ویرگول
ورودثبت نام
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
خواندن ۲ دقیقه·۳ سال پیش

الهه نیست و این تمام زشتی‌هاست

الهه نیست. من هر روز افسرده‌تر سنگین‌تر و عجیب‌تر می‌شوم. خاطره‌هایی دارم که باید برایش تعریف کنم. اما الهه نیست. ماه پیش هفته‌ای یکی دو بار در خواب آپنه می‌کردم. یعنی نفسم گره می‌خورد به آب دهانم. راه گلویم می‌شد چراغ سبز میدان توحید که از همه طرف ماشین و آدم می‌لولند داخل همدیگر. الهه نیست. من خاطراتم را برای صدف، غصه‌هایم را برای سارا، دردهایم را برای غنچه، دلقک کاری‌هایم را برای فاطمه و همه آنها را برای ثمر می‌گویم اما این چیزی از اینکه الهه نیست برایم کم نکرده. وضعیت عجیبی دارم. از ته استخوانم می‌خواهم که بروم. حتی شده یک پذیرش معمولی بگیرم و بروم اما رفتن برایم مثل خودکشی است. از ته جانم می خواهم بمیرم اما نمی‌توانم جانم را بگیرم. هفته پیش تیغی خریدم که محتوای آن 4 تیزی بود. یکی از آنها را هدر دادم اما نمردم. زحمت زیادی هم نکشیدم. هی زور زدم دیدم دردش زیاد است. سرچ کردم راه خودکشی بدون درد چیست که همه وب سایت‌ها را تولیدمحتواهای چسکی کلمه‌ای صد رسال پر کرده بود. دریغ از یک راهنمایی درست که بگوید آدم کجا بدون درد سرش را بگذارد بمیرد. الهه نیست و نیمی از وقت‌هایی که کسی مراقبم بود دیگر خالی مانده. من همیشه دست کمکی برای بلند شدن، ایستادن نیاز داشتم. الهه که بود می رفتیم خرید، بستنی صمد، جمعه بازار، کتابفروشی دی، دوچرخه سواری و مدام حرف زدن. حالا الهه نیست. در تمام این مدت دو بار از قرچک با او حرف زدم. ولی این دردی ازم دوا نمی کند. اگر الهه بود حالم بهتر می شد؟ بدون شک؟ مهاجرتم روی روال می‌افتاد؟ نه. بار آخری که مثلا تلاشی برای جان کندن می‌کردم حتی زحمت وصیتنامه هم ندادم. فقط هولهولکی داشتم خط می انداختم که تمام شود. اتفاق‌های عجیبی اطرافم رقم می خورد. دیشب بختک افتاده بود روی جانم. سیاه. بزرگ. چسبیئه به سقف. جانم را می گرفت و جان نمی دادم. بیدار می شدم و از حال می رفتم چشمم به جز بالا نقطه دیگری را نمی توانست ببیند. هفتم دی ماه، نیمه شب از یک پیج لباس فروشی لباس خریدم. چه خریدم؟ نمی دانم؟ چقدر پول دادم؟ نمی دانم؟ به اسم کی؟ به اسم صدف. آدرس کجا؟ خانه ام. می می رسد؟ پست را چک کردم که امروز می رسد. کلمات در بالاخانه‌ام شناور هستند. یکی می رود سه تا می آیند. نه رنگی دارند نه نیتی نه بویی نه طعمی. خواب خواب نجات بخش است. دکتر قرصم را زیاد کرده. یک کلونازپام نصفه با لیتیوم کربنات که داروخانه به جای آن کلسیم کربنات داده. لابد برای پر شیر کردن پستان هایم. از نوع افسردگی، افسردگی کمدی هم سراغ من آمده. این هم از این.
۰
۰
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید