ویرگول
ورودثبت نام
یاشار نجارکار
یاشار نجارکارعضو کوچکی از نویسندگان ✍🏻 از بازارهای مالی و تتر تا روایت‌های فراموش‌شده تاریخ 🪙🗺
یاشار نجارکار
یاشار نجارکار
خواندن ۶ دقیقه·۱۵ روز پیش

مردی که با یک «نه» جلوی جنگ جهانی سوم رو گرفت | واسیلی آرخیپوف

مردی که با یک «نه» جلوی جنگ جهانی سوم رو گرفت!
مردی که با یک «نه» جلوی جنگ جهانی سوم رو گرفت!

فرض کن بهت بگن که توی قرن اخیر تاریخ، بشریت میتونست جنگ جهانی سوم رو هم تجربه کنه، به نظرت الا توی چه وضعیتی بودیم؟ ۶۴ سال پیش، جهان فقط چند قدم با یک جنگ هسته‌ ای فاصله داشت. جنگی که میتونست میلیون‌ ها نفر رو قربانی کنه و مسیر تاریخ رو به کل برای همیشه تغییر بده.

حالا بذار بهت بگم که چرا همچین اتفاقی که خیلی راحت میتونست بیفته نیفتاد. چون ۶۴ سال پیش یه نفر تو عمق اقیانوس اطلس، با یه نه گفتن ساده و تصمیمش ‌تونست سرنوشت جهان را عوض کنه.

اسمش واسیلی آرخیپوف بود، افسری از نیروی دریایی شوروی و احتمالاً تا الان اسمش رو نشنیده بودی. عجیب نیست، چرا که خود شوروی هم دهه‌ ها این داستان رو قایم کرده بود.

همه‌چیز از کوبا شروع شد!

پاییز ۱۹۶۲ آمریکا یهو می ‌فهمه شوروی داره توی کوبا، همون جزیره‌ ای که فقط ۹۰ مایل با فلوریدا فاصله داره، موشک ‌های هسته‌ای جاسازی میکنه. کندی عصبانی میشه، یه محاصره دریایی دور کوبا می ‌ذاره و ۱۳ روز تمام جهان نفسش رو حبس میکنه. این همون چیزیه که تو کتاب‌ های تاریخ به اسم بحران موشکی کوبا می‌شناسیمش.

ولی چیزی که تو کتاب‌ های تاریخ کمتر بهش اشاره میشه، یه ماجرای موازیه که داره زیر آب اتفاق میفته، جایی که هیچکس نمی ‌بینتش.

چهار زیردریایی و یک راز بزرگ

چهار زیردریایی و یک راز بزرگ
چهار زیردریایی و یک راز بزرگ

شوروی چهار زیردریایی فاکستروت (دیزلی-الکتریکی) رو به سمت کوبا فرستاده بود. هر کدوم علاوه بر تجهیزات معمولی، یه اژدر هسته‌ای هم با خودش حمل می‌کرد، کلاهکی با قدرتی نزدیک به بمب هیروشیما بود. خدمه‌ ی هیچ ‌کدوم از این زیردریایی‌ ها هم نمی‌دونستن دقیقاً مقصدشون کجاست تا وقتی که وسط راه بهشون گفته شد.

یکی از این چهارتا زیردریایی B-59 بود. و توی B-59 یه نفر بود که قبلاً هم یه ‌بار جون چند تا آدم رو نجات داده بود همون واسیلی آرخیپوف خودمون. یه سال قبل ‌تر روی زیردریایی هسته ‌ای K-19، وقتی راکتور دچار نقص شده بود و خطر انفجار جدی بود، آرخیپوف جزو افرادی بود که کمک کرد بحران کنترل بشه. هرچند خودش و خیلی از خدمه تاوان سنگینی با تشعشعات گرفتن. حالا یک سال بعد، تقدیر دوباره اون رو وسط یه بحران مرگبار دیگه قرار داده بود. انگار قرار بود کل زندگیش صرف نجات دادن آدم‌ ها از فاجعه‌ هایی بشه که خودشون باهاش رو به‌ رو نبودن.

شنبه‌ای که هیچکس قرار نبود ازش جون سالم به در ببره

۲۷ اکتبر ۱۹۶۲ که تاریخ‌ نگار ها بهش می‌گن شنبه سیاه و به جرئت می‌شه گفت خطرناک‌ترین روز کل دوران جنگ سرد بود.

اون روز ناوگان آمریکا بالاخره B-59 رو پیدا کرد. الان تصور کن زیردریایی روزهاست زیر آب مونده، سیستم تهویه خراب شده، دما رفته بالای ۴۵ درجه، اکسیژن داره ته می‌کشه و از همه بدتر چند روزه هیچ ارتباطی با مسکو ندارن. نه می‌دونن نبرد شروع شده یا نشده و نه می‌دونن دنیا بیرون چه شکلیه.

ناوگان آمریکا برای اینکه زیردریایی رو مجبور کنه بالا بیاد، شروع می‌کنه به انداختن بمب‌های عمقی آموزشی، یه‌جور علامت ‌دهی و پیام که میگه بیا بالا می‌خوایم شناساییت کنیم، نمی خواییم بهت حمله کنیم. ولی از اون پایین توی اون گرما و خفگی و بی‌خبری مطلق، این پیام اصلاً اینجوری شنیده نمی‌شه. کاپیتان والنتین ساویتسکی به این نتیجه می‌رسه که جنگ جهانی سوم شروع شده و احتمالاً مسکو همین الان داره زیر بمباران از بین میره و یه تصمیم می‌گیره: شلیک اژدر هسته‌ای به سمت ناو آمریکایی.

