دیدن یا ندیدن، مسئله این است!

جور دیگر باید دید خود را،

یا که آن ناخود را،

خود آن کارهای سرخود و بی‌خود را.

جور دیگر باید دید که چه را باید دید،

که چرا باید دید،

یا چرا چون می‌دید، نگرفت او نادید.

جور دیگر باید دید تا گرفتار نشد،

تا که بیمار نشد،

یا سری بر دار یا بر شانهٔ دیوار نشد!

جور دیگر باید دید،

یا که چشم‌ها را بست.

راه دیگر هم هست؟

چشم‌ها را باید بست تا که جوری دیگر، جور دیگر را دید.


چندین چیز دست به دست هم دادند تا آتشی گرفت و ساختمانی فروریخت و …، تا جوانی دیوانه شد و کودکی را دزدید و …، تا …! نباید گرماها و سوخت‌ها و اکسیژن‌ها را برای آتش‌های ناجور زندگی، کنار هم ببینیم؟ همین! امیدوارم دانشمندان به این نمونهٔ ساده نتازند تا نکتهٔ آن گم نشود. پس از آن، یا بهتر بگویم پیش از آن، به خودم هم می‌گویم که نزدیک هر چیزی نشو! که «إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي». و کاش می‌شد بگذریم، پیش از آن‌که بگذرند.


من از کاش می‌گویم، تو از باش می‌گویی!

من از ناداشته‌های خویش، تو از آن‌چه که بخشیدی!

!