پشت هر دیواری جهانی هست

* بسم الله الرحمن الرحیم *


انگار کن که من و تو کنار خودرویی ایستاده‌ایم و من می‌گویم «این خودروی من است». این خودرو جوری هست که اگر من و تو هم نباشیم آن‌جاست. ولی من گفتم «خودروی من»، و خود را مالک آن خواندم. مالکیت بدون من معنا دارد؟ نه، از من جدا نیست. بنابرین چیزهای جدا از من را حقیقی می‌نامیم، مانند خودرو. و چیزهای وابسته به من را اعتباری می‌نامیم، مانند مالکیت.

چیزهای اعتباری پوچ و بی‌پایه نیستند. همان‌ها هم بر یک حقیقت ریشه دارند، مانند مالکیت، که در ما و دارایی‌هایمان معنا می‌شود. ما انسان‌ها در پیوند با یک‌دیگر معنی‌های اعتباری بسیاری داریم. این‌ها برای پاسخ‌گویی به نیازهایمان و پیشرفت و دوری از بدی‌ها پدید آمده‌اند.

تاکنون ندیده‌ایم که ذهن ما چیزی از خود بیافریند که پیش‌تر دربارهٔ آن هیچ دریافتی نداشته‌است و این توان را در ذهن نمی‌بینیم. ذهن روی دریافت‌های پیشین کار می‌کند و چیز تازه‌ای می‌سازد. معنی‌های اعتباری هم از این ویژگی جدا نیستند. برای نمونه مالکیت، یک معنی قراردادی نیست و خودش در حقیقت ریشه‌ای دارد.

جایی که مردم با هم نسبتی ندارند و اجتماعی نساخته‌اند، قرارداد یا اعتباری هم پدید نمی‌آید. از سوی دیگر، زندگی انسان در پیش از این دنیا و پس از این دنیا، با دیگران در درگیری و بهره‌برداری قراردادی نیست. ولی چرا برنامه‌ها و دستورهای دینی به‌زبان اعتبار گفته شده‌اند؟ کارهای فردی و جمعی ما چارچوبی دینی گرفته‌اند و نیز اعتباری برای زندگی در جهان دیگر برایشان گفته شده‌است.

پس می‌بایست این دستورها و برنامه‌ها به حقیقت‌هایی در جهان دیگر برگردند، در کنار این‌که پیوندی با رفتار ما در این دنیا دارند. یعنی این دنیا و برنامه‌هایش ظاهر و اعتباریست که باطن و حقیقتش در جهانی دیگر است و کارهای ظاهری ما حقیقتی را در آن جهان پدید می‌آورند.


خداوند در سورهٔ عنکبوت آیهٔ ۶۴ زندگی دنیا را سرگرمی و بازیچه می‌خواند و زندگی حقیقی را در جهانی دیگر نشان می‌دهد: «وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ».

همچنین در سورهٔ روم آیهٔ ۷ برای زندگی دنیا، چیزی فراتر از ظاهرش نشان می‌دهد: «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»

این آموزه‌ها دست‌کم به ما می‌گویند که ورای این دریافت‌های ساده و درگیری‌های پایان‌پذیر زندگی، چیزی باارزش‌تر و ماندنی‌تر و ریشه‌ای‌تر هست؛ که بهتر است جویای آن باشیم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این نوشته برداشتی بود از شنیده‌هایم؛ از روخوانی فصل یکم کتاب «طریق عرفان»؛ امید به خدا، که راهنما باشد و نه راهزن.

!