کاری برای التیام

کودکی بدون دنیای کودکانه دیده ایم؟

سر چهارراه، کنار معبر، در مترو یا.... در حال فروش چیزهایی به ظاهر بی مایه اما محل درآمد او یا محل درآمد خانواده اش.


کجا قرار بود دنیای کودکانه اش این همه بی رحم باشد؟

کجا قرار شد پشت این همه "نه" پشت این همه دیده نشدن، شنیده نشدن بزرگ شود؟

چه کنیم؟ بارها شد که لختی ـ یه لحظه کوتاه ـ کنارشان بیاستیم. به حرفشان گوش بدهیم . بپرسیم که درس میخوانند؟ بپرسیم که چند ساله اند؟ اینها التیام بخش دل خودمان بوده؟ اینها شاید تنها کاری بود که توانسته ایم انجام دهیم.ولی .....

این کارها درد کدام یک از ما را التیام داده؟ عذاب وجدان را در ما کم کرده یا درد تنها ماندن را در کودکان شهرمان ؟

چقدر شده که فکر کنیم برای انجام کاری کمی اثربخش تر برای خودمان و کودکی شهرمان.