ویرگول
ورودثبت نام
دلباخته تاریخ
دلباخته تاریخیلدا عبدالله پور. نویسنده.(نوادگان کور خورشید)
دلباخته تاریخ
دلباخته تاریخ
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

مادرم وطن

امروز حال و احوالم همچون جلال الدین خوارزمشاه ست. همانقدر آواره و وطن سوخته.

حالم به مثال لطفعلی خان زند است. ترسیده و از همه کس زخم خورده.

شاید بابک خرمدین شده ام؟ نکند رازدارم رازم را آشکار ساخته؟

من، حالم همچون حال بهرام چوبین در غربت است. در خاکم اما خاکم بوی خانه نمی دهد.

امروز بهتر از همیشه داریوش سوم هخامنشی را درک میکنم.

یه گمانم او نیز در آخرین نفس چنین حالی داشته!. ترسیده اما در سوگ وطن مانده!.

کاش میشد نادر افشار بودم...

نادر بودم و برای خاکم بر می خواستم. فتنه را از وطنم دور می ساختم اما چه میتوانم بکنم؟ من نه نادرم، نه یعثوب لیث و نه حتی کریم زندی ام. من امروز بیش از همیشه یزدگرد ساسانی ام.

می خواستم کوروش باشم و داریوش سوم شدم.

خواستم اردشیر بابکان باشم اما کیستم؟ من یزدگردم!.

خواستم محمد باشم اما کجای راه را کج رفتم که امروز جلال الدین مانده ام؟.

در سر هوای کریم خان زند داشتم و سرانجام سرانجام لطفعلی نصیبم شد.

مشکل از داریوش، لطفعلی و یا جلال الدین بود؟ نکند مشکل از ماست که بر ماست؟ اما نه! مگر گناه ما چه بود که تنها سهممان از وطن وجبی خاک قبر و آواره ای از تمدن بود؟ آواره ای که بر سرمان آوار شد.

در سوگ مادرم، وطن....

یلدا عبدالله پور

وطناردشیر بابکان
۱
۰
دلباخته تاریخ
دلباخته تاریخ
یلدا عبدالله پور. نویسنده.(نوادگان کور خورشید)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید