من رو بیشتر ،بهتر و با لبخند بشناسید۲ ?

سالها گذشت، من هدفم رو پیدا کرده بودم.هرروز پرانرژی تر و شیطون تر،روزهارو پشت سر میذاشتم.

هیجان و آدرنالین خونم خیلی بالا بود.

ناگفته نماند که بستر هم برای شیطنت هام محیا بود،یه خونه که دورتااا دورش باغ بود با یک کوچهء بن بست که همه تو اون کوچه فامیل بودیم و هیچ غریبه ای بینمون نبود.

این جوری بود که شیطنت هام بیشتر رنگ و بوی پسرونه داشت?‍♂️⛹️‍♂️??‍♂️ مادر مرحومم همیشه میگفتن آرزو به دل موندم یکبار تورو یه گوشه ببینم که نشستی و داری خاله بازی میکنی!

آخه مادر من ! اگر من خاله بازی میکردم ،کی بچه های کوچه رو جمع میکرد که ماهی مرده رو ،اول با چاقو کالبد شکافی کنن تا علت فوت مشخص بشه ،بعد هم غسل و تشییع و کفن و دفن رو انجام بده ! خدارو خوش میمومد جنازه رو زمین باشه و من برم عروسک بغل کنم و شیرش بدم ؟؟!???

اگه من خاله بازی میکردم ،وقتی بچه ها وسط مرداد ماه هلاااک و تشنه از تو کوچه میومدن خونمون و تقاضای آب خنک میکردن ،کی اونارو میکرد تو توالت و در رو از بیرون قفل میکرد و میگفت اگه واااقعا تشنه تونه باااید از شلنگ توالت آب بخورین ،آخه فقط همین یه شیرمون آب داره...

اونا عجز و لابه و التماس ،منم میگفتم آب همون آبه ،نهایتا میتونم برات یه کاسه بیارم که با شلنگ نخوری ???

آخه مادر من اگه من خاله بازی میکردم موقع تاپ خوردن تو کوچه ی خاکی،کی به بچه ها میگفت اینوسط باایستید ،من روی تاپ می شینم ،میرم حسااابی عقب ،میام جلو شماهارو بلند میکنم و میشونم روزانوم و دوتایی تاپ میخوریم.

اونوقت تاپ با قدرت میرفت عقب و میومد جلو ،میخورد تو دگ و دهن اون طفلای معصوم ،بعدشم همچناااان با اصرااار بلوزشون رو میگرفتم که هرجور هست بغلشون کنم، دیگه بماااند که بچه ها خونین و مالین با چشمای گریون راهی خونه هاشون میشدن???

بخدا ایده پردازیام خوب بود اما نمیدونم چرا درست عملی نمیشد?

دیگه بقیهء خاطرات رو بازگو نکنم بهتره

چون مادرم تا اواخر عمرشون معتقد بودن که من باید میرفتم و ازون بچه ها حلالیت میطلبیدم! اما واقعا نمیشد !

نه اینکه نخوام ها!

نه! واقعا نمیشد ، چون اولا وقت گیر بود که بخوام ازون همه بچه طلب آمرزش کنم ،بیشتر ترجیح میدادم یه بنر با عنوان غلط کردم، شکر تناول کردم ،سرِ جد عزیزانتون منو حلال کنین تو محل نصب کنم و دلیل دیگه شم این بود که احتمال به رگبار بستنم توسط والدینشون بشدت بالا بود???

ناگفته نماند که مامانم❤خیلی پایه ی شیطنتای سالمم بود و حسابی دل به دلم میداد اما من گاهی افسار گسیخته میشدم ??

نمیدونم شما هم مثل من درِ چاه کف حموم رو میذاشتین بعد شیر آب رو تا آخر باز میکردین تا استخر درست کنین یا فقط تخصص من بوده?

از دیگر افتخاراتم این بود که وقتی توپ مون میوفتاد تو باغ داییم، با بچه ها مسابقه میذاشتیم که اونا از در باغ برن تو من از سنگچین با ارتفاع حدودا ۳ متر برم بالا ببینیم کی زودتر میرسه و در نهایت تندیس مارمولک طلایی نصیب من میشد ??

گاهی تو باغمون کنار نهر، زیر درختای بیدمشک می نشستم تا با قلاب دستسازم ماهی بگیرم اما ازونجا که قاعدتا ماهی ای وجود نداشت?زدم تو خط جمع آوری بچه قورباغه?تا اونارو پرورش بدم.

یه روز یه بطری بزرگ برداشتم و پراز بچه قورباغه کردم ،کلی برای بزرگ کردنشون و آیندشون و عاقبت بخیری شون نقشه کشیدم اما پسردایی لامذهبم در چشم بهم زدنی همه رو ریخت تو آب ...

خبر به گوش پدرم رسید، ایشون فکر کردن که این همه استعداد حیفه کنار نهر و جوی نم بکشه ،بهتره یه دوچرخه برام بخره تا بیام تو کانال ورزش، بلکه سرعقل بیام !? دوچرخه اومد به خونهء ما و من همممممهء بچه هارو صدا کردم و به سختی همگی سوارش شدیم و دوچرخه شکست ???

البته این مغز من گاهی هم فکرای تجاری داشت و گاهی هدفدار برنامه ریزی میکرد...

پدر مرحومم چون میوه فروشی داشتن ،همیشه نوبرونه ها اول تو خونهء ما میومد منم یواشکی میاوردم تو کوچه میفروختم ? بعد به سرم زد تجارتم رو گسترش بدم ،شربت آبلیمو هم بهش اضافه کردم?

یادمه یه روز ۱۲ تومن دراورده بودم ?بااااا خوشحالی اومدم خونه ،با ذوق و شوق رفتم سراغ مادرم گفتم مامان امروز ۱۲ تومن پول دراوردم

اون بزرگوار هم منو خوووب دعوا کرد که بیخود کردی ذلیل نمرده ،سرررریع برو پولاشونو پس بده ?? همونجا بود که شم اقتصادی من سوخت و اینجوری شد که دورِ تجارت رو برای همیشه خط کشیدم.

بعد از یه مدت زدم تو خط افتتاح شهربازی ،البته اینبار صلواتی???

رفته بودم تنه های درختای باغ رو که قطع بودن که قطر یکسان با طول نسبتا مساوی داشتن رو پیدا کردم و مثل ریل آهن با فاصله چیده بودم، یک تکه حلبی صاف هم پیدا کرده بودم،قسمت جلوشو سوراخ کردم و طناب ازش رد کردم،یک تکه حلبی صاف هم پیدا کرده بودم ،قسمت جلوش رو سوراخ کردم و طناب ازش رد کردم و گره زدم ،به بچه ها میگفتم بشینین روش منم می‌کِشمتون...

بخدا حس میکنم استعدادهام تو نطفه خفه شدن... ???

ادامه دارد....