سلام یک عدد من. تابستون خوش میگذره؟ امروز که این رو برات مینویسم، اواسط بهمن ماه و آخرای امتحانات ترم اول دانشگاهه. تو ولی احتمالا داری به این فکر میکنی که برای انتخاب رشته چیکار باید بکنی. با رتبت میتونی بری رشته و دانشگاهی که همیشه میخواستی یا نه؟ خب باید بهت بگم، آره. اینقدر نگران نباش. اینبار هم مثل کلی دفعات دیگه شانس آوردی و خدا هواتو داشت. الان میتونی خوشحال باشی. صنایع شریف قبول شدی. همونی که همیشه میخواستی. الان میخوام چند تا نکته رو بهت بگم. بعضیاشو خودت میدونی و حتی بهشون عمل هم کردی ولی محض احتیاط مینویسم که اگه زمان برگشت عقب و اینارو خوندی، دوباره انجامشون بدی.
زندگی رو نباید زیاد سخت گرفت. ما فقط یه بار جوونی رو تجربه میکنیم پس باید ازش لذت ببریم. پس اون ذهنیت کنکوری که زندگیت باید برپایهی عذاب و استرس باشه رو دور بریز و با خیال راحت تفریح کن و از فرصتها استفاده کن. یادت باشه، بیش از حد هم برنامهریزی نکن. فکر نکن میتونی یا لزوما کار خوبیه که از الان همه چیز رو درمورد آیندت بدونی. حالا حالاها باید موقعیتهای مختلف رو امتحان کنی و اجازه بدی دو گام بعدت، بعد از برداشتن هر قدم مشخص بشه.
دانشگاه که دیگه مثل مدرسه و سال کنکور نیست فقط درس بخونی. یک دنیا زمان آزاد داری که لطفا هدرشون نده. هدر دادن یعنی وقت گذروندن های بی هدف. تفریح، درس، کار، یادگیری، ورزش اینا همشون مشخصه که چین ولی بیش از حد پرسه زدن توی محوطه دانشگاه یا وقت گذروندن الکی بیش از اندازه توی دانشکده، هیچ سودی نداره و بعدا قراره کلی افسوسش رو بخوری. پس شروع کن به شیوهی درست از اینهمه زمان و انرژیای که داری استفاده کن.
شنیدن حرف آدمای مختلف و استفاده کردن از تجربیاتشون خوبه ولی یادت باشه هیچ دو نفری شبیه هم نیستن. برای بعضیا درس مهمتره، برای بعضیها تفریح، یه سری هم چسبیدن به کار. حتما با آدمای مختلف صحبت کن و نظراتشون رو بشنو ولی دنبال کسی نباش که دقیقا مثل تو باشه. این فکر که مسیر زندگی مثل مسیر مدرسه و دانشگاه خطی و از قبل رسم شدست رو بذار کنار و با برداشتن قدمهای کوچیک حرکت کن و مسیر خودتو کشف کن.
شیوهی ارتباط گرفتن آدما توی دانشگاه نسبت به مدرسه یه مقدار متفاوتتره. آدمای خیلی متفاوتی رو میبینی که خیلیها شاید اصلا اون چیزی که نشون میدن نباشن. تازه عجیبه ولی توی دانشگاه نسبت به مدرسه حرفا و شایعات درست و غلط حتی سریعتر هم پخش میشه و متاسفانه باید بهت بگم که، خیلی از اون آدمهایی که میبینی از بچه مدرسهایها به طرز خندهداری بچهترن. دانشگاه اون نمونهی ایزوله شده و خیلی کوچیکتر جامعهای هستش که باید بری داخلش و کار و زندگی کنی. پس از الان یاد بگیر که مرزهاتو مشخص کنی، زود صمیمی نشی، بیش از اندازه اعتماد نکنی اما توی اینجور احتیاطها هم زیادهروی نکنی طوری که تنها، منزوی یا بداخلاق به نظر برسی.
خیلی از آدما معمولا جذب دراماها و حاشیههای ایجاد شده توی دانشکده و دانشگاه میشن. شاید یکی از دلایلش همون خیلی زیاد وقت آزاد داشتن و نداشتن حد و مرز باشه. به هر حال هر دلیلی که داره، با وجود اینکه اولش جذابه و وقتی در جریان نباشی ممکنه احساس کنی که از بقیه جا موندی ولی مطمئن هیچ چیز خاص و مهمی نیست که اتفاق بیفته، لازم باشه بدونی و نفهمیش. بقیه داستانها صرفا سرگرمیهای نه چندان مفید، بلکه شاید حتی مضر کودکانست. خودت رو وارد این باتلاقها نکن.
نقش بازی نکن و خیلی به این خیال بها نده که بقیه درموردت چی فکر میکنن. چون اولا نظر خیلی از آدمها واقعا چندان مهم نیست، دوما قرار نیست همه باهات حال کنن و سوم اینکه هیچ چیزی قشنگتر و ارزشمندتر از خود واقعیت نیست. پس خودت باش و به بقیه نشون بده توی کار چقدر خوبی. توانمندیهات و شایستگیهات رو نشون بده و اجازه بده توی یه سری چیزا شناخته شده باشی. یکم تخصصیتر بخوام بگم یعنی اینکه کمکم پرسونال برند خودت رو توی دانشگاه بساز. چون به ارتباط با انواع آدمها برای همکاری توی پروژههای مختلف نیاز داری؛ و البته اونا هم شاید به تو نیاز داشته باشن.
میدونم عجله داری که زودتر آدمهای شبیه خودت رو پیدا کنی و بتونی کامیونیتی مناسب خودت رو بسازی ولی عجله نکن. خودت رو هم توی گروه خاصی زندانی نکن. آزادانه بچرخ، تعامل کن و بیشتر از اینکه وقت برای شناخت بقیه بذاری، زمان و انرژی بذار برای اینکه خودت رو بشناسی و تقویت کنی. اگه خودت رو بسازی، کمکم اون کامیونیتی بدون اینکه بری دنبالش شکل میگیره.
آدمای دانشگاه نه قراره دشمنت باشن نه لزوما همشون میتونن جزو رفیقای صمیمیت باشن. باید بدونی هر کسی کجای زندگیت قرار داره و با اکثریت آدمها باید صرفا یک رفتار حرفهای داشت. نه بیش از حد خشک، نه زیادی صمیمی. رفتار مناسب با هر کس نسبت به جایگاه و شرایطی که داره. اینطوریه که هم به درستی باهات برخورد میشه هم تو رفتار درستی در مقابل بقیه داشتی.
زیادی میشنوی که ترم یک فقط باید درس خوند. باید رفت سر کلاسها. هیچ کار دیگهای نباید انجام داد. راست هم میگن اونطوری خیلی مسیر امنتره ولی زیادی جدی نگیر. فکر نکن چون دانشجویی و درس داری دیگه نباید به بقیه ابعاد زندگیت برسی. درمورد ذهنیت کنکوری قبلتر یکم صحبت کردم. تفریح کن. یاد بگیر. کلاسهای دانشکدههای دیگه رو برو. ایونتها و مسابقات رو تجربه کن و سعی کن هویتی بیشتر از صرفا دانشجوی صنایع شریف برای خودت بسازی.
سعی کن ارتباطاتت فراتر از ورودیهای 404 صنایع باشه. نیاز داری آدمهای بیشتری رو بشناسی. درضمن، به دانشگاههای دیگه هم سر بزن. برو سر کلاس بچههای مدیریت و روانشناسی تهران بشین و دنیارو از دید اونها هم تجربه کن و دوستهای مختلفی پیدا کن. خلاصه، دنیات رو در حد یک دانشکدهی کوچک توی یک دانشگاه صنعتی نگهندار.
الان که آخرای ترم اوله، ازت ممنونم. بعضی از چیزهایی که نوشتم رو رعایت کردی، بعضیاشون رو من امیدوارم که انجام بدم. ذهنیت آدما مدام تغییر میکنه. برای منم این اتفاق افتاده. ترم دو دوست دارم خیلی متفاوتتر، متنوعتر و پرهیجانتر باشه. امیدوارم که بشه. اما بعید نیست منِ ترم سه، بیاد و فحشم بده که چرا درس نخوندم.
منتظر باش ببینیم در ادامه چی پیش میاد!