سه نفر، یک دکمه و یک نه

اینجا قسمتیه که داستان از یه حادثه‌ی نظامی به یکی از نزدیکترین لحظات نابودی بشریت تبدیل میشه.

روی بقیه زیردریایی‌های شوروی برای شلیک اژدر هسته‌ای فقط رضایت کاپیتان و افسر سیاسی کافی بود. ولی B-59 یه استثنا بود. چون آرخیپوف علاوه بر اینکه معاون فرمانده بود، فرمانده‌ی کل ناوگان زیردریایی ‌ها هم محسوب می‌شد. همین یه نکته‌ی به ‌ظاهر اداری، اون روز سرنوشت جهان رو عوض کرد.

کاپیتان ساویتسکی موافق شلیک بود، افسر سیاسی ایوان ماسلنیکوف هم موافق بود. هر دو نفر توی اون لحظه کاملاً مطمئن بودن که دارن وارد مبارزه می ‌شن و باید جواب بدن و آرخیپوف تنها گفت: نه. (به قولی با گفتن نه صحنه رو ترک کرد)

تصورش رو بکن هوای داخل زیردریایی داره تموم می ‌شه. صدای انفجارهای پیاپی بیرون می ‌پیچه. همه ‌ی همکار هات متقاعد شدن که جهان داره می‌سوزه و تو با همون خستگی و فشار روانی باید بایستی و بگی نه صبر کنید، شاید این چیزی که فکر می‌کنیم نیست.

آرخیپوف استدلال کرد که این بمب ‌ها سیگنال هستن و برای حمله نیستند. خونسردیش رو نگه داشت، با ساویتسکی صحبت کرد و بالاخره متقاعدش کرد که به‌جای شلیک، زیردریایی رو بیارن سطح آب و منتظر دستور مستقیم از مسکو بمونن.

B-59 بالا اومد و هیچ شلیکی اتفاق نیفتاد. زیردریایی بدون درگیری برگشت به شوروی. همین یه جمله، تصمیم یه آدم باعث شد دنیا همون جوری ادامه پیدا کنه که الان می‌شناسیمش.

چرا تا این حد دیر فهمیدیم؟

جالبه که این ماجرا تا چهل سال کاملاً مخفی موند. نه آمریکایی ‌ها می ‌دونستن چه چیزی اون پایین گذشته و نه عموم مردم شوروی خبر داشتن. تا اینکه سال ۲۰۰۲، توی یه کنفرانس در هاوانا به مناسبت چهلمین سالگرد بحران با حضور افسر های بازنشسته ‌ی شوروی و مقام‌ های آمریکایی، این داستان بالاخره رسماً تایید شد.

توماس بلانتون مدیر وقت آرشیو امنیت ملی آمریکا، همون ‌جا یه جمله گفت که بعدها همه‌ جا تکرارش کردن: مردی به نام واسیلی آرخیپوف جهان را نجات داد.

آرخیپوف خودش این جمله رو هیچ‌ وقت نشنید. اون سال ۱۹۹۸، چهار سال قبل از افشای این ماجرا فوت کرده بود. احتمالاً به‌خاطر عوارض همون تشعشعاتی که سال‌ها قبل توی حادثه‌ی K-19 گرفته بود. یعنی مردی که دوبار دنیا رو نجات داد، حتی یک‌بار هم تو زمان حیاتش به‌خاطرش تشکر نشنید.

سال ۲۰۱۷ جایزه‌ی آینده‌ی حیات به‌خاطر همین اقدام، بعد از مرگش به خانواده‌اش اهدا شد. خیلی دیر بود اما یادبودی برای این مرد شد.

یه چیزی که هیچ ‌وقت یادمون نره

داستان آرخیپوف معمولاً تو قالب یه روایت قهرمانانه‌ ی ساده تعریف می ‌شه. یه آدم شجاع، یه تصمیم درست و رقم خوردن یک پایان خوش، ولی واقعیتش به این سادگی نیست.

چیزی که این داستان رو واقعاً ترسناک می‌ کنه اینه که تصمیمی به این بزرگی اون‌قدر به یه جزئیات اداری بستگی داشت که هیچ‌ کس اون موقع براش اهمیت خاصی قائل نبود. اینکه آرخیپوف تصادفاً روی همون زیردریایی بود که قانونش با بقیه فرق داشت. اگه آرخیپوف رو با زیردریایی دیگه ‌ای می‌فرستادن یا اگه B-59 همون قانون دو نفره‌ی بقیه‌ی زیردریایی‌ ها رو داشت، امروز این مطلب رو نه من می‌نوشتم، نه شما می‌خوندیش.

دفعه‌ی بعد که کسی گفت تاریخ رو آدم‌ های بزرگ می‌سازن، بدون که اینطور نیست. یادت باشه گاهی تاریخ رو یه نفر می ‌سازه که هیچ ‌وقت اسمش رو نشنیدی، تو پایین ترین و خفه ‌ترین نقطه‌ی ممکن با یه نه که حتی صداش هم بیرون از اون زیردریایی شنیده نشد.

جنگ جهانیجنگ جهانی سوم
۲
۰
یاشار نجارکار
یاشار نجارکار
عضو کوچکی از نویسندگان ✍🏻 از بازارهای مالی و تتر تا روایت‌های فراموش‌شده تاریخ 🪙🗺
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید