جنبش پرخیدگان

چندسال پیش، آپارات تصمیم گرفت یک مسابقه استعدادیابی به تقلید از تلنت‌شو‌های بی‌شمار غربی و شرقی برگزار کند. یکی از شرکت‌کنندگان دور مقدماتی، مردی از ساری بود که جلوی دوربین، لامپ‌های کم‌مصرف را می‌شکست و می‌خورد. تکه‌های شیشه را با دندان می‌جوید و رویش آب پرتقال می‌خورد. همان روزهای ابتدای انتشار این ویدیو در آپارات، خیلی‌ها رفتند و گفتند خوردن این تکه‌های شیشه و استشمام بخار درون لامپ، می‌تواند کشنده باشد و نباید چنین حماقتی را تحت عنوان استعداد تلقی و تشویق کرد. تیم آپارات به سرعت بیانیه‌ای آماده و منتشر کردند که می‌گفت این شخص خودش خواسته این کار را بکند و از عواقبش هم مطلع هست و همچنین گفته که تمایلی ندارد بیشتر از چهل سال عمر کند! و خب این مجوز آپارات بود برای نمایش این خودکشی تدریجی.

چهار سال از آن روزها گذشته و آپارات آن فیلم و آن حرف‌ها را انگار از میان برده، اما فیلم‌های آن مرد که لامپ می‌خورد، هنوز هم تحت عناوین مختلف در اینترنت می‌چرخد و خود مرد هم هیچوقت برندۀ آن رقابت «اعجوبه یاب» نشد. ولی نشان داد وقتی احتمال موفقیت در یک ویدیوی یک دقیقه‌ای در میان باشد، خوردن لامپ و بریدن لب و حتی مردن، چندان اهمیتی ندارد.

اینستاگرام چندسال بعد از آغاز به کار خود، دنیای جدیدی را پایه ریخت. دنیایی که در آن عجیب، نخواستنی یا منزجرکننده بودن یک آدم می‌تواند برایش شانس بیاورد. مهم نیست قدش کوتاه باشد یا با معیارهای رایج، زشت خطاب شود. همین که یک نفر صدایش میان میلیاردها استوری و پست دیگر شنیده شود، کافیست تا بتواند لیست تعرفه تبلیغ برای پست و استوری بسازد و برای خودش مدیر برنامه جور کند. این طور بود که عده‌ای در آمریکا با مادربزرگ‌هایشان رفتند سراغ ساختن دوربین مخفی (Ross Smith) و عده‌ای هم در خیابان‌ها عربده کشی کردند (queenzflip) و اتفاقا کلی مخاطب گیر آوردند و حالا همگی اینفلوئنسر و شاید سلبریتیِ آدم‌های دورشان هستند. در ایران هم با چند سال تاخیر، همه فهمیدند که مهم نیست در زندگی چه کرده‌اند و چه یادگرفته‌اند، همین که بلد باشند یک ساندویچ غول‌پیکر را در دهانشان بگذارند و درحالیکه پنیر از گوشه لب‌شان بیرون می‌ریزد، به دوربین زل بزنند، می‌توانند از این طرف و آن طرف اسپانسر پیدا کنند. حالا از واردکنندگان اکستنشن مو و لوازم آرایش تا آژانس‌های مسافرتی و تولیدکنندگان دارو، همگی فهمیده‌اند که بروند و بیایند، آخرش باید دست به دامن همین سلبریتی‌های اینستاگرامی بشوند. مهم نیست پلنگ باشند یا دابسمش ساز.

القصه! اگر چهل سال از عمرتان گذشت و دستاوردی کسب نکردید، مهم نیست. در دنیایی جدید بر پایه اینستاگرام، باید جیغ زدن را تمرین کنید. شاید کمی طول بکشد، اما آخرش یا ایرج ملکی می‌شوید، یا استاد منوچهر پرخیده، یا حتی یک تخم مرغ که ملعوم نیست سر و کله‌اش از کجا پیدا شده. راز موفقیت ساده است؛ فقط باید دنیا صدای جیغ‌تان را بشنود.

منوچهر پرخیده
منوچهر پرخیده