انتظار

یک -

اگر شعبده باز بودم

تو را از کلاه بیرون میکشیدم

نه برای خوشی

نه برای شهرت

که برای دیدار

برای گفتگو ...

کاش شعبده بازی بودم ...


دو -

یک
دو
سه
همین خط را بگیر و برو
از یک تا هزار
و اینها عدد نیست
و اینها
ثانیه است...
و اینها
انتظار است....
یادم باشد
در اولین دیدار
ساعتی به تو هدیه بدهم
بی ساعت
بی دقیقه ،
تنها ثانیه و ثانیه ...
یک را بگیر و برو تا هزار
و اینها
منم.


ساعت یازده شب