یکم بیشتر دقت کن

برگه امتحان رو پر کرده بودم و مطمئن بودم که همه رو درست نوشتم، از جام بلند شدم و برگه به دست راه افتادم؛ همینطوری که تو پس زمینه ذهنم یه اهنگ حماسی/قهرمانانه پخش میشد مثه رستم که شاخ غول رو شکسته با ابهت از بین ردیف صندلی ها رد شدم و برگم رو گذاشتم رو میز معلم؛ یه نگاه به برگه کرد و یه نگاه به من و گیج کننده ترین جمله تاریخ رو گفت که مطمئنم همه حداقل یبار شنیدنش

"برگت رو ازت نمیگیرم؛ هنوز وقت داری برو بشین یکم بیشتر دقت کن"

یعنی برو از دل یه برگه ای که مطمئن بودی درسته یه اشتباه پیدا کن؛

تو این شرایط نه دیگه میتونی بری و نه دیگه حوصله داری بمونی و فکر کنی.

کلافه کنندس؛درست مثل همین حالا که من به هر دری میزنم تا بهترین جواب رو برای زندگیم پیدا کنم، جوابی که تهش ختم بشه به 20 خوشبختی و موفقیت، اما انگار خدا همه درا رو بسته میگه یکم بیشتر دقت کن.

داره وقت امتحان تموم میشه....