تناقض درون انتخاب وجود داشته و ما بیخبرانیم

اول : این نوشته ها ترکیبی هستند از چیزهایی که یاد میگیرم و چیزهایی که بهشون میاندیشم:

دوم : ایده این نوشتار از دیدن و گوش دادن و باز گوش دادن یک تدتاک اومده The paradox of choice که سال 2005 بارلی شواترز اجراش کرده. یه بخشی از این نوشته مربوط میشه به حرفهای اون و یه بخشهایی هم مربوط میشه به ذهن من و بسط دادن چیزی که میگه . البته لازمه که بگم اون چیزی که مطرح میکنه تا اندازه زیادی در آن زمان که درباره اش حرف میزده - سال 2005- مربوط میشده به جامعه صنعتی پیشرفته خودش و در نهایت در این صحبت به این ایده میخواست برسه که راه بهتر شدن اوضاع جهان توزیع درآمد در آن است. این بخش از داستان را اصلا قصد ندارم بهش وارد بشم چون به اقتصاد کلان و رابطه بین الجوامعین بر خواهد گشت. چیزهای جالب توجه بخش میانی صحبتهای بارلی شوارتز هست که درباره رضایت از انتخابها و مفهوم انتخاب بحث میکند.

همیشه با خودم فکر کردم که تعداد انتخابها بهتره نه خیلی زیاد باشند و نه خیلی کم. ولی درباره اینکه داشتن حق انتخاب زیاد چقدر بده به نظرم چندتا تدتاک برایم مثل کتاب مقدس عمل میکنند و یکی از آنها تناقض انتخاب است. در این سخنرانی کوتاه بیست دقیقه ای از این صحبت میشه که این یه اصل هست که جوامع بخواهند رفاه را برای شهروندان بیشینه کنند و این بالا بردن رفاه از طریق بالا بردن آزادی های شخصی امکان پذیر میشه و بالا بردن آزادی های شخصی نیاز دارد تا تعداد انتخابهای افراد بالا رفته باشد.

رفاه- آزادی- انتخاب
رفاه- آزادی- انتخاب

اما این آزادی در انتخابها و در واقع سوالهای بیشتر قسمت زیادی از ذهن ما را استندبای نگه میدارد.

یه موقعی بود که همه اینجور فکر میکردند که در اولین فرصت میخواهند ازدواج کنند و بعد بچه دار بشوند. من دوستان و بستگانی دارم که بر همین اساس زندگی کردند و میکنند، برای این آدمها یا برای همه آدمها در یه برهه ای از زمان در گذشته ای نه خیلی دور و قدیمی، بزرگترین انتخاب در این مسیر این بود که با چه شخصی میخواهند ازدواج کنند. ولی این روزها یا درست تر بگم برای خیلی ها در این روزها، مسئله به غیر از چه کسی، چه زمانی هم هست. تازه سوال و سوالات بعدی هم وجود دارد مثل اینکه بعد از ازدواج میخواهند چیکار کنند. ما در عصری زندگی میکنیم که با سوالات بیشتری و انتخابهای بازتری روبرو هستیم و این انتخابهای بیشتر الزاما ما رو آدمهایی شادتر نکرده و نمیکند. شاید در نگاه اول قرار بود رفاه بیشتری بدهد اما چیزی را از ما گرفت که ارزشمند بود و هست؛ رضایتمندی

مثلاً ما در نتیجه امکان استفاده از وسایل ارتباط جمعی، امکان در دسترس بودن در هر لحظه و هر مکان رو بدست آوردیم ولی چیزی که از دست دادیم و نمیبینیم این است که ما لذت به طور کامل در لحظه بودن را از دست دادیم. ممکن است وسط یه مکالمه لذت بخش با یه دوست در یه کافه با صدای نوتیفیکشین روی گوشی متوجه این بشیم که دوست دیگری حالمون را پرسیده یا همکاری یه بخش از کارش را تمام کرده و حالا نوبت شروع کار ماست. به زندگی بدون این گوشی ها یا بدون حضور اینترنت روی گوشی هامون برای مدت یک هفته فکر کنیم. چقدر ممکنه در لحظه اولِ تصور کردن همچین چیزی دچار استرس بشویم که از دنیا و آدمها دور می افتیم و ....

داشتن انتخابهای زیاد مثل هر شمشیری دو لبه دارد، لبه ای که قرار است پنیر را ببرد و مسائل را بهتر کند و لبه ای که قرار است دست ما را ببرد. میخواهم از اون بخش منفی کمی بگم _ سخنران محترم گفته و من کمی بیشتر بال و پر بدم بهش-

1- ما در نتیجه انتخابهای بیشتر بجای اینکه آزادی بیشتری داشته باشیم، خیلی موقع ها فلج شدیم. در فضایی که یه عالم انتخاب وجود دارد بهترین کار انتخاب نکردن است. وقتی حق انتخاب بالایی بهمون داده میشه ما چون نمیخواهیم اشتباه کنیم، بین یه کم بهتر و یه کم بدتر انتخاب نمیکنیم. این بخش را شاید بشه با یه کمی شجاع دل بودن حلش کرد. دل به دریا زدن و پذیرش اینکه بهترین انتخابِ لحظه تصمیم اتفاق افتاده، و نه الزاما بهترین انتخابِ در تمام لحظه ها، شاید راه حل باشه . کمی جدا شدن از تصویر من کامل و ناقص انگاشتن خودمان

2- داستان سخت تر این مرحله اتفاق میافته، حتی اگر بتوانیم بر فلج تصمیم گیری در شرایطی که گزینه های انتخاب زیاد هستند غلبه کنیم و بالاخره انتخاب کنیم، ما رضایت کمتری را در مقایسه با وقتی که از میان گزینه های کمتر انتخاب کردیم، تجربه میکنیم. اما چرا؟

2-1- ذهن ما در صورتی که کمترین چیز مایوس کننده ای را حس کند دچار یاس میشود و درباره ی انتخابهایی که نکرده فکر خواهد کرد، هر چقدر این انتخابها بیشتر باشند رضایت ناشی از تصمیمی که گرفتیم کمتر است حتی اگر بهترین تصمیم را هم گرفته باشیم. Regret and anticipated regret

2-2- داستان عدم رضایت ما از مفهومی به نام هزینه فرصت ناشی میشود، این در واقع هزینه پنهان یک انتخاب است، هزینه آشکار را برای خود انتخاب پرداخت میکنیم و هزینه ای که ما به ازای عدم انتخاب بقیه گزینه ها در ذهن محاسبه میشود بهش هزینه فرصت میگوییم.Opportunity cost

توی این بخش یادمان باشه که اهمیت همه چیز در زندگی مان نسبیه و ما انتخاب میکنیم که چه بخشی از یک انتخاب را جذاب و قابل توجه ببینیم.این انتخاب ذهن ماست که از لذت رضایت ناشی ازانتخابمون کم میکند، این بخش با یه کم، تمرین دادن ذهن قابل مداوا ست. به گمونم کمی شکرگزاری برای دیدن وجوه مثبت انتخابهامون راه چاره است. زندگی در لحظه و انجام دادن کارها با آرامش و از روی دلشادی چیزیه که لازم داریم. وقتی چیزی را انتخاب میکنیم در واقع انتخاب کردیم که کارهای دیگر را انجام ندهیم با علم به اینکه اون کارها دارای جنبه های خیلی جذابی هستند.

2-3- رضایتمون از انتخابها کمتر میشه چون وقتی در یه موضوع خاص حالا چه انتخاب یه غذا باشه یا انتخاب فرصت برای سرمایه گذاری یا انتخاب شریک زندگی، یه عالم انتخاب داریم سطح توقع ما از آن موضوع بالا میرود. Escalation of expectation

تصور کنیم که ما در حال تصمیم گیری هستیم تا برای غذای شام مرغمون را مزه دار کرده و بخوریم. اگه تنها انتخابهای موجود 3 تا ادویه باشد ما ممکن است هر سه تارو باهم ترکیب کنیم و ... حالا تصور کنیم که یه قفسه از انواع سس ها با اسامی مختلف و در هزار و یک طعم جلو رومون قرار دارد، میتونیم مرغ دودی بخوریم یا مرغی که طعم پرتغال داره یا مرغ با طعم خردل و عسل یا ... اول داستان شاید فقط قرار بود سیر بشیم با کمی لذت در طعم، ولی با اون قفسه سس ها و ادویه ها ما برای داشتن یه شام انتظار یه ترکیب مناسبی از لذت طعم ها را داریم و این وقتی که به ساعت خوردن میرسه این اتفاق را رقم میزنه که قرار بود چیزی منحصر به فرد را تجربه کنیم ، این خوب هست ولی عالی نیست. در واقع ما بی صبرانه با هر انتخاب خوب منتظریم تا بخاطر اینکه انتخابمون به اندازه کافی عالی نیست مایوس بشیم.

Everything was better back when everything was worse.

2-4- ما رضایت کمتری از انتخابهامون تجربه میکنیم چون وقتی تصمیمی میگیریم عمیقا باور داریم این خود ما هستیم که مسئول اون انتخاب هستیم و چون بخاطر همه ی سه مورد بالا احساس شکست را ممکن است تجربه کنیم، خودمان را بخاطر احساس شکست شماتت میکنیم. سرزنش کردن خودمون یه راه میانبر اشتباه است. ما در دنیای امروز در مجموع انتخابهای بهتری داریم و حس رضایت از خودِ کمتر . این سرزنشگری با بالارفتن سطح توقع خودمان از خودمان ارتباط مستقیم دارد. Self-blame


و در نهایت

راز رسیدن به شادکامی در زندگی پایین آوردن سطح توقعاتمان از خودمان و از دنیا ست.