ویرگول
ورودثبت نام
زهرا بختیاری
زهرا بختیاریمامانِ حسین و حسنا علاقمند به شعر و داستان بلند
زهرا بختیاری
زهرا بختیاری
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

قسمت دوم

روزها و شب های پر از حرف و دردُدِل ، گذشت؛....

-- تا اینکه یک روز از روزهای قشنگ اما پر استرس فرا رسید.....

«« روزِ دیدار »»

اهل آرایش و اینها نبودم و نیستم ..‌

—با همون صورت طبیعی خودم راحتم—😉🙃

به سختی حاضر شدم ... ( نمیدونستم چی بپوشم واقعا) 🫠

اما خب میدونین؟! برای یه دختر چادری ) مهم اینه که روسری و دست‌هاش چجوری باشه😁😉😅

منم با تأکید میگم ؛ — به سختی — روسری و ساق دست مناسب رو بالاخره انتخاب کردم و پوشیدم و........

حالا چی می‌موند ؟!!!؟؟؟!!؟! شال‌گردنِ قشنگم..

(((( آخه می‌دونین؟ هوا سردبود ))))

(( چه رؤیاهایی که من با این هوای سرد و یار و عشق و کت و — ژاکتم رو بدم بهت — سردته؟ — و....... اینها ... نبافتم ))

..........................................................

.................................................................

۱
۰
زهرا بختیاری
زهرا بختیاری
مامانِ حسین و حسنا علاقمند به شعر و داستان بلند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید