با تمام وجود زندگی کن! (به روایت جیل ولنتاین)

جیل ولنتاین بازی رزیدنت اویل 3
جیل ولنتاین بازی رزیدنت اویل 3

یادمه موقعی که بچه بودیم یک بازی میکردیم به اسم "رزیدنت اویل ۳" یه جایی از روایت این بازی کارکتر اصلی بازی (جیل ولنتاین) یه جمله عالی میگه

جیل در یک سکانس بی نقص از بازی میگه:

28 سپتامبر در روشنایی روز .... زامبی ها شهر رو گرفتن .... به هر حال .... من هنوز زنده ام

توی اون لحظه دشوار و در اون زمان نا امید کننده و جایی که جهان رو به ویرانی و نابودی هست و هر لحظه ممکنه کشته بشه زنده بودن رو یک موهبت می بینه و برای اون از تمام وجود می جنگه، زنده باش و با تمام وجود زندگی کن و برای بهتر شدنش بجنگ هر چند کم ولی قدمی رو به جلو بردار زنده باش!

خیلی از ماها ظاهرا زنده ایم ولی زنده نیستیم یاد نگرفتیم زندگی کنیم یاد نگرفتیم تحمل سختی ها رو داشته باشیم یاد نگرفتیم مثل آهن آبداده تحمل چکش خوردن رو داشته باشیم. اگه میخوای زنده باشی پس بلند شو و دیگر خاموش نباش!

الان جیل شخصیت غیر واقعی داستان بازی ترسناک رزیدنت اویل رو دیگه خیلی ها می شناسن و خیلی ها کاسپلی اون شدن و خیلی ها در موردش می نویسند و فیلم درست میکنند.

و اما ما برای زندگی خودمان چه کار کردیم؟ آیا سخت مبارزه کرده ایم؟ آیا دنبال خواسته هایمان رفته ایم؟ و از تمام وجود تلاش کرده ایم؟


آنتوان دوسنت اگزوپری در کتاب زمین انسان ها می نویسد:

آدم‌ها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی می‌کنند شاد و خوشبخت و کم اشتباه فکر می‌کنند می‌توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی‌نقص اما این حقیقت ندارد اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم، از همین جای زندگیمان به بعد را می‌ساختیم.