قصههای افسانهای، کتابهای خودیاری مدرن و کارگاههای روانشناسی همگی برای موفقیت یک توصیه مشترک دارند؛
یک مهارت کاربردی را انتخاب کن و آن را به شکلی یاد بگیر که استاد مسلم شوی.
استدلال پشت این توصیه هم این است که آدم ماهر و استاد هیچوقت درمانده نمیشود و همیشه کاری برای انجام دادن دارد. اما شرایط اقتصادی جامعه چند سال اخیر و جنگ این توصیه را بهطور کامل نقص کردهاست؛ لینکدین را که باز کنی، با انبوهی از آدمهای متخصص مواجه میشوی که اکثراً درگیر بیکاری شدند.
البته که شرایط ایران خاص است و غیرقابل تعمیم اما واقعاً توصیه استادی در یک مهارت خاص کاربردی است؟
کتاب وسعت یا عمق دقیقاً دست روی همین سوال گذاشته است!
کتاب با مثالهایی از افراد متخصص در یک مهارت شروع میشود و درست وقتی میخواهی به این توصیه اعتماد کنی، مثالهای نقص شروع میشود. راجر فدرر اسطوره تنیس مامور به هم زدن این مثال نقص است که برخلاف بسیاری از ورزشکاران ابتدا سراغ تنیس نرفته و ورزشهای دیگر را هم امتحان کرده و تا حدی به تسلط رسیده است. ظاهراً همین مهارتها در کنار یکدیگر کمککننده بوده و به رشد منجر شده است.
کتاب مدتها در کتابخانهام بود اما هربار خواندنش را به تعویق میانداختم تا این روزهای بیکاری.در این روزها که بیکاری بر متخصصهای محتوا سایه انداخته، همگی به دنبال راهی برای بقا هستیم و ما نیروهای جونیور دچار بحران بیشتر. کتاب وسعت یا عمق اما جور دیگری به ماجرا نگاه میکند. میگوید شاید لازم نباشد در یک چیز استاد شوی تا نجات پیدا کنی؛ شاید ترکیب همین چیزهای پراکندهای که بلدی، همان راه فرار باشد. کتاب هنوز برایم تمام نشده، ولی اگر مثل من این روزها بین تخصص و بقا گیر کردهای، شاید خواندنش ارزش یک بار امتحان کردن را داشته باشد.
