آرزو ها و خوشی های ساده و بی آلایش

چند روز پیش رفته بودم اداره کل تامین اجتماعی تا بتونم برای خانمم دفترچه بیمه بگیرم ، شاید خیلی ها داشتن دفترچه بیمه براشون یه امر ساده و بدهی باشه ولی این مورد برای خانم من مثل یه آرزو هست که دیروز برآورده شده . الان که خانم من تابعیت ایران رو داره و مثل ایرانی های دیگه میتونه از خدمات، بدون منع قانونی استفاده کنه خیلی موارد و بدهیات براش خیلی جذاب و دوست داشتنی هست.

خلاصه رفتم اداره بیمه و گفتم میخوام برای خانمم دفترچه بیمه بگیرم و پرسیدم چه مدارکی لازم داره که گفتن فقط شناسنامه خانمت رو بیار و تمام ( حتی نیاز به اومدن خانمم هم نبود)، نزدیک های اتمام ساعت اداری بود که خانمم رو از محل کارش برداشتم و چون شناسنامه هم همراهش بود باهم رفتیم اداره تامین اجتماعی و در عرض 5 دقیقه کارهای اداریش توسط یه نفر و تو همون اتاق انجام شد و کارمنده گفت فردا برید کارگزاری دفترچه شو بگیرید.

من خوشحالم بودم که این کار اداری تا این حد ساده و کوتاه انجام شد و خانمم ذوق کرده بود ، آخه شما هم باشی و یکی از آرزو هات داشتن دفترچه بیمه به نام خودت باشه و بدونی فردا بهت دفترچه میدن هم ذوق میکنی.

فرداش هرچی دنبال عکس 4*3 از خانمم گشتم پیدا نکردم ، زنگش زدم گفت عکاسی نزدیک خونشون قبلا عکس گرفته و شماره عکس رو حفظش بود ، خلاصه رفتم عکسشو چاپ مجدد کردم و بردم کارگزاری ، از خوب روزگار چون وسط ماه بود کارگزاری هم خلوت بود و سریع رفتم پشت باجه هم دفترچه خودمو تمدید کردم هم درخواست دفترچه خانمم رو دادم که گفت نیم ساعتی میشه تا حاضر بشه .بعد از نیم ساعت هم اسم خانممو صدا زد و دفترچه رو گرفتم و رفتم محل کارش و دفترچه رو بهش نشون دادم ، ذوق عجیبی داشت و با دیدن دفترچه میشد خوشحالی رو تو چهره اش و حرکاتش دید که از عمق وجودش ذوق کرده، میگفت هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم شناسنامه ، کارت ملی ، دفترچه بیمه و.. رو داشته باشم ، از ذوق اون منم ذوق کردم و روزم ساخته شد. البته خیلی موارد دیگه هم هست که برای ماها عادی هست ولی برای خانمم آرزو بوده و داره به آرزو هاش میرسه که کم کم اینجا مینویسم.

روزگارتون خوش، تنتون سالم ، جیبتون پر پول