ویرگول
ورودثبت نام
Zahra
Zahraاینجا یک جرعه از حقیقت می‌نویسم چند جرعه از شراب ناب مغز می‌نوشم و سرمست از نوشتن پرواز میکنم
Zahra
Zahra
خواندن ۲ دقیقه·۱۳ روز پیش

نگرفته مِی سرم را و دلم در این امید است

که اگر پیاله ای هست یکی دیگر بگیرم

.

آدمه و آرزوهاش

آرزو های دور و دراز

آرزو هایی که وقتی بهشون میرسه میگه

همین بود

من اینو میخواستم

انگار تا قبل از رسیدن جذابن

وقتی بهشون می‌رسی

حتی با کلی سختی

بازم یا حس می‌کنی چقدر کمه

یا حس می‌کنی کاش یه چیز دیگه خواسته بودم

یا میگی ای بابا این که با اون یکی فرقی نداشت

یا میگی چقدر بچه بودم که همچین چیزی رو میخواستم

بعضی وقتا هم

به چیزی که با تمام وجودت میخوای نمیرسی

بعد فکر میکنی

شاید خوب نبود

بعد سوالات شروع میشه

اگه خوب نبود چرا دوستش داشتم ؟

اصلا مگه این طوری نیست که وقتی یه چیزی رو دوست دارم استعدادش رو هم دارم ؟ و کلی سوال دیگه ؟

.

ولی همیشه تو نرسیدن یه جذابیتی هست که خیلی وقتا تو رسیدن نیست

یه چیزی درونت میمونه که نمیتونی فراموشش کنی

مثل یه عطر خاص از چوب و دود که بهش یه قطره از عصاره شکوفه گیلاس اضافه کردن بعد هم تندی و خنکی نعنا رو حس می‌کنی

توی سرت این عطر خاص میپیچه و غوغایی به پا می‌کنه

و تو به این فکر می‌کنی که چه چیز خاصی بوده که بهش نرسیدی

در حالیکه شاید اصلا برات بد بوده

شاید باعث تباهیت می‌شده

شاید و هزاران شاید برای خودت میاره که

همینی که الان هست بهتره

قدر داشته هامو باید بدونم

حالا نشد دیگه

همیشه میشه این یه بارم نشده

اشکالی نداره که

بعد کم کم فراموشش می‌کنی

یه روزی میرسه که یادت نمیاد ولی به چیزی که میخواستی رسیدی

زمان

این زمانه که خیلی وقتا ما رو از آرزو هامون دور می‌کنه یا بهشون نزدیک می‌کنه

کاش دور نباشه این زمان کاش نزدیک باشه

خلاصه که

نگرفته می سرم را و دلم در این امید است

که اگر پیاله ای هست یکی دیگر بگیرم

حال و روز این روزامه این شعر

امید به رسیدن چیزی که دوستش دارم و ازم گرفتنش 🥺

امیدآرزو
۱۹
۱۲
Zahra
Zahra
اینجا یک جرعه از حقیقت می‌نویسم چند جرعه از شراب ناب مغز می‌نوشم و سرمست از نوشتن پرواز میکنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید