ویرگول
ورودثبت نام
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
خواندن ۱۰ دقیقه·۶ سال پیش

هولوکاست هنوز تمام نشده است

نگاهی به سریال غیرارتدکس

سریال چهار اپیزودی (unorthodox) «غیر‌ارتدکس» نوری روی خشونت خانگی بین خانواده‌های یهودی‌ ارتدکس ساکن نیویورک انداخته و تنوعی از رنج‌های زنان را (این بار خارج از خاورمیانه) نشانمان می‌دهد که کمتر درباره آن شنیده‌ایم.
سریال روایت زندگی واقعی زنی به نام «دبورا»ست که تصمیم مهمی برای رهایی از سنت‌های مردسالارانه اجتماع کوچکشان در قلب آمریکا می‌گیرد. او در سریال «استی» نام گرفته و برای این تصمیم بزرگ فقط ۱۹ سال دارد و آنقدر بدون مهارت رشد یافته که حتی از این هم کمتر به نظر می‌رسد.
داستان از اتاقی با دو تخت تک نفره در یکی از محله‌های بروکلین شروع می‌شود که «استی» فکر می‌کرد قرار است زندگی‌اش را تغییر دهد. اتاقی که اول شبیه به خوابگاه به نظر می‌رسد اما در واقع محل زندگی زن و شوهر جوان یهودی از قبیله ساماتا است که آداب پیچیده‌ای برای ازدواج، رابطه جنسی، کار و تحصیل دارند. راز پشت این تخت‌های جداافتاده زن و شوهر، برق موهای مصنوعی یا سرپوش‌های زنان کم کم در سریال روشن و ارتباط آن با عقاید گروه ارتدکس یهودی ساماتا واضح می‌شود. آداب و مناسکی که تا به حال کمتر از آن شنیده‌ایم و صدایی که کمتر به بیرون درز کرده است. در طول چهار اپیزود تمام سعی استی این است که بندی که این گروه به پایش بسته را باز و از آنجا فرار کند.

دستگاه تولید مثل زنان، راه جبران نسل‌کشی یهودیان


یکی از نقاط اوج داستان روایت هولوکاست و تاثیر آن بر خشونت علیه زنان است. هولوکاست برای آنها هنوز ادامه دارد؛ این بار اما نه در اردوگاه‌های مرگ نازی بلکه در خانه‌های یهودیان. در این جامعه کوچک به شدت سختگیر از دست دادن شش میلیون یهودی بهانه خوبی برای تبدیل کردن زنان به ماشین تولید مثل بوده است. زنانی که نمی‌توانند تحصیلاتشان را ادامه دهند، باید زود ازدواج و هرچه زودتر یک یهودی جای کشته‌شده‌های جنگ جهانی دوم تقدیم جامعه یهودیت کنند. نمی‌توان از ظلم به یهودیان در جنگ دوم جهانی به سادگی گذشت اما در تمام سریال این سوال در ذهن تکرار می‌شود که آیا هزینه این جنگ را باید زنان بدهند؟ در این میان «استی» همانی است که نمی‌خواهد یک دستگاه تولید مثل باشد و مسیری را طی می‌کند که روزی مادرش رفته بود.

در بخش‌هایی از نمایش وقتی «استی» و کاراکترهای دیگر از نیویورک به آلمان، منشا رنج‌های عمیق قومی خود، سفرمی‌کنند، مدام سعی در یادآوری ترومای جمعی خود دارند. شخصیت‌های سریال در این سفرها بیشتر از هر چیز، به قبور یهودیان کشته شده سرمی‌زنند. انگار که اروپا و به خصوص آلمان، نقشه‌ای از تروماهای جمعی آنهاست.

در یک صحنه‌ تعقیب و گریز پسرعموی شوهر «استی» که مامور شده او را به خانه برگرداند، استی را به یک پارک می‌آورد؛ پارکی که روزی خانه یک یهودی قربانی جنگ بوده است. این نقطه‌های تروماتیک در شهر برای یهودیان این فرقه، دردی هویت‌ساز است و نپذیرفتن آنها هزینه سنگینی دارد؛ هزینه‌ای که استی آن را پرداخت خواهد کرد. هویت در بین این جامعه ارتدکس یهودی مدام با ارجاع به رنج قدیمی آنها ساخته می‌شود. انگار «یادآوری» تنها چیزی است که به آنها ارزانی شده. با این حال هشدار سریال برای من مخاطب در این است که بگوید کجا و چه زمانی زندگی این «یادآوری» قربانیان جدیدی می‌سازد.

