ویرگول
ورودثبت نام
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
خواندن ۲ دقیقه·۵ سال پیش

گریستن نتوانستم

شده برگه آزمایش را بگیرید و هق هق گریه بیفتید؟ شده جواب نمونه برداری بیاید و با دیدن نتیجه یا شنیدن آن به شکمتان خنج بکشید؟ پیش آمده ماموگرافی، سونو، پاپ اسمیر یا هر تست دیگری بگوید هیچ غده بدخیمی، بافت مشکوکی یا اصلا هیچ خبر غیرعادی در زیر پوستتان وجود ندارد و شما گریه کنید که چرا سالم هستید؟ هیچ شده که امید ببندید به مرگ طبیعی که خودش از راه برسد و نجاتتان دهد؟ تا امروز راز زندگیتان را در مردن جسته بودید؟ خبر مرگ خودتان خوشحالتان کرده است؟ دلم به سیر و سرکه می‌افتد وقتی دارد داخل رحمم را می بیند. درد شدید داشتم و به خاطر سابقه بیماری های قبلی چشم امید بسته ام که دکتر چیز عجیبی ببینید. خدا خدا می کنم که چشمانش گرد شود. بریزد به هم و به خیال خودش خبر بد را بهم بدهد. خبر بد برای او، خبر شادی بخش برای من. دو شب پیش خواب دیدم سرطان دارم. خواب دیدم موهایم دارد می ریزد و به سختی راه می روم. خیلی وقت بود که خواب خوب ندیده بودم. خواب خوب گریه آور اما آزادی بخش. با کسی دعوا نکرده‌ام، از کسی شاکی نیستم و اتفاقا حرف هایم را دارم در اوج آرامش به خودم می زنم. چند سال پیش وقتی رگم را سه چهار سانت پاره کردم از همه شاکی بودم. می خواستم بقیه را تنبیه کنم. دست آخر درد و ترس چیره شد و نگذاشت حداقل سه چهار سانت دیگر بالا بروم. این بار ولی من به یک مرگ با شکوه نیاز داشتم. مرگی که ضعفم را نشان بقیه ندهد. مرگی که بار اضافه جز مردنم برای اطرافیان درست نکند. خودکشی برای اطرافیان و برای خودم سخت است. درد دارد و دردش در دست خودم است. آن لحظه کشیده شدن تیغ درد دارد و ارادی می توانم جلویش را بگیرم. اما با اراده نمی شود جلوی درد مرگ طبیعی را گرفت. من به آن مرگ نیاز داشتم. به آن مرگی که دیگر من را نگران چاقی ام نکند. نگران بی سوادی‌ام نکند. نگران بی مهری آدم ها و بی مهری خودم نکندم. اما انگار که لج کرده باشد. مرگ بیخ گوشم قدم به قدم در زیر سایه ام راه می رود اما کارم را تمام نمی کند.

۱
۱
زخمی که خوب نشد
زخمی که خوب نشد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید