من به زندگی بدون تو آشنایی ندارم.
در حیات من همه چیز رنگ تو را دارد،
از دیوار و پردههای اتاقم گرفته
تا خیالات و افکارم
و مو به موی پیکر و اندامم...
اینجایی که اینجایم،
آنجایی که آنجایم،
تو همیشه حاضر غایبی...
شاعر: آشتی کوچری (به کُردی: ئاشتی کۆچەری)
مترجم: زانا کوردستانی
■□■
اکنون خوش و خوشحالم!
نه دل به کسی بستهام و
نه کسی به من دلبسته...
و یکریز مشغول تکاندن تنهایی
از شانههای عمرم هستم.
آنچنان هم غرق تماشای غروبها شدهام
که خودم هم
یواش یواش در حال غروب کردنم.
شاعر: سعد محمد (به کُردی: سەعد موحەممەد)
مترجم: زانا کوردستانی
■□■
با یک نگاه زیر و رو شده است،
گلی در آن جوانه میزند -
دل!
شاعر: علی نامو (به کُردی: عەلی نامۆ)
مترجم: زانا کوردستانی