سردرگمی، بطالت، بیهودگی

روز را غرق در توییت های نسبتا مفید و جر و بحث های توییتری و مقالاتی در مورد چپ، راست، لیبرال، سوسیالیسم و اقتصاد بازار و اسم های گنده ای چون لودویگ فون میزس گذراندن و شب را غرق در آغوش معشوقه های تصویری رنگارنگ و ارضای زورکی شاید، نوسان ملال آور، مضحک و شاید شدیدی است.

خنده دار هم هست تازه.

لکن، این بشر گوشتی را وقتی عریان کنی، چیزی جز همین نوسانات گاها غیر منطقی و بدبخت مابانه نیست. ارضای حس دانا بودن، اقتدار، محبوب واقع شدن، دلسوزی و نشئه عاشقی و س*ک*س. توجه کنید نیازهای اولیه نام برده نشده اند و گرنه اینها در مقابلشان کالاهای لوکسی است که رفاه و پیشرفت در اختیار ما گذاشته.

انسان همانقدر ساده است که یک زرافه یا پلنگ. فقط ساز و کارهای اجتماعی اش پیچیده تر شده و رشد مغزش موجب شده فعالیت های اضافی مثل هنر، فلسفه و... داشته باشد.