رفتاری بهتر از این رفتار خودم را آرزوست

نمی‌گویم همه باید به یک اندازه به هر چیزی برسند. نمی‌گویم به هر نداری باید چنان داد که دست از کار بکشد. نمی‌گویم همهٔ خواسته‌ها و آزادی‌ها را باید از همه گرفت.

می‌گویم چرا باید لب مرز اخلاق زندگی کنیم؟ چرا باید ببینیم چه‌چیزی اخلاقی نیست و از آن دوری کنیم؟ چرا بیشتر نپرسیم که چه‌چیزی اخلاقی‌تر است یا چه‌چیزی بالاترین اخلاق است و دنبال انجامش باشیم؟

چرا من کمینهٔ نیازهایم را و خط فقرم را پایین‌تر نیاورم و تلاش نکنم پایین‌ترها به من برسند؟ چرا من باید هر چیزی را که انگار نیازش دارم به‌دست آورم و دنبال بی‌نیازی از آن نباشم؟


می‌خواستم دربارهٔ کسانی بگویم که بیشتر از دیگران سرمایه، بهره‌وری و آسودگی دارند. ولی دیدم می‌گویند که چشم ما نباید دنبال داشته‌های آنان باشد.

می‌گویند که آن‌ها تلاش کردند و این‌ها را به‌دست آوردند، حق کسی را که نخوردند و آزادند که به هرچه می‌خواهند برسند.

از خودم پرسیدم آیا این نگاه را می‌پسندی؟ آیا تو هم همین‌گونه‌ای؟ یا از این‌که آن‌ها بیشتر دارند و تو نداری و در سختی افتادی، ناخوش شدی؟


نگاه کردم و دیدم هیچ چیزی از خودم ندارم و دیگران برای هر شدن من بسیار کار کردند. جدای از خانواده، دیگران مرا با خودرویشان جابجا کردند، برایم خوراک و پوشاک ساختند و به من چیزهایی آموختند.

چگونه می‌توانم بگویم هرچه اندوختم برای خودم است و هزاران کارگر دیگر مزدشان را گرفتند و دیگر بهره‌ای ندارند؟ چرا باید بپذیرم که همین است و جور دیگری نباید دید؟


امروزه انگار مردم و استادان، در بهترین برداشت، از سوی بی‌اخلاقی و بااخلاقی چشم‌گیر به‌سوی مرز میانی پیش می‌روند. توگویی زاهد، قانع، ساده‌زیست، بخشنده، همدرد و مانند این‌ها بی‌اخلاقند.

این بماند که مرز اخلاق و بی‌اخلاقی بی‌رنگ و نزد مردم گوناگون است. ولی برخی چنان مرز پررنگی هم میان هست و باید کشیده‌اند که نتوان هیچ پایهٔ استواری برای اخلاق گذاشت.


آیا خواسته‌ها و پیشرفت انسان کرانه‌ای دارد؟ آیا انسان در آن چارچوب خودآیینی و بی‌نیازی از راهنمای دین، می‌تواند تا بی‌کران پیش برود؟

آیا اخلاق کرانه‌مند است؟ اگر یک دین‌داری پسندیده و حقیقی داشته‌باشیم و بگوییم «هر دین‌داری بااخلاق است»، آیا می‌توان گفت هر بااخلاقی دین‌دار است؟

اخلاق در چارچوب‌های امروزی چون لیبرالیسم، چه ریشهٔ هستی‌شناسانه‌ای دارد؟ و این اخلاق چه معنایی دارد؟


به‌گمانم برخی در آغاز، نیازهای جسمانی و خوشایند خود را می‌بینند و سپس اخلاق را برپایهٔ آن یا هماهنگ با آن می‌سازند.

ما چه می‌کنیم؟ ما باید چه کنیم؟ از کجا باید بدانیم که باید چه کنیم؟

به‌گمانم خوبی‌های انسان بی‌کران است و باید بیشتر بکوشیم.

!