من را بیشتر، بهتر و با لبخند بشناسید۵?

اون خانوم زبله

همون مدیر خلاق و لامذهب‌مونو میگم ؛ منو کرد مبصر! اغتشاشات حساب شده ‌تر صورت گرفت...

جاسوس کرد ،افاقه نکرد...

تهدید به اخراج کرد ، فایده نداشت...

دو سه روزه بصورت زهرِ چشمی اخراج شدم اما مثمر ثمر نبود که نبود!

کادر آموزش و پرورش تمام تلاششون رو کردن که من به راه راست هدایت کنند ، اما چون موفق نشدن ،بر آن شدن تا راه راست رو به سمت من کج کنن ? و طبق رایزنی که با پدر مرحومم انجام دادن تصمیم بر این شد که ایشون از سه راه آصف به زعفرانیه ،محل کارشون رو تغییر بدن ،یعنی دقیقا زیر مجتمع آموزشی ما !?

دیگه روزای پایانی سال تحصیلی بود که از طرف ناظم اجازه صادر شد که همه بریم تو حیاط و آب بازی کنیم .

نهااایت آزادی!?

اجازهء آب بازی با کیسهء نایلونی?

خیلی بهم برخورده بود ، این آزادی سخیف در حد بچه های ارشد دبیرستان نبود.

منم رفتم تو توالت ،یه راست رفتم سراغ شلنگی که همهء توالت های مجتمع رو می شستن ، از لا به لای پشه هایی که شکل ۵ بودن ، همون پشه سیاها ،اون شلنگ آتش نشانی رو بیرون کشیدم و به شیر وصل کردم و سر دیگه شو از یکی از پنجره های توالت دادم تو حیاط ??

شیر آب رو بازکردم و تمااام هیکل خاک گرفتهء مجتمع ،از گربه هاش گرفته تا بچه ها و ماشین معلما و شیشهء کلاسا و دفتر ناظم رو قشششنگ صفا دادم، تا اینکه به سطح حیاط رسیدم ، یه چند متری شلنگ کم داشتم تا بتونم از لای در مجتمع بزنم بیرون و خیابون نیاززاده رو تااااا خود زعفرانیه و سه راه آصف و بعدش پسیان و خیابون ولیعصر و بعدم الهیه و همینجوووور بگیر برو پایان تا شریعتی و تا خودِ پیچ شمرونو بشورم که ناگهان دیدم ناظم پشت بلندگو، ( مثل نارنجکی که ضامنشو کشیدن ، در حالِ انفجاره )هر آنچه در توان اون هیکل قلقلیش داشت رو میریخت تو حنجره اش که

شفیعیییی نکنننن

شیر آب رو ببند دخترررر

شلنگ رو جمع کن ببر تو توااالت

من : ???‍♀

بزرگوار : ???

شفیعییییی تو اخرااااااااااااجی

من : ?

بزرگوار : ??

علی النهایه برای سال آخر اخراج رسمی شدم و از ثبت نامم خودداری بعمل اومد.

القصه نزدیک بود با مدرک سیکل در منزل مادر مشغول کوبلن دوختن بشم یا مثل دخترای آپدیت دهه شصتی یک دورهء آرایشگری در آرایشگاه رضایی( سرپل تجریش) بگذرونم که با گرو گذاشتن ریش پدر و عرض غلط کردن خودم و وساطت مامان اون دختره که میخواست اتم بشکافه (همونکه ۱۲_۱۳ سال پیش به جای اتم شکمش شکافت و خانم پروفسورمون هم اکنون در منزل در حال تربیت کردن نوگل نوشکفتهء باغ امیدشون هستن) ثبت نام صورت گرفت !??