ویرگول
ورودثبت نام
یگانه جعفری
یگانه جعفری
یگانه جعفری
یگانه جعفری
خواندن ۶ دقیقه·۸ سال پیش

نقد و تحلیل فیلم (Tully)،مادرانگی در آستانه 40 سالگی

نقد و تحلیل فیلم «Tully» :

مادرانگی در آستانه 40 سالگی

فیلم تالی با شروعی زیبا تصویری از مادری در ارتباط با فرزند پسرش و سادگی و زیبایی این تعامل شروع می‌شود اما زود این تصویر زیبای خیالی که بارها در تمامی فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی دیده‌ایم رنگ می بازد.

«مارلو»­ با بازی خیره ­کننده­ ی (شارلیز ترون) مادری چهل‌ساله فرزند سوم خود را باردار است، فرزندان او«سارا» و «جوناه» پسری با اختلالات رفتاری شبیه به اوتیسم مارلو را در شرایط سختی قرار می‌دهند. پدر خانواده «درو» با بازی (ران لیوینگستون) توجه خاصی به مارلو ندارد و تنها سرگرمی‌اش وقت گذارند با بچه‌ها و انجام بازی ست درحالی‌که به‌وضوح می‌توان دید زندگی زناشویی آن‌ها در شروع یک فروپاشی است، تنها اوقات صحبت این دو خلاصه می‌شود درانجام مسئولیت‌هایشان به‌عنوان پدرومادر و هماهنگ کردن یک مهمانی ...

اگرچه در نگاه نخست مارلو همان زندگی ساده و قشنگ خانوادگی را که بیشتر فیلم ها و سریال های هالییودی بر آن تاکید و تبلیغ می­کنند دارد، اما مارلو چنان غمزده است که تنها با اتکا بر حس شوخ ­طبعی خود میتواند اوضاع را بر خود هموارتر کند و احساس درونی خودش را بگویید، ابراز نگرانی دیگران و یا کمک های نه چندان ارزشمندشان کاری پیش نمی برد، مارلو در این جدال تنهاست و با پیش رفتن فیلم بیشتر متوجه میشویم این جدال نه تنها بیرونی نیست بلکه عمیق ودرونی است.

مارلو با وجود چهره خسته اش بارها به ما نشان میدهد چه قدر مادر شجاعیست و با وجود مشقت بارداری باز هم از دیگر فرزندانش باز نمی ماند با بدخلقی پسرش می سازد، سعی در متقاعد کردن مدیر مدرسه پسرش دارد، نمیخواهد فرزندش را با پرستاری که نمیشناسد تنها بگذارد و اعتقاد دارد خودش از پس کار خودش بر می آید...

فیلم مارلو سومین همکاری (جیسون ریتمن) به‌عنوان کارگردان و نویسندگی (دیابلوکودی) است، اما از شخصیت خاص و پرشور نوجوان همچون «جونو» (Juno) و شخصیت دلفریب (شالریز ترون) در بزرگسال جوان (Young Adult) خبری نیست ، مارلو تصویر همان زن واقعی در دنیای امروزیست که باید در جدال با خواسته و حسرت‌های خودش و مراقبت از فرزندانش و برنامه‌های پرزرق و لعاب رسانه‌ها که هرروز زیبایی را در شکل و مدلی خاص معرفی می‌کند سرگردان باشد.

تقابل زندگی ساده و شیوه پرورش فرزندان مارلو از طبقه متوسط جامعه در کنار برادر خودش «کریگ» (مارک دوپلس) و همسرش «الیس» (الین تن) که نمونه‌ای از خانواده سرمایه‌داری است به‌وضوح خانواده مارلو را به ما نزدیک‌تر می‌کند ، درحالی‌که در چهره مارلو نمونه واقعی از مادر را می‌بینیم، در تصویر کشیدن الیس دقت نظری برای تطبیق معیارها باارزش گذاری هالیوودی می‌بینیم.

تولد فرزند سوم میا ، مارلو پیش از پیش تنها و پرمشغله می­کند، تکرار چرخه شب‌بیداری او، بدن خسته‌اش بر روی کاناپه و بی‌توجهی بقیه خانواده ما را به درک افسردگی و ناراحتی مارلو نزدیک می‌کند.

شاید اگر بتوان فیلم را به سه پرده مجزا تفکیک کرد، پایان پرده اول ما را با مارلو آشنا می‌کند مادری که بر اساس گفته برادرش، مادر بودن و داشتن خانواده را دوست داشته اما اکنون به طرز عجیبی ناامید و افسرده و سردرگم و خسته است چیزی که به‌وضوح در یک‌سوم ابتدایی فیلم مشاهده می­کنید.

ناگهان همه‌چیز با آمدن پرستار شبانه با بازی (مکنزی دیویس) بیشتر از آنکه ما متصور شویم تغییرمی­کند، تالی پرستار جوانی است که برخلاف سنش ، گهگاه حرف های پخته تری میزند، او عاشق میا است و رفتارش ما را بر سر دوراهی شک یا اعتماد به او قرار میدهد ، این خود معمایی است که دیابلوکودی (نویسنده) برای درک بهتر شخصیت مارلو قرارداده.

تالی در بدو ورودش وجود DNA مشترک بین مادر و فرزند را دلیل عشق و وابستگی این دو به هم میداند و به درستی اشاره او به رشد و نمو همزمان مادر و فرزند مارا به درک بهتری از مادربودن میرساند

تالی نه تنها سعی در نگهداری از میا دارد بلکه به حرف های مارلو نیز گوش میدهد و کارهای عقب افتاده منزلش را انجام میدهد، بنا به گفته مارلو کاپ کیک های عروسکی درست میکند تا او را همان مادر فوق العاده ای که میخواهد تبدیل کند.

با قدم گذاشتن تالی در خانه مارلو همه چیز تغییر میکند و شما دیگر شاهد شادی و رضایت مادری هستید که وقت کرده گاهی برای خودش باشد.

در اوج ارتباط مارلو و تالی ، آن‌ها سری به گذشته و محل زندگی مارلو می‌زنند و آنجاست که مارلو می‌فهمد به خاطر گذشته خانوادگی سختش ، همیشه زندگی باثباتی می‌خواسته و از آینده‌ای که برای خود رقم‌زده راضی است و شاید بهترین دیالوگ این اثر صحبت تالی در مورد خانه‌ای با پله‌های قدیمی و تختی نرم و گرم و خانه‌ای با سه بچه که تعریفی از خانواده مارلو و خانه امن اوست.

فیلم تالی درامی دل‌نشین با لحظات زیبا ، بازی خیره‌کننده و باورپذیر شالریز ترون و روایتی که از دل واقعیت امروز زاده شده و ما را با خود همراه می‌کند تا میان مادرانگی و فردیت و خواسته‌های انسان و میل به تغییر به درک بهتری برسیم اما پیش از آنکه معنایی مشخص بیابیم فیلم را تمام می‌کند و ما را با پرسش‌هایمان تنها می‌گذارد.

برخلاف فیلم «room» که برای مادر بودن حدومرزی مشخص نمی‌کند و آن را در عشق و فداکاری مادری می‌بیند ، مارلو خود را مادر خوبی نمی‌داند و مادران خوب را با درست کردن کاپ کیک ، خانه‌ای تمیز، غذاهای خوشمزه ... ارزش‌گذاری می‌کند که این عقیده او هم محصول تفکری است که هرروز در رسانه‌ها تبلیغ می‌شود همچون نگرانی او برای اندامش ...

فیلم در ابتدا با معرفی آنچه که مارلو هست با تمام شوخی‌ها ، نگرانی‌ها ، خستگی و مراقبت از فرزندانش و حتی نگاه واقع گرایش و گاهی بی‌تفاوت به دوران بارداری‌اش او را پیش از پیش واقعی نشان می‌دهد ولی در ادامه آمدن تالی که نوعی سفر و خودشناسی برای یافتن پرسش‌هایی است که ما از مارلو داریم چندان کافی به نظر نمی‌رسد.

گذشته‌ای که مارلو طی کرده و تجربیاتی که دارد هیچ‌گاه گفته نمی‌شود فقط چندین نشانه و سرنخ به ما درمیابیم، مارلو در فضای خانوادگی سرد و با پدری که ازدواج‌های باثباتی نداشته زندگی کرده ، دروه ای همخانه و دوست خوبی داشته و از او با تلخی جداشده و ازدواج کرده و چیزی که مارلو در گذشته همیشه در پی آن بوده زندگی باثبات است اما حالا که سال‌هاست آن را دارد از روند کسل‌کننده و تکراری آن خسته است ، شاید پرسش اصلی در دل این صحبت دونفره مارلو و تالی نهفته است ، هنگامی‌که تالی از او می‌پرسد

آیا رویایی داشته او هیچ نمی‌یابد و اگر رویایی از او قرار باشد محقق بشود تلافی کردن بر سر دنیاست نه فروخوردن احساسات درونی خود ...

مارلو هیچ‌گاه به‌طور دقیق و درست نمی‌دانسته چه می‌خواهد و یا اگر می‌دانسته حالا سال‌هاست که فراموش کرده ، مادری چهل‌ساله در آستانه میان‌سالی که باارزش­گذاری‌های غلط جامعه و رسانه، عدم شناخت خود با نوع خاصی از غم‌زدگی و افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کند شباهت بسیار زیاد به خیلی از مردان و زنان اطرافمان دارد ، دیابلوکودی (نویسنده) نگاه تیزبینانه و دقیقی دارد همان‌گونه که در «جونو» باردارشدن یک نوجوان، نوع نگاه او و قدم گذاشتن در دوره‌ای جدید از زندگی‌اش را روایت می‌کند، مارلو نیز ایده روایتی قابل‌تحسینی دارد اما او، ما و مارلو را با چند تصویر کلیشه‌ای ساده در انتهای فیلم و هزاران پرسش برای مقابله با این درد همه‌گیر رها می‌کند.

ما هیچ‌وقت نمی‌فهمیم که آیا مارلو در این روند جدال و یا دیدار با خودش توانست به درکی از خواسته‌های خودش برسد؟ آیا اکنون‌که او براثر گذشت سال‌ها تغییر کرده وکشتی جدیدی است (اشاره به بخشی از دیالوگ فیلم) در دیدار با مارلو 26 ساله بازهم خواسته‌های جوانی‌اش و محقق شدن آن‌ها برای مارلو 40 ساله کافی است؟ آیا مارلو می‌تواند خودش را در برابر افسردگی‌های احتمالی آینده حفظ کند؟

با تمامی این پرسش‌ها ، بازهم فیلم «Tully» به کارگردانی جیسون ریتمن و نویسندگی دیابلوکودی و بازی زیبای شارلیز ترون و تلاش ستودنی او در افزایش وزنش، آن‌قدر دل‌نشین هست که ما را برای ساعتی در دنیای منحصربه‌فرد مارلو غرق کند.

نقدنقدفیلمفیلم
۵
۵
یگانه جعفری
یگانه جعفری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید