سینی خالی توی دستم جا مانده بود. یک لحظه چشم در چشم شدیم. بابت تنهای که زده بود، هیچ معذرتخواهی نکرد. انگار که از روی عمد تنه زده.
یک لحظه احساس کردم شعلههای خشم در درونم زبانه میکشد و رگهای شقیقهام میتپد. بدنم گرم شد. ضربان قلبم بالا رفت. دهنم را باز کردم تا بلند بگویم: «هوووی، مگه کوری؟»
به جایش، یک نفس عمیق کشیدم. به اطرافم که تا چند ثانیه پیش خالی از هر موجود زندهای به نظر میرسید، نگاه کردم. چند نفری من را نگاه میکردند و گویی منتظر ادامه سریال بودند. لبخند زدم و برگشتم تا دوباره بستنی سفارش بدهم.
گفتوگویی درون ذهنم شکل گرفت: «تو خودت را سانسور کردی. ترسیدی؟ خجالت کشیدی؟ میترسی بقیه قضاوتت کنند؟ ترسو... ترسو...»
خوشبختانه قبلاً هم این صداها را شنیده بودم و بهشان به اندازه کافی فکر کرده و پاسخ مناسب را یافته بودم. از اینکه با عصبانیت بیخود و بیجهت ادامه روزم را خراب نکرده بودم، لبخند زدم و به خودم افتخار کردم.
به نظر شما، ترس از قضاوت دیگران خوب است یا بد؟
انسان یک موجود اجتماعی است و خیلی طبیعیست که گاهی خودش را سانسور کند و از قضاوت شدن هراس داشته باشد.
چون هر قضاوتی میتواند باعث رانده شدن ما از اجتماع شود. و از آنجایی که مغز اولیه ما بیش از هرچیزی مراقب بقای ماست، و یکی از ستونهای بقا، ماندن در اجتماع و داشتن طبقه اجتماعی مناسب است.
از طرفی خودِ «ترسیدن» مهمترین راهکار مغز اولیه برای بقای ما بهعنوان انسان غارنشین بوده، پس ترس از قضاوت شدن و خودسانسوری ـ بنا به موقعیت و اجتماعی که در آن هستیم ـ امری طبیعی است. (این یعنی پذیرش با آگاهی)
چیزی که میتواند این ترس را به یک مخاطره بالقوه تبدیل کند، خودخوری، سرزنشگر درونی و نوشخوار منفی درباره خودمان است. باید مراقب این بخش بیشتر باشیم.
چقدر تجربیاتی شبیه این در محیط کار داریم وداشته ایم؟ همکاران بدون ملاحظه، مشتریان عصبانی، ارباب رجوع حق به جانب و...
چطور با این موارد کنار میآییم؟
hashtag#کسب_و_کار hashtag#ترسیدن hashtag#روابط_عمومی hashtag#زمان_مهدیزاده