چه زمانی یادآوری رنج‌های قومی خطرناک می‌شود؟

برای مثال در اپیزود اول ‌دریاچه‌ای نمایش داده می‌شود که پشت آن روزگاری تصمیم‌های اصلی برای مرگ یهودیان گرفته شده است و به همین دلیل ابتدا «استی» از شنا کردن در آن خودداری می‌کند. همه دوستان جدیدی که بعد از فرار در آلمان پیدا کرده دل به آب می‌زنند اما این برای استی تنها یک دریاچه بدون معنا نیست.

او که هنوز در اپیزود اول از ریشه‌های ارتدکس-یهودی خود جدا نشده نمی‌تواند بفهمد که چرا دوستان آلمانی‌اش مشکلی با آب‌تنی در جایی که محل مرگ قربانیان دیوار برلین بوده ندارند. «استی» نمی‌تواند باور کند که غیریهودیان این‌ها را می‌دانند و باز هم در آن آب شنا می‌کنند.

در بین جامعه یهودیان ارتدکس این سریال، حساسیت‌ نسبت به مکان‌ها در شهر راهی برای نهادینه کردن هنجارها و ارزش‌های خاص این گروه بوده. پیوند آنها با تروماهای جمعی در شهر، ابزاری برای پیکربندی جامعه جدیدی است که حیات آن گروه را به آن تروما وابسته کرده. این نوع حیات زمانی خطرناک می‌شود که هزینه این پیکربندی را زنان، به عنوان اقلیت‌های یک گروه کوچک قومی بپردازند. مانند زمانی که با جعل سنت‌ها جغرافیای تخیلی جدیدی ساخته شد که همانطور که ادوارد سعید می‌گوید هزینه آن را فلسطینیان پرداختند، در این نمایش هم هزینه این رنج تاریخی را زنان یهودی می‌پردازند. «استی» در دریاچه نمی‌تواند شنا کند چرا که نباید پایش را داخل آبی بگذارد که سال‌ها به صورت جمعی به آن نفرت ورزیده‌اند و با آن نفرت هویتشان را انسجام بخشیده‌اند.

در بین آنها خاطره‌ها نباید از یاد برود، تا پایه هنجارها و ارزش‌های ساخته شده‌شان فرونریزد یا آنگونه که هابزبام در کتاب «خاطره، تاریخ و تروما» تشریح می‌کند بتواند شهروندان مناسب خود را تولید کرده و آنها را به خود وفادار کند. همانطور که زنان این فرقه باید بپذیرند که سهمی برای تحصیل و وظیفه‌ای جز تولید بچه ندارند. بپذیرند که نباید آواز بخوانند، نباید برخی از کتاب‌های مذهبی را مطالعه کنند، نباید شلوار بپوشند و بعد از ازدواج باید موی سرشان را بتراشند. به همین خاطر است که وقتی در نهایت «استی» در همان دریاچه تن به آب می‌زند کلاه گیسش را برمی‌دارد، جوراب شلواری‌اش را درمی‌آورد و انگار از قیود تاریخی جامعه‌ متحجری که درآن قرار داشت رها می‌شود. انگار از همین نقطه است که نوع مواجهه او با گذشته، سنت‌ها، با دوستان و خانواده‌اش تغییر می‌کند و دریاچه دیگر فقط تبدیل به یک دریاچه می‌شود.


زنان این فرقه باید بپذیرند که سهمی برای تحصیل و وظیفه‌ای جز تولید بچه ندارند. بپذیرند که نباید آواز بخوانند، نباید برخی از کتاب‌های مذهبی را مطالعه کنند، نباید شلوار بپوشند و بعد از ازدواج باید موی سرشان را بتراشند.

سریال انتخاب‌های خوبی از تورات داشته است. به خصوص زمانی که پدربزرگ در مراسم مذهبی دعایی مربوط به اکسدوس را می‌خواند ما را به یاد سرنوشت زنان اسیر شده در بین فرقه‌های رادیکال و تندرو می‌اندازد: «اگر خدا ما را آزاد نمی‌کرد ما و نسل‌های بعدیمان هنوز برده فرعون در مصر بودیم» چه دعای خوبی برای روایت زنی که می‌خواهد از جامعه رادیکال مذهبی یهودی خارج شود، همانطور که یهودیان از بردگی در مصر خارج شدند.
«استی» تماما نمایش‌دهنده زندگی «دبورا» نیست. دبورا در گفت و گو با نیویورک تایمز گفته: «جایی که استی از خشم منفجر می‌شود و هرچه را در سرش هست به همسرش می‌گوید نقطه اوج سریال است و با این حال این برای من اتفاق نیفتاده.» او می‌گوید به «استی» حسادت می‌کند و آرزو دارد که ای کاش خودش آن روزها خشمش را نشان داده بود.

سواستفاده فمنیستی از رنج‌های زنان

با این همه نکته مثبت، سریال به طور واضحی سعی می‌کند مای غربی خود را از طریق نمایش تحجر یهودیت معنا کند؛ دنیای آزاد پیش روی «استی»‌ در تصاویری نمادین شبیه به بهشت است. سازندگان آن دنیای آزادی ابداع می‌کنند و تصویری از آن نشان می‌دهند که با سلب همجنسگراستیزی و تحجر مذاهب دیگر ساخته می‌شود. این «ما»ی غربی روی شانه‌های همین زنان رنج دیده جوامع متحجر یهودی و مسلمان معنا پیدا می‌کند.

زنان بعد از ازدواج باید موی سرشان را بتراشند و به همین دلیل اغلب با سرپوش یا موی مصنوعی دیده می‌شوند
زنان بعد از ازدواج باید موی سرشان را بتراشند و به همین دلیل اغلب با سرپوش یا موی مصنوعی دیده می‌شوند


سازندگان در نمایش صادقانه این «ما» شکست می‌خورند. انگار که در پناهگاه «استی» در برلین، یا در کلیسا دیگر خبری از خشونت، تحجر و هموفوبیا نیست. در این دنیای ساختگی، مهاجران از شأن و احترام برخوردارند و مشاغل و رتبه‌های علمی دارند. در دنیای واقعی اگر استاد یک آکادمی متوجه خوابیدن بی‌خانمانی در ساختمان دانشکده بشود چه اتفاقی می‌افتد؟ در سریال بعد از این اتفاق او را به کافه می‌برد و فرصت‌های تعلیم و یادگیری را مقابلش قرار می‌دهد.

خود «دبورا» درباره انحراف‌های داستان می‌گوید که پیدا کردن دوست، آن هم به این سرعت فانتزی سازندگان بوده او برای کشش در داستان استی گذاشته شده است. «واقعیت این است که افراد زمان زیادی را به سختی می‌گذرانند تا بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.»

دبورا فلدمن، نویسنده کتاب غیرارتدکس که داستان سریال بر اساس زندگی او ساخته شده است
دبورا فلدمن، نویسنده کتاب غیرارتدکس که داستان سریال بر اساس زندگی او ساخته شده است


به غیر از آن انحراف‌های دیگری هم در داستان وجود دارد. دبورا بعد از فرار با پسرش به یک کالج در نیویورک می‌رود و سپس راهی برلین می‌شود اما این برای «استی» سریال طور دیگری اتفاق می افتد. (هشدار اسپویل: در داستان دبورا خبری از آن شور عاشقانه با پسر اهل برلین و همچنین صحنه ملاقات با مادر همجنسگرایش که در فیلم سال‌ها پیش از دین خارج شده وجود ندارد.)

برای سازندگان، «استی» ابزاری برای برساخت معنایی مخدوش از این «ما» بوده است و به همین دلیل شاهد این هستیم که با سواستفاده‌ای فمنیستی محتوای مطلوب از غرب، آنگونه که نیست به نمایش درمی‌آید.

Langston Uibel in unorthodox series
Langston Uibel in unorthodox series

اگرچه نقطه روشن فیلم در همین است که خشونت‌های مذهبی امروزی علیه زنان در قلب آمریکا را نشانه گرفته اما این فرقه‌ یهودی متحجر در قلب آمریکا، در بروکلین رشد و نمو یافته‌اند و از این مای غربی دور نبوده‌اند. با این حال احساس می‌شود سازندگان سریال با دوانگاری بین آنها و تصویر غربی که خودشان ترجیح می‌دهند، خط محکمی می کشند تا آنها را از «ما» جدا و خود را از لابه‌لای این سلب کردن معنی کنند: این‌ها از آن «ما» نیستند، «ما» طور دیگری هستیم. سعی می‌کنند تکثری از بین دوستان اسرائیلی، یمنی، نیجریه‌ای و آلمانی نمایش دهند اما بخش مهمی از داستان را پنهان می‌کنند. نشان نمی‌دهند که دوست «استی» از یمن چطور به آلمان آمده و چه سیاست های ضد مهاجری را پشت سر گذاشته است. همجنسگراستیزی‌هایی که دوست نیجریه‌ای او در غرب تجربه کرده، یا تبعیضی که به خاطر رنگ پوستش متحمل شده را نمایش نمی‌دهند و وقت محدود نمایش را به تصویری از مهاجران آزاد و رها شده از بند کشورهای متحجر اختصاص می‌دهند.


https://www.nytimes.com/2020/03/31/arts/television/unorthodox-writer-deborah-feldman-netflix.html

https://www.tabletmag.com/sections/arts-letters/articles/unorthodox-netflix

سریالنتفلیکسخشونت علیه زنان
۳۱
۶
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید