
اگر نازی ها کاملا آدم های معمولی هستن پس معمولی بودن خیلی هم امن نیست.
دکتر داگلاس کلی در جست و جوی نقص در ذهن هر مان گورینگ، رودلف هس و بقیه افراد بالا رتبه نازی به حقیقتی بزرگ دست پیدا کرد.
که اونها اصلا هیولا نیستن ،در واقع اونا انسان ها کاملا معمولی هستن و همین اونارو ترسناک تر می کرد .

جنگ جهانی دوم تموم شده و این جنگ هم با آلمان ها بود،
باید تصورات نازی نسبت به قهرمانان وطن پرستشون تغییر می کرد،
چون به تیر بار بستنشون فقط اونارو به قهرمان تبدیل می کرد،
برای همین باید محاکمه میشدن تا جلو چشم دنیا تحقیر بشن...


انقدر این موضوع براشون مهم بود که دکتر کلی رو میارن که حواسش باشه کسی خودکشی نکنه،
چون خودکشی باعث می شد روایت رسمی عدالت قطع بشه،
پس بهترین کار این بود که جایی که بزرگترین گرد همایی نازی شکل میگرفت و هیتلر اونجا سخنرانی های برزگش رو انجام میداد همونجا هم باید پاسخگو میشدن،

البته دلایل دیگه ای هم داشت چون میگن وقتی جنگ تموم شد دیواری بلند تر از یک متر در آلمان وجود نداشت و دادگاه نورمبرگ جز معدود جاهای سالم در آلمان بود البته با فاصله خیلی کم ازش هم یک زندان بود بود که با یه تونل به دادگاه وصلش کردن که خیلی روال دادگاه راحت تر پیش بره، و نورنبرگ ساخته بشه


صحنه مچ اندازی قاضی جکسون با هرمان گورینگ و مخرج مشترکشون دکتر کلی بین نگاه بیطرف علم و احساسات جریحه دار یک وطن پرست باید انتخاب کند.
من فیلم رو دو به دو بخش تقسیم می کنم
نیمه اول فیلم به طرز خطر ناکی میذاره هرمان گورینگ در ذهن مخاطب نفوذ کنه به قدری خطرناک که ایرانی ها بخواهند ایرانی ها اجازه بدن صدام دیکتاتور عراق به ذهنشون وارد بشه نه برای تطهیر، بلکه برای درک اینکه زبان قدرت چطور ذهن رو تسخیر میکنه، و اینکه چجوری آدم های خطرناک با وعده جهان های زیبا میتونن انسانیت رو زیرپا بذارن و و دست به بزرگترین جنایات تاریخ بزنن.


نیمه دوم فیلم با شروع دادگاه مسیر فیلم کلن تغییر می کند فیلم مخاطب رو مجبور می کند حالا با واقعیت روبرو شود مخاطب که با کلام های هرمان گیج شده بود حالا باید واقعیت رو ببیند اردوگاه های کار اجباری که در مجموع 6 میلیون ادم رو کشتن و هزاران فجایاع دیگر و مخاطبی که میبیند آدمی که بسیار منطقی صحبت می کند کلام شیوایی دارد و حتی در جاهایی دوستداشتنی میشد چه کار هایی میتواند بکند، قدرت نورنبرگ در همین دوگانگی است ابتدا جذابیت تفکر رو نشان میدهد سپس چهره واقعیش رو آشکار می کند.

خطر نورنبرگ این نیست که به گذشته تعلق دارد؛ خطرش این است که هنوز هم میتواند تکرار شود، هرجا که کلام، جای حقیقت را بگیرد.