وفات یافت و به خاک سپرده شد.

مردی بود رویگر زاده.
او در روستای قرنین سیستان به دنیا آمد. او کودکی اش را در فقر گذراند ولی روحیه رزمنده اش او را به پیوستن به گروه عیاران کشاند. گروهی که به مبارزه با ظالم پرداخته و میان مردم محبوب بودند.
او به سرعت به رهبری گروه رسید و قدرت خود را افزایش داد.او در اولین حرکت سیستان را از تحت سلطه خلافت خارج کرد و زرنج را مرکز حکومتش قرار داد. او پس از دفع حمله های خوارج پوشنگ و هرات را فتح کرد ؛ سپس به سمت خراسان، کرمان، فارس و خوزستان پیشروی کرد.
او چنان که حکومتش را بنا کرد فورا دستور داد زبان فارسی را زبان رسمی اعلام کنند؛ او خود زبان عربی را نمی دانست. صفاریان اولین سلسله مسلمانی بودند که زبان فارسی را زبان رسمی حکومت خود اعلام کردند.
یعقوب حامی شعرا و علما بود. برخی شروع جنبش جمع آوری و نظم شاهنامه را به دوران صفاریان نسبت میدهند.
می گویند که هنگامی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه را نشان دهد، شمشیرش را از نیام بیرون کشید و گفت:
«این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟»
نقل است که زمانی که بزرگان نیشابور از او خواستند منشور خلیفه را نشان دهد، شمشیرش را از نیام بیرون کشید و گفت: «این است عهد و منشور من. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟»

مردی از دیار توس، او یکی از استوارترین ستونهای زبان فارسی است.
اگر رودکی پدر شعر فارسی بود، فردوسی پاسدار جان آن شد. او در زمانی چشم به جهان گشود که فارسی هنوز در کشاکش هویت خویش بود.او از خاندان دهقانان بود.
سی سال از عمر خویش را در راه سرودن شاهنامه صرف کرد. سی سال رنج، سی سال امید، سی سال ایستادگی. شاهنامه تنها یک کتاب شعر نیست؛ سند هویت یک ملت است. فردوسی با هنری شگرف کوشید تا واژگان فارسی را بیآلایش نگاه دارد و از به کار بردن واژگان بیگانه تا آنجا که میتواند پرهیز کند.
شاهنامه روایت پادشاهان، پهلوانان و مردمانی است که برای میهن، برای نام و برای راستی جنگیدند. از کیومرث تا یزدگرد، از رستم تا سیاوش، هر داستان آینهای است از باورها و آرمانهای ایرانیان. فردوسی با زبانی استوار و آهنگی حماسی، روح ایران را در قالب واژهها جاودانه کرد.پ
می گویند فردوسی شاهنامه را به امید آن که مورد توجه سلطان محمود غزنوی قرار گیرد به او پیشکش کرد، اما آن گونه که شایسته مقام او بود از وی قدر ندید. این بی مهری اگرچه دل فردوسی را آزرد، اما از ارزش کار او چیزی کم نکرد. و آنجا بود که این ابیات را سرود:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم من بدین پارسی

اثری که او پدید آورد بسیار فراتر از ستایش یک سلطان بود؛ او برای ایران سرود، برای مردم سرود و برای زبانی سرود که می خواست زنده بماند.
او در سال های پایانی عمر با فقر دست و پنجه نرم کرد و سپس هم رد زادگاهش طوس درگذشت.

خواجه نظامالملک، در قرن پنجم هجری قمری میزیست؛ زمانی که سلجوقیان بر ایران غالب بودند.او نه تنها یک وزیرِ کاردان و سیاستمداری زیرک در دربارِ سلجوقیان بود، بلکه آثارِ او، به ویژه «سیاستنامه»، گنجینهای ارزشمند از اندیشههای سیاسی، اجتماعی و تاریخی است که به زبانِ فارسیِ شیوا و استوار نگاشته شده است.
او وزیر دو شاه سلجوقی، سلطان محمد آلپ ارسلان و سلطان ملکشاه یکم بود. او 29 سال در این جایگاه بود.
«سیاستنامه» تنها یک کتابِ در بابِ حکومتداری نیست؛ این اثر، آیینه تمامنمایِ اوضاعِ اجتماعی، فرهنگی و سیاسیِ ایرانِ آن دوران است. نظامالملک در این کتاب، با زبانی صریح و لحنی پدرانه، پادشاهان و حاکمان را به عدل، دادگستری، رعایتِ حقوقِ رعیت و حفظِ حدودِ شرعی و عرفی سفارش میکند. او از تاریخِ ایرانِ باستان و وقایعِ صدرِ اسلام بهره میبرد تا اصولِ درستِ حکومتداری را بیاموزد.
همچنین وی در پردازش تقویم جلالی با دانشمندانی همچون عمر خیام همکاری داشت، این تقویم در سال ۴۵۱ هجری تکمیل شد. همچنین دانشگاه نظامیه بغداد که امام محمد غزالی از آموزگاران آن بود به دستور او برپا شد.
«نظامیهها» اولین دانشگاههای رسمی در جهانِ اسلام بودند.
نظام الملک امروز در دارالبطیخ در محله احمدآباد اصفهان و در کوچه ای به نام خواجه نظامالملک خفته است. همچنین پیکر چند تن از بزرگان سلجوقی از جمله سلطان ملکشاه هم در آنجا به خاک سپرده شده اما با این همه این محل بی بهره از توجه مانده و در خطر فروپاشی است.
بودند افراد بسیاری که در راه حفاظت از پارسی کوشیدند اما در اینجا به همین چند تن بسنده می کنم.
مصریان با وجود متدن بودن زبان خود را از یاد برده و عربی صحبت می کنند. مردمان روم و بیزانس کهن به جای لاتین به یونانی از زبان های دیگر استفاده می کنند. هندیان دیگر به زبان سانسکریت صحبت نمی کنند.
پارسی چیزی است که مارا از سایر تمدن ها متفاوت می سازد.
«پارسی را پاس بداریم!».

امروزه فارسی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان زبان رسمی است. فارسی زبانی فرا قومی و منطقه ای است.
حال نظر شما در ازبکستان نیز گروه عظیمی از مردم فارسی سخن می گویند و این در حالی است که در گذشته قلرو زبان فارسی بسیار گسترده تر از امروز بوده است. فارسی سابقا در آناطولی، هند و دیگر مناطق پیرامون زبان رایج بوده است و این در حالی است که در آن مناطق دیگر جز گرد و غباری از زبان فارسی نمانده است.
حال نظر شما چیست؟
یلدا عبدالله پور.