ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
من اهل چایی خوردن نبودم
از وقتی که یادم میاد
از بچگی شایدم از نوجوونی
چایی برام مهم نبود
چند سالی هم که زده بودم تو فاز کلا چایی نخوردن
اون موقع ها دلایل خودم رو داشتم برای چایی نخوردن
یکیش این که حس میکردم چایی باعث زرد شدن دندونها میشه
یا یکیش کافئین موجود در چایی بود که حس خوبی بهش نداشتم
و خیلی دلایل دیگه
اما این روزا حس میکنم اعتیاد به چایی پیدا کردم
حس خوبی بهم میده وقتی چایی میخورم
یه جور آرامش لحظه ای که شاید ۵ دقیقه ای دووم داره
البته بعدش مثل الکل میپره
بعضی وقتی ها هم حس میکنم باعث میشه خستگیم در بره
شرایط چایی خوردن برای من یکم متفاوته
مثلاً حتما باید در پیاله چایی رو بریزم
اصلا با فنجون و لیوان و ... دوست ندارم چایی خوردن رو
فقط پیاله
مادرم بهم میگه مثل آدم های قجری چایی میخورم
گویا اون موقع چایی رو در پیاله میریختن
برای من یکی از لذت های این روزهای زندگیم چایی خوردن در پیاله است :)
دمای چایی در پیاله خیلی سریعتر پایین میاد و لازم نیست به اندازه فنجون و لیوان و استکان صبر کرد تا چایی از جوش بیوفته :)
پیاله امان از پیاله
هر وقت تصویر خودم رو در پیاله میبینم به خودم لبخند میزنم و میگم ایول دمت گرم خیلی جوان مردی
این زندگی به یکی مثل تو نیاز داشت
برای قبول نکردن چیزی که بود
برای جلو رفتن
برای تکذیب کردند همه قواعد اشتباه
برای رشد کردن واقعی
برای صبوری کردن
برای به نتیجه رسیدن
برای موفق شدن
آفرین زهرا
دمت گرم
راستش این حرفا رو فقط خودم به خودم میزنم
چون فقط خودم میدونم چقدر دووم آوردم
چقدر کم نیوردم
چقدر کوتاه نیومدم
چقدر از آرزو هام دست نکشیدم
فقط خودم میدونم خیلی راه دیگه مونده که باید برم
خیلی روزهایی که باید ازشون عبور کنم
خلاصه که چایی برای من این روزها یک قانون نانوشته است که شکستمش (قانون چایی نخوردن )
فقط به خاطر پیاله
حالا هر وقت پیاله میگیرم دستم یاد حافظ میوفتم
و چقدر قشنگ گفته حافظ
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر از لذت شرب مدام ما
(ما که عکس خودمونو دیدیم ولی گویا بقیه عکس یار نمیدونم چه جوری ؛)
خدایا شکرت
به خاطر همه چی