ویرگول
ورودثبت نام
زانا کوردستانی
زانا کوردستانیمردی گمنام عاشق لیلا و رها...
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
خواندن ۱۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

علی مردانی

علی مردانی

زنده‌یاد “علی مردانی”، شاعر؛ نویسنده، منتقد آثار هنری و پژوهشگر خوزستانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۰ خورشیدی، در ایذه بود.
وی که از اعضای فعال انجمن شعر شهرستان ایذه (اَشا) بود، در ۱۳ تیر ماه ۱۳۹۷ خورشیدی، درگذشت.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
مقدمه‌ای بر
سلاح آبايئ
یادداشت‌های در مورد
حلاج دهه‌ی نود
تو باید
اصفهان باشی تا امید بگیری
با جهانی زیر و زبر شده از دوستت دارم‌ها و زیر سیگاری با فکرهای تلنبار شده در فیلتر سیگار
به گذشته که بر می‌گردم تاریکی ادامه می‌گیرد
با همین فرمان که آمده‌ای تا اینجا «برگرد»
جهان
به اندازه‌ی پیراهنم
به من جا نداد
اجاره بهاء تنم را قبلن
به داروخانه‌ها پس داده‌ام
چه دنیای مشغول پلنگ صورتی شدیم تا ثانیه‌ها گم شوند
و غریزه‌ی علت بود
در من
صداهای خریده‌اند که هر یک رهبر ارکستر سونی زرشک نداند
موسیقی متن زندگی
ترتر یخچال شد _جیر جیر پنکه
با تخیلی پر از لاجورد
چهار باغ اصفهان را مرور کردن
نت به نت چهل
ستون دویدم‌ات
که چشم‌هایم
از ماهور  پینه بستند
و در اعصاب‌ام آواز بنان
کرم کرد گندید
باید رویاهایم را
نمک سود کنم این بار
تا عفونت کسب مشفق کار گردد
آخر هر افسانه‌ای شب است
چه هاونی که در آن اسطوره می‌کوبیم و دهان‌های متبرک مفعول
اشیاء نیمه جان
در سمساری
با دهانی که در من زاد و ولد کرده است
یک روز پزشک مخصوص فرعون حالا مرا برای تخمه دور پیچ می‌کنند
ستون‌های تخت جمشید اما آخر ندارد
ادبیات خونین در
ادامه‌ی نازلی همیشه ته یک قربانی زنی هست که گل‌های دامنش در باد می‌رسند
فیلتر سیگارت را
به سوی رویاهایم پرتاب
نکنید لطفا
به تماشای من در باد عادت کن
تصویرم در آینه متعلق
به من نیست
من گور خودم خود را در خیام و آینه‌ها کنده‌ام
کابینت‌های mbf
در گردش ایام ورم نمی‌کنند
موجوداتی قرمز
در اتاق خوابم رها هستند
ساکن پنجره‌اند
که آن بالا متن معلق تیهو دارد
کار از این حرف‌ها گذشته است
باران علم سرخ تاویل است بر دهان‌ام
کار از بوئیدن گل‌ها
گذشته است
هرچه بگذریم
پلک‌هایم سنگین‌تر شدند
فاخته آرام آرام دارد
در خونم هم سه تار می‌شود
ختا به گوشت و پوست و استخوانم نفوذ کرد
گلوی شجریان
پخداری که آن شب
جهنمی یادم نیست
که مزار در افسانه شد هشدار که سردار که سرپل غرق اینم
فکاهی حتا به خودکار بیک‌ام هم نفوذ کرد
چون میرزا حسبن علی در سه قطره
چرا رودخانه در من ادامه نگیرد
من پذیرفته‌ام
انجیر لهیده‌ام

همه‌ی تلاش پروانه‌ها
برای رسیدن
به حالتی از اغما است.

(۲)
سزاوار نام تو بودم
     ای رمیده بر جانم
حتا از
جا نماز سوخته ترم
که بر
چله‌های سرخ من غیر از
تلمذ نام تو دیگر
    باران که نمانده
بهار می‌آید و خاموشی
به هزار فعل
به خرامیدن بگیرد به
       چشم‌های پرنده
بهار می‌آید و
   لباس تازه پیش آورد بر چمن زار به بلورها و
  شوخ چشمی عابران
شیطنت شنیع دختران کاذب
و عابر بانک‌های مسخ
کافکا زده
هی قی در اسکناس
             می‌خورند
یا بابک زنجانی
ای شیخ اشراق معاصر
من
سرم سنگین از حالت‌های سفید است
به چنگیز معاصر
غیر از دریدگی دل و دیده چه دارم بدهم که مباد
اصفهان زیر سم اغیار
که الوصف
سیگار الوطن
هوای چموش منزل را
     به آخر کشاند
ای سینه سرخ بر استحاله چیزی بر تارهای صوتی‌ات چندان که
   تیغ و شب و لکنت باشد
بهار می‌آید و
نیروگاه اتمی
سرگرم خرامیدن افسانه‌اند
و زنجیره‌ی مرگ
پر از مادام کوری شد
این گوساله‌ی سامری معاصر
بهار می‌آید و
  گل‌های پلاستیکی و
پشت خط مانده‌اند
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد
مباد که
هر کرمی پروانه شود نه...
خسته‌تر از این عقیل
دوباره سلام یا امیرالمومنین
یا از تلمذ آتش و بیت‌المال غیر از سوختن دست‌های من نسیب مانده
گیرم که
خط مورب
بر حاشیه‌های ویران
        این پتیاره هم
با سربندهای سرخ
پر اییده باشد از
    انفجار قارچ‌های اتمی

تقصیر شما نیست آدمی است دیگر
با آدمیت گم کرده
یا امیرالمومنین
دیده بر
دیده‌گان بگذارم / دخیل
این کافرها
نه به پل رحم کنند نه به
چمن زار
نه محمد مختاری
نه
پرواز یک کبک رشتال بختیاری
حالای بعد از صفر
تو را به خدا خودت چطوری
که خنده‌دار است که خنده‌دار نیست
که بهار می‌آید
    به دخمه‌های عمودی
با بالکن‌های خوش فکر مودب
و جنس اصل هرات
زیر زبان رژیم‌های غذای توتالیتر
به وصل لا الله هی الله که رسیدی / کبوتر شده‌ای
کبوتری رهیده بر دوربین‌های مدار بسته و ظاهرن جمهوری
بخوان یا
ساقی ساغر ندیده
  بهار می‌آید و دوباره
فردوسی به
خرامیدن افعال سفید بگیرد
و بر هر میدان که رسیدی بنویس
     شیر سنگی
بنویس من
    شاعرم
شاعر
    بچه‌های بد خیابان

(۳)
باشد
می‌روم گورم را
میان همین بوته‌ها گم کنم
تو که گفته بودی
سفر همواره
دو بال سرخ بر می‌چیند و
رهایت نمی‌کند
آخر این
افسانه‌های خوش بو
که در آغوش تو مردن
آواز آتش است
باید از معنای خودم
کوچ می‌کردم اما
جواب تلفن‌ات را هم
نمی‌دادی
گاهی که سرنوشت
زبان مگو دارد و
اتفاق اما زمان افتادنش را بلد است دیگر
صدای گلوله نیامد
بل این
سینه را به یغما بردید
که خوبان من همه
کارد می‌دوانند از
میان گیاهان
به قارچ‌های سمی دچارم
به پدر خوانده
به رفتن بی‌بازگشت
گنجشک‌های
بی‌در و پیکر
کجای امضا من
که عمیق نشدی
در شب‌های سفید
تحریر سوختم‌ات‌های مدام
در کف غسال‌خانه دو سوسک از ماه عسل باز می‌گشتند
در جوار توام
در مزان بهشت زهرا
که مهیای پروازم
مهیای
دوستت دارم‌ها
در کلونی مورچه‌ها
مورچه‌های سفید بال‌دار
پرم از
ذکر فتیر
بوی نعنا یاد علف
این طور است که
استحاله را سوزانده‌ام

شاید
از متن خاکسترها برخیزم
لبخند بزن
این آخرین قرائت من از جهان است
تاجی خرامیده در فراز
در صفت‌های بی‌مدارا
پناهی نیست
پلک هایت را باز کن
هنوز برای مخفی شدن
دره‌ای کبود می‌شناسم.

(۴)
سارا سلام
سارا شنیده‌ای
یکی و دو سه کوچه پایین‌تر از خانه‌ی شما  دارم
گل می‌فروشم بر چهار راه‌ها
دار از قالی باشد اما حلاج نه
خسته هم شده باشی و
آتش‌ها
فکرت را به رگبار بسته باشند
کی باران می‌زند پس سارا
جواب بده
تو که دایم اشغالی
چرا
سیم کارت‌ات را
به گردن یک پرستو نمی‌بندی تا هر کجا که اینجا نیست برود سارا
دلم می‌پرد
برود جای که اینجا نیست دیگر
دار از قالی باشد اما حلاج نه به جان نازنین شاعر مباد
جگر سوخته و هر چهار فصل هم زمستان شود
لعنتی‌ها
لعنت بر شما که
همه چیزتان جنون دارد
غیر از
عشق‌تان به سارا.

(۵)
باشد طرف باشد
ما کله بنگی‌ها از مسکو
آمده بودیم
و خدای معتاد در گورابه‌های خشم ودکا را آفرید
خاک بر سرت
خوب روی ما را سفید کردی
در بهشت زهرا سلام و نیم
در ادامه دوستتت دارم‌های مفلوک و زرد
تا چشم کار می‌کند مار دو سر زاییده
من یقین‌ام را از اندوه پس گرفته‌ام
به گل مستی شما قسم

به گل مستی
خشخاش به هیچ مسلمانی مبند
ما امتحان کردیم و دیدیم
زنی فاحشه‌ام، شرقی‌ام کارم نامزد بازی با شکوفه‌های سیب است
انا الله انا راجعون
به هیچ گلی دل نبند
کاری نکنید که آتش بگیریم
من خیلی وقت است آتلیه عکس‌هایم را فروخته‌ام
دست کم حق من این بود گور من شاهنامه باشد
طرف مشکوک می‌زند باشد می‌زنیم
به هر متادون فروشی نگویید سلام آقای دکتر
من در کشتی نوح چکاوک بودم
معاصر پوست کلفت مولوی‌ام
فقط نامردها در شناسنامه‌ام نوشته‌اند
۱۳۶۰
معنی کوچه‌ی پشتی را من نمی‌فهمم
گروه فشار می‌فهمند
ما در چه عصر عزیزی به سوگ‌واری ترانه‌ها رفتیم
آبی ناتمام
چون در مورد آخرین رویا
آخرین بزنگاه تاریخ
چند ثانیه قبل از اعدام آخرین رویا
آزادی برای هر قفس زاده‌ای خداست
برای پیامبر شدن دو شرط کافی است / خدابس
چند عدد صفحه‌ی آ-چهار
و یک خودکار آبی
یا عبده ممد للری بنویس تاریخ بیقراری را
آخر در نبض کچل من پروانه می‌آید می‌نشیند
شاه‌توت تمرین آخر تعارف است
بنای هیچ تاریخی بالاتر از فکاهی نیست

خون تصویری با شاه غلام

ما جماعت خط خطی

خوب فعلن سرتان را درد نیاورم فقط
زهر   پادزهر   زهر است

معمولن گربه‌های دم بریده فیلسوف می‌شوند
من چه کنم اگر ناقص به دنیا آمدم
مرگ بر امریکا

درد کشنده بود و گلوله‌ها مجازی عمل می‌کردند

من رقاصه‌ای بیشتر نیستم که فلسفه می‌نوشید
ودکا می‌نوشت
این درد خانگی است داریم مسافر می‌شویم
حلالتان باد
هرچه از شاهنامه چپاول کردید
تاریخ مصرف من تمام شده
من شربت اسهال خونی بودم
گور پدر نان و نمکی که با شاملو خوردیم.

(۶)
من تبعید نشدم
من هرگز تبعید نشدم
بلکه خودم را کنده‌ام از
فصل سوخته‌ی بی‌درختی
پلک می‌گشای و
شقیقه‌ات را خاکستر
کرده‌اند
مرا در راه و رسم پریدن‌ها
دو بال سفید هست
من که چله‌نشین اسم توام
و در یادداشت‌هایم
چه کنم
جز چریدن نیلی‌ها
بگو که ماه در آمده بازگردد
همین تخیل تو کافی‌ست

با دو چشم نهفته در
وداع
می‌روم تا در پرسه‌های زرد
یکی شوم با دست و دلم
پسرم نخواب
این برف لعنتی
به بردن پاهای من و تو آمده
پسرم نخواب
پسرم تو در رویای من زاده
شدی
در رویای من زبان گشودی
عاشقانگی کردی
اما نمیر
زل زدن به دور
به ناگهان گور
می‌تند
با پروانه‌های که در من
فرو می‌روند و
دیگر باز نمی‌گرددند.

(۷)
بسم رب‌العشاقین

لطفن اما
در نام هیچ گلی استخاره نکنید
از فام تا شام
مرگ زایی‌ترین وزیدن‌ها گرفته است به گرفته‌ها
گور به گور هم
گوش بر این ارتداد
راه برده‌ایم
بر نجوا بر ذرات اندوه
بر نفیر دوست و ذات شب
بر این خانقاه
در استغاثه که میلاد مرا
هر که دوست نداشت حتم دارم
پی دوست گریه‌ها کرده
پذیرفته‌ام که
مورچه‌ای قرمز بوده‌ام در حیرت بال‌های خود
تا شعاع سوخته
پرواز بر ارتفاع فقدان
آدمی گاه
وقت و بی‌وقت به ابر
می‌افتد
متراکم و سیاه
شاهنامه می‌شود
غلیظ و در جویبار
با که باید گفت
سری دراز از خلسه و
گل‌های بی‌تقدیر را
شرح سیاه قدغن به این
فیه مافیه‌های معاصر
حلاج بن در زهدان‌ات آیا دوباره آتش‌ها خواهد گرفت
اسم مستعار به درد گرگ
می‌خورد
ما چهره در عریان داریم
ذات از ستاره
گفت بیرق آبی تو را برده‌ام پرده‌ی آپارتمان‌ام کرده‌ام بر پنجره‌های بد منظره
تصویری که به گفت نمی‌آید حتم دارم جای
مصدقی را نفله کرده
مصداق  شب دهم
مصداق امیرزاده‌ی کوچک کاشی‌ها
مصداق جماران
مصداق نعمت نفتی
مصدان پاییز پدر سالار
مصداق زاینده رود
مصداق اتوبوس نویسندگان
و نمی‌دانم
کجا باید بالاخره بگذارم و بروم
بالاخره سلام جای باید گذاشت و گذشت
از قیدها و بندها  این
کبک دری چه بنالد
طالع در هم
می‌شویم به الپرازوم
و نیاکان خود را
مست کرده‌ایم به سلول به سلول
ژن غیره معمولی
خسته‌ات می‌کند

کاش تو هرگز اقاقیا نبودی
اقاقیای سیاه به روز از روزگار گور محمد مختاری

دردم می‌کند تاون
در قرن هجدهم میلادی
دردم می‌کند داعش
در پگاه این گوساله‌ی صامری
دردا از
بنفش کلمات خودم
شیر نوشیده‌ام
شیخ حسن نصرالله هم
زبان خودش را دارد
من اما
لال مادر زاد توام
چشم‌هایم را دیده‌اید
فکاهی چشم‌هایم در
انهدام زبان
زبان / چشم آدمیت / است
زبان رب‌العاشقین
گاف بزرگ خونین‌ات
گل واژه‌ها به حلق
شهرام ناظری ریخت
نزدیک‌تر بیا
نی از نی بگشا به غریب توام
بر این آتش استان به
الکن بی‌قاعده
مزد گور کن مرا هیچ احدی تسویه نمی‌کند غیر از
سوختم به سوختم‌ات‌های جیغ بنفش ایرانی
شرح توام
به اهواز تکیده از زندگی
آخر عاقبت این شرجی
به کجا می‌خزد
این شرجی از کجا آمده و به کجا می‌رود
قادر به بالا خزیدن نیستم و پلک‌هایم سمج و دیوانه
پی غنودن به ژرفا هستند
بی‌تاب سیه روز به زیر آفتاب
گاه از
ارتداد خود سر باز زده
اقراء
یا ابوالهول رمیده بر ماسه
به صحراهای که چهره‌ام شده‌اید
آیا هنوز
علی شریعتی در من مانده که آری آری کند
به برادری در اینچنین‌های به سیخ کشیده
در گوشا گوش
گوش دویدن‌های ما
برده گان بی‌آرزو
آزادی نمی‌خواهیم
تنها برای عورت خود
جل پاره بی‌نگفت شاملویی را دهید
این آینه گردانی جلال است بیچاره سوخت و آلاله نشد
چهره‌های سکوت
به معمول غوغا رصد شده‌اند
چقدر حرف دارم و
حافظه‌ی این کشتی را
زیر و زبر بکنند
خیالی نیست
باز اگر کبوتری جان به در کند از میان هم کفایت دارد
یک دوست باقی بماند
نیاکان من
دهانی گشوده دارند
ما سهم تبر را داده‌ایم
سهم مطب‌ها
داروخانه‌ها
فایل‌های صوتی
کتابخانه‌ها
عابر بانک‌ها
بچه‌های بد خیابان
چراغ زنبوری
میدان امام علی(ع)
سبیل‌های استالین

ژست محمود احمدی‌نژاد پشت تریبون سازمان دفاع از حقوق حیوانات

ما گدار به گدار مخابره شدیم

به معمر قذافی گفتیم یابو
به پینوکیو گفتیم عزیزم
به داش آکل گفتیم
درد و بلات خودم طوطی تو خودم مرجان‌ات
آقا اجازه
هنوز شک دارید که من خوبم

پدرم تا جوانه‌ای تازه می‌زند گفته که من دیوانه‌ام
کاش من یک لات چاقوکش در عهد قجری بودم
مست و پاتیل به روی مرگ میدان‌ها را می‌بستم و
تخمه می‌شکستم
بیا برگردیم
اینجا اصفهان نیست
بیا برگردیم
آجر به آجر این عمارت را از رویاهای من کنده‌اند
دردم می‌کند
چیزی از توی سرم
شاید
پرنده‌ای است که از بس که مرده است
بو زده
کرم کرده
شاید
بنان است این زنهار افتاده از صدا
شاید
مترسک هم از تقدیر خودش عاجز است
ها... راستی
بیگانه را خوانده‌ای
ها... من هم باید بروم سیگاری بگیرانم
بله
بعد حتمن به اتاق‌ام
بر می‌گردم اتاق سد و سیزده بخش آخر
ها... باشد... ها.

(۸)
[روح بزرگ شاعرانه]
منتها علیه تمام سلام‌های من خیابان‌های است که
به تو می‌رسند به
گلدان‌های بی‌مقدار من
همین لبخنده‌ی تو کافی است به عزیزم‌های که
در دهان له شدند
به تشویش اذهان رنگ‌ها در خاطره‌ی ملقب
به مرد مرکب و
پل‌های بهشت که یک از یک بر نیم سوز دهان
آه مکدر است که
هیچ آسمان که
در پیرآهن تو نباشد
دو بال بریده از
هم انجمن شاعران پرنده‌گان مطنطن باشند
بر پلک گشودم و ناگهان
شب در دهان تو به بوسه‌های ناسیراب
هیچ سرنوشت محاق قصه نبود
افسانه‌های خوش بو از
تلاوت آبی‌ها و ذکر علف و
طینت بهار گفتند
از چه دوستت دارم‌ها که با تو گم شدند و رفتند رقصیدند و خوابیدند
پر می‌گشودی به
خلسه و از بن فعل پریدن
در من
زخم از ملکوت هم خورده‌ام که
به لم یزرع این قلم دوات نمانده که
به حفظ تعادل جهان تا
گلی خم شدم
تو اگر نبودی ای نرگس
بر کشاکش قوس و قزح بر خانه چه گذشت
دریدن کشاله‌های جهان به این اسب ترکمن
در نخاع جهان
که چاقو جا بماند
به تاویل‌های زرد
به خلاصه شدم در آهی که بر منزل و رود گذشت بر درخت انجیر هم
زیر باران الفاظ تاریک و
ظهر مرداد
مرثیه بر پوست‌ات خزیده باشد و می‌آموزیم حتا
از گور خود هم
طور عجیبی گریه آمده است که... برویم.

(۹)
خودکشی
تنها واژه‌ای‌ست که از
حلقه‌ی پنکه آویخته می‌شود
آن شب همان
طور که حق با شما بود
طبیب به بالین‌ام خزید
و گفت
غروب کرده است قلب‌ات
چیزی که
دست به کشتارم زد عشق بود!

(۱۰)
اما از شباهت روشن من به
یال‌های سفید اسب

چه دشنه‌ها که ساز نکرده‌اید
اما پرنده در جنوب اول
چشم‌هایش می‌میرند و
چون دیگر نمی‌توانست
گریه کند
سنگ بشود

و چه تحریرهای غریبی که
بر آب نداده‌ایم

که در حضور تو
چقدر می‌توانستم
کودکی کنم

در ضیافت‌های پر از
چمن و زنهار و گفتگو
خرامیدن در بهشت یادها
مثلا گونه‌های من
در سرخی بی‌شکل و نامی رفته‌اند
تاجی از تخیل بر دهان‌ام

که نخست
چیده شدنم را
به یادم نیاورید لطفا

بگذارید تا می‌توانم
سبزینگی کنم اول و بعد
هر جور که گفتید
آتش مهیاست

و من دیگر اما
تعریف ویژه‌ای از مرگ ندارم

(۱۱)
سخت است
در نوشتار این باشی که کسی مطلق من است
سخت است بنویسی
در جهان دوستت دارم‌ها
پنجره‌ام از همه زخمی‌تر است
سخت است که
ناگهان گیلاس در کام تو زهر شود و تو هر صبح
در دهان من شناسنامه می‌گیری
سخت است که
زندگی‌ات را وسط صحنه‌ای گم کنی
سخت است که
تو از شناسنامه‌ات جا بمانی
سخت است که
گلی باشی زیر لحافی از سنگ
سخت است که
از راه آمده برت گردانند
سخت است که حس کنی
قلم‌ات
خشابی خالی است و تو
گرگ زده‌تر از هر بار
آیه بیاوری به قرآن قسم
این تقدیر دست ما نبود
دست ما نیست
دست ما کی و کجا بود
وقتی به شعر
مرتکب می‌شوید
باید آن قدر رفت
تا زنجیری شد
سخت است
نزد همه فرضانه باشی و سیگار
آخرین  پناهگاه خودت باشد

بنفشه جار بزنی و
سیاه زخم به بار بیاوری

(۱۲)
[شعری برای هرمز علی‌پور]
ابرهای سیاه متراکم زیادی را به زیر پلک داری
و اندوه پرندگان اندوه توست
موسم باران را بلد هستی و
گاه برگ ریزان را
در نیمه‌های شاهنامه خوانی‌ات شب است
و خروس خوان چیزی به
دوستت دارم نمانده
چیزی به فروکش‌های همیشه در مرگ
که پاکیزه می‌گیرم و می‌میمیرم در تو
و سحرگاه در گل گشت میان
مرد مرکب و پل های بهشت
بیدار باشم می‌دهی
حنا رنگ دست‌هایم باشد
با سرودی کوچک در جیب‌هایم
در وقت نقل‌های سفید من همیشه پنج سال دارم
و بهار برای چه
برای چه وقت تمام شود
وقتی جهان
میان من و تو
گهواره کوچکی‌ست
هرمز

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
http://telegram.me/shereizeh
@Adabiyat_Moaser_IRAN
و...

بر
۱
۰
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
مردی گمنام عاشق لیلا و رها...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید