من بین اینکه دلم میخواد کاری بکنم یا اینکه کلا هیچ کاری نخوام بکنم گیر کردم...

گریس زن جوونیه که پس از زایمان و نقلمکان به یک خانه روستایی، با افسردگی پس از زایمان و فروپاشی هویتش مواجه میشود. روایت بهجای خطی بودن، مثل یک تجربه ذهنی میمونه.
بازی جنیفر لارنس یکی از نقاط قوت بزرگ فیلم است — خیلی ها این رو یکی از بهترین اجراهای او میدونن؛ کاملاً خام، بیپرده، و در خدمت نمایش فروپاشی روانی شخصیت. و جالب تر از اون اینه که جنیفر لارنس حین فیلم برداری واقعا حامله بوده و بچه اش چهار یا پنج ماهش بوده. و باعث شده بیشتر با نقشش و افسردگی بعد از زایمان ارتباط بگیره.

یه کم بیتشر بخوام راجب این افسردگی بگم (Postpartum Depression) یا افسردگی بعد از زایمان یه حالوهوای زودگذر یا «حساسیتِ طبیعیِ مادر شدن» نیست؛ یه اختلال روانی واقعیه که اگر دیده نشه، میتونه هم برای مادر خطرناک باشه هم برای نوزاد.
حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد مادرها تجربهاش میکنن
یعنی از هر ۵ مادر، تقریباً یکی
چرا خطرناکه؟
میتونه به خودکشی منجر بشه (یکی از دلایل اصلی مرگ مادران بعد از زایمان در بعضی کشورها)
میتونه توانایی مراقبت از خود و نوزاد رو تحت تأثیر قرار بده.
روی رشد احساسی و مغزی نوزاد اثر مستقیم داره
ازاین قسمت به بعد آخر فیلم رو براتون اسپویل می کنه.

شاید راجب اخر فیلم سوال براتون پیش اومده باشه وقتی گریس از بیمارستان بر میگرده یهو متوجه میشه که خونه ای که توش بوده و همیشه کثیف آشفته بوده یهو بینقص و تمیزه. این یعنی دنیا بدون گریس هم داره کار میکنه. برای کسی که دچار افسردگیه، این کشف وحشتناکه یعنی من لازم نیستم حتی نبودنم هم خللی ایجاد نمیکنه. از خونه میزنه بیرون میره داخل جنگل و برهنه به سمت جنگل آتیش گرفته میره بنظرم یعنی داره از تمام نقش ها و هویت هاش داره انصراف میده، چه همسر، چه مادر و حتی یک زن و میخواد فقط وجود داشته باشه نه کارکرد و جنگل هم نماد رهایی هستش جایی قبل از قانون و خانواده و آتش ها صد درصد متوجه شدین که نمادین بودند، گریس نمیخواد بمیره، میخواد از این شکلِ زندگی حذف بشه.