ویرگول
ورودثبت نام
زانا کوردستانی
زانا کوردستانیمردی گمنام عاشق لیلا و رها...
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

احسان پرسا

احسان پرسا

آقای "احسان پرسا"، شاعر ایرانی، زاده‌ی روز چهارشنبه ۲۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ خورشیدی، در میان خانواده‌ای ایرانی‌الاصل در شهر نجف عراق، و اکنون ساکن تهران است.


کتاب "یک استکان رؤیا" کوتاه سروده‌های ایشان است که توسط انتشارات "هنر رسانه اردیبهشت" در ۹۳ صفحه و با حمایت آقای "سیدضیاءالدین شفیعی" منتشر شد. در این مجموعه ۱۲۹ شعر ارائه شده است که دربردارنده طرح های منتشر شده در وبلاگ های "قاصدک سوخته" و "ساحل‌نشین اشک" است و البته تعدای کار منتشر نشده را نیز در بر می‌گیرد.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
شاعر که شدم مرغ خوش‌الحانم کرد
عاشق که شدم، آه... مرغ بریانم کرد
پرسید اسم تو چیست؟ گفتم: احسان
بخشید به دیگران و احسانم کرد.

(۲)
گفت: یک عکسی تکی بفرست!
هی گشتم، نبود!
در تمام عکس‌ها،
غم نیز با من بوده است...

(۳)
از پشتم کاش سایه را بردارد 
این روح پر از گلایه را بردارد 
عمری‌ست به گردنم طناب است ولی
کس نیست که چارپایه را بردارد.

(۴)
گفته بودی با قطار
این بار خواهی رفت و من
مانده بودم
که چطور این چرخ را پنچر کنم.

(۵)
صبح می‌بافند،
تا که شب‌ها باز بشکافند...
آه ای قالیچه‌ی گیسو!

(۶)
قرار بود من و تو عصای پیریِ هم...
ولی تو رفتی و...
از رفتنِ تو پیر شدم.

(۷)
دوره‌ی سعدی و حافظ
صحبت از زلف تو بود
نوبت دوران من شد
روسری سر کرده‌ای؟!

(۸)
آی قهوه‌چی
همه قهوه‌ها به حساب من
در یکی از فنجان‌ها
دختری گم کرده‌ام.

(۹)
برایم بلوز بافتی
برایت...
روسریت را باز کن
مردها فقط گیسو بافتن بلدند.

(۱۰)
در من
آدم‌برفی‌ای‌ست
که عاشق آفتاب شده...
و این خلاصه‌ی
همه‌ی داستان‌های عاشقانه جهان است...
 
(۱۱)
هیچ عروسکی
پیر نمی‌شود
دخترها
مهربان‌ترین مادرانند…

(۱۲)
تو مرا به عصر حجر بر می‌گردانی
زمانی که آدم
چای را
با خنده‌ی حوا، شیرین می‌کرد.

(۱۳)
هر سال
روز تولدم،
شمع‌های بیشتری
برایم
اشک می‌ریزند...

(۱۴)
کتاب مقدس آدم‌برفی‌ها
یک آیه دارد:
                 دلگرم نشو...

(۱۵)
از تو
در دلم بهارها مانده است و 
بر سرم زمستان‌ها!

(۱۶)
از پرواز
صرف نظر کردم
تا تو
بالش نرم‌تری داشته باشی.

(۱۷)
همیشه برای دوربین‌ها
لبخند می‌زنی
دریغا من
که نزدیک‌بین‌ام!

(۱۸)
تمام بلوزم را
می‌شکافم
که بابادکم
تا شهر تو برسد...

(۱۹)
[به عبدالرحیم سعیدی‌راد]
من مشتاقم اما
تو بیا
این عادت آفتاب است.

(۲۰)
با تو قدم زدن را
دوست دارم...
به جای خانه
برایت
جاده خواهم ساخت...

(۲۱)
اگر موهایت نبود
باد را
چگونه نقاشی می‌کردم؟

(۲۲)
قاصدک
حامل آهی بود
خاکسترش به من رسید.

(۲۳)
پیراهنت چین افتاد
من، تهران،
افتادم!

(۲۴)
بنشین بر لب جوی و گذر آب ببین
دل هر شیعه از این منظره،
خون می‌گردد...

(۲۵)
من زبان برگ‌ها را می‌دانم!
مثلا "خش‌خش"،
یعنی "امان از جدایