اگه به گذشته برگردیم بازم باهام ازدواج میکنی ؟

قبلا توی مطلبی با عنوان " اگه برگردم به حدود 8 سال قبل باز عاشق میشم ؟ " نوشته بودم اما امروز میخوام در مورد این دیدگاه و سوال از سمت خانمم بپردازم . تو این مدت که شدت بیماریش زیاد بود و غرق در مشکلات و درد ها بود و خودش هم دیگه از دکتر ها مختلف خسته شده بود و حال روحی بدی داشت یه شب همونطور که روی تخت دراز کشیده بود با بغض پرسید

آقایی اگه برگردیم به اون اوایل آشنایی و بدونی من اینجور مریض میشم ، میگرن دارم و آینده الان رو میتونستی ببینی بازم باهام ازدواج میکردی ؟

این سوال رو پرسید و بغضش ترکید ، چند بار قبل هم جور های دیگه پرسیده بود، میگفت ای کاش پولدار بودم و میتونستم سریع همه جهازمو بخرم و بدون منت و نگاه به همراهی مال برادرام ( منظورش داداش های خانمم بود ) هرچی نیاز داشتم برای عروسی و زندگیم میخریدم . ای کاش پولدار بودم و وقتی بابام ( پدر خانمم ) سرطان گرفت راحت اونو عمل میکردن و انواع دارو و دکتر و حتی خارج از ایران برای درمان میرفتن و الان پدرش زنده بود ، اولین و تنها دلیل این که خانمم سرکار رفته بخاطر نیاز شدید مالی خانواده شون بوده ، توی این همه سال به قول خودش حتی یک ریال پس اندازه نداشته چون کل پولی که در میآوردن خرج خونه و زندگی میشده ،حتی بعد خواستگاری نتونست پول جمع کنه اخه خانمم میخواست خودش جهاز رو بخره و همه چک هاشو پاس کنه ولی نتونست پول همشو بده و من هنوز دارم قسط های جهاز رو پاس میکنم که البته با جون و دل این کارو میکنم . منتها از دید خودش عذاب وجدان داره .

بارها بهش گفتم خدا را شکر میکنم که وضعیت مالی شما از خانواده من پایین تر بود ، چون اگه شما جز اون بخشی از افراد بودین که تمکن مالی خوبی نسبت به ما داشتین همه و همه حتی خودت شک میکردی که من تو رو واسه خودت میخوام یا واسه پول و املاک بابات

البته خانمم میگه حتی اگه پولدار بودم تو رو انتخاب میکردم ...

برگردیم به سوال اول خانمم که پرسید اگه به گذشته برگردی و از آینده خبر داشته باشی بازم باهام ازدواج میکنی که بهش گفتم اگه هزار بار هم برگردم آره با تو ازدواج میکنم .

امروز حدود 6 ماه از ادواج ما میگذره و طبق پیش بینی دیگران ما باید الان تو راهرو های دادگاه واسه طلاق باشیم ولی امروز بیشتر از گذشته همدیگه رو عاشقانه دوست داریم و قدر زندگی مونو میدونیم و مطمئن تر از همیشه هستیم .