ویرگول
ورودثبت نام
دلباخته تاریخ
دلباخته تاریخیلدا عبدالله پور. نویسنده.(نوادگان کور خورشید)
دلباخته تاریخ
دلباخته تاریخ
خواندن ۵ دقیقه·۹ روز پیش

چرا افشاریه سقوط کرد؟

افشاریه سلسله عجیب و متفاوتی در تاریخ قطور ایران است.

خیلی زود به اوج عظمت رسید و خیلی هم زود ریشه هایش خشکید اما چرا؟ چه چیزی باعث شد این درخت پر عظمت خیلی زود خشک شود و از بین برود؟


آغاز:

یقینا هر که اسم افشاریه به گوشش بخورد به یاد نادرشاه بزرگ می افتد. نادرشاه مردی ترک تبار از قبیله ترکمن افشار بود که قیام کرد و سلسله افشاریه را پدید آورد.

اما حقیقت این است که او با وجود کشت و پرورش درخت، خود هم سم را بر ریشه های آن ریخت اما چگونه؟. نادرشاه فرزندان متعددی داشت از جمله آنان:

  • رضا قلی میرزا

  • جهدالله میرزا

  • چنگیز میرزا

  • نصرالله میرزا

  • امامقلی میرزا

  • علی میرزا

که بزرگترین آنان رضا قلی میرزا بود که ماردش دختر بابابیگ افشار از روسای قبیله افشار خراسان و حاکم ابیورد بود. او نائب السطنه نادرشاه بود و حتی روزگاری که نادرشاه به هند لشکر کشید او امور کشوری را اداره می کرد.

آغاز بدبختی ها:

نادرشاه به سلامت از هند بازگشت و دوباره بر تختش تکیه زد اما همه چیز دیگر مثل سابق نبود.

در کنارش کسی ایستاده بود که مدتی را سلطنت کرده بود و حالا قدرت زیادی داشت. نادر ترسید، تردید کرد و همه چیز از زمانی بدتر شد که نادر در حال کرت به سوی داغستان بود. در دوّم محرّم ۱۱۵۴ ه‍.ق از مشهد به سمت داغستان حرکت کرد و در میانه راه با تیر به جان سوء قصد شد.

شک نادر بر روی پسر ارشدش رضا قلی بود.

او رضا قلی را به تهران فرستاد و خود تنها به سوی داغستان رفت.

برخی بزرگان زیر گوش نادر می خواندند که رضا قلی میخواهد او را بکشد و خود به تخت بنشیند؛ این افراد متحدان برادر زاده ی نادر که چشمش به سلطنت بود بودند؛ علی قلی میرزا یا همان....عادل شاه!

کور کردن:

نادر که از پسرش دل چرکین شده بود دست به عملی وحشتناک زد!.

دستور داد پسر جوان و ارشدش را کور کنند.

رضا قلی بعد از این ماجرا به نادر گفت:

«پدر..تو نه چشم من بلکه چشم ایران را کور کردی!.»

و به گمانم نفرین رضا قلی آه افشار را گرفت. نادر بسیار از عمل خود پشیمان شد اما نوشدارو پس از مرگ سهراب چه سود؟ مگر ناراحتی و اندوه نادر چشمان و بینایی رضا قلی را بازگرداند؟.

تغییرات:

نادر دیگر نادر سابق نبود.

از سایه خود می ترسید. خشمگین بود و توام تصمیم گیری درستی نداشت. نادرشاه دچار یک فروپاشی روانی شده بود و به مردی رنجیده و پوچ‌ گرا تبدیل شده بود که با شورش‌ های زیادی در سراسر پادشاهی روبه‌رو شد.

مردم دسته دسته بر نادر می شوریدند.

نادر در اردوگاه بود به وقت ۱۱ جمادی‌الثّانی ۱۱۶۰ ه‍.ق/۲۰ ژوئن ۱۷۴۷ م. گروهی از فرماندهان شبانه به خیمه او یورش بردند و او را وحشیانه و فجیع به قتل رساندند.

حکومت عادل شاه:

آیا عادل شاه عادل بود؟؟؟.

علی قلی میرزا با مرگ نادرشاه به قتل عام همه ی خاندان و خانواده نادر حتی زنان او پرداخت. او رضا قلی را که در حالت کوری در خلوت نشینی به سر می برد به قتل رساند اما تنها یک نفر از میان خاندان نادر زنده ماند. او نوه نادر، پسر رضا قلی میرزا....شاهرخ بود!

چرا شاهرخ؟

آمده است که شاهرخ مرد بسیار خشرو و خوش قیافه ای بوده است و دختر عادلشاه هم به او دلباخته بود. آن دختر از

پدر تقاضا کرد شاهرخ را نکشد و دل عادلشاه به رحم آمد. آن دختر پدرش را تهدید کرد که اگر شاهرخ را بکشد او نیز خودکشی خواهد کرد.

سرانجام عادل شاه:

عمر حکومت عادلشاه هم به درازنا نیوفتاد و پس از یکسال ابراهیم خان بر او شورش کرد. هرچند قلمرو حکومت عادلشاه بسیار کوچکتر از نادشاه بود.

ابراهیم شاه:

او برادر عادل شاه و برادرزاده نادرشاه بود که بر غرب قلمرو حکومت میکرد.

پس از مرگ پدرش ابراهیم خان نادرشاه اسم و لقب پدر را دوباره بر او نهاد. ابراهیمبه حکومت رسید اما حکومت او حتی از حکومت برادرش هم کوتاه تر بود و با قیام شاهرخ مواجه شد.

شاهرخ با کمک گرفتن از محمدحسن خان در مشهد ادعای سلطنت نمود و برای نابودی سپاه ابراهیم شاه در تهران به محمد حسن خان دستور جمع‌آوری سپاهی بزرگ داد و بعد از شش ماه شاهرخ به تهران رسید اما به علت این که ابراهیم شاه به سپاه خود نمی‌رسید و توجهی به آن‌ها نداشت سپاه او در تهران به راحتی تسلیم شاهرخ شدند، با این چنین شرایطی ابراهیم شاه با تعداد صد افغان به قم حمله کرد و مردم قم را غارت نمود و افراد زیادی را به قتل رساند اما به دلیل سنگین شدن بارها لشکر به آرامی حرکت می‌کرد و محمدحسن خان به ابراهیم شاه رسید و با حکم شاهرخ افشار، ابراهیم شاه را کشتند.

حکومت شاهرخ شاه:

و شاهرخ به عنوان چهارمین شاه افشاریه به تخت رسید اما گویی بخت و اقبال او هم همچون پدرش تیره بود.

مدتی از حکومتش نگذشته بود که در مشهد شورشی علیه او اتفاق افتاد که منجر به کور شدن چشم او شد. هرچند او توانست فرار کند و دوباره تختش را پس بگیرد اما قلمرو او تنها به خراسان محدود بود چرا که یکی از فرماندهان پدربزرگش به اسم کریم خان زند باقی قلمرو را تحت سلطه خود درآورده بود.

می گویند کریم خان به سبب احترامی که به نادرشاه داشت هرگز به قلمرو شاهرخ حمله نکرد.

سرانجام شاهرخ:

حکومت او بسیار طولانی بود تا این که به عصر قاجار افتاد. آغا محمد خان قاجار که توسط عادل شاه عقیم شده بود علیه زند ها شورش کرد و پس از قدرت گرفتن به سوی خراسان حمله کرد.

او به دست اغا محمد قاجار اسیر شد و مورد شکنجه قرار گرفت تا جای گنجینه نادری را لو دهد. شاهرخ به هر نحوی مورد شکنجه قرار گرفت و این شکنجه بسیار طولانی شد چرا که شاهرخ سخنی نمی گفت.چنبر میان‌تهی گلینی به سرش می‌بستند که هرروز تنگ‌تر می‌شد و سرب گداخته در آن می‌ریختند. پس از چندین روز، شاهرخ بخاطر شکنجه‌های فراوان بالاخره به تنگ آمد و مجبور با فاش کردن جایگاه گنجینه‌هایی شد که پنهان کرده بود.

شکنجه ها تمام شد.

اغا محمد خان که گنجینه هارا یافت شاهرخ و خانواده اش را روانه کرد تا بروند اما دیگر جانی در تن شاهرخ نمانده بود. او در سن ۶۳ سالگی بر سر راه دامغان درگذشت.

فرزندان:

نصرالله میرزا

نادرمیرزا

عباس میرزا

قهرمان میرزا

رضاقلی میرزا

رضا علی میرزا

ابراهیم میرزا

علی میرزا

حیدر میرزا

یزدان بخش میرزا

جلیل میرزا

خلیل میرزا

سلطان مراد میرزا

شهزنان میرزا

قهارقلی میرزا

نظر علی میرزا

گوهر شاد بیگم

قیصر خانم

گلرخ بیگم

فتح النساء خانم

زینب خانم

خیرالنسا خانم

شاه زنان خانم

سکینه خانم

ماه خانم

پ.ن: فک کنم اگه همه ی بچها و نوه های نادر هم زنده می موندند نمی تونستن سر جمع اندازه شاهرخ ادامه نسل بدن.

نادرشاه
۰
۰
دلباخته تاریخ
دلباخته تاریخ
یلدا عبدالله پور. نویسنده.(نوادگان کور خورشید)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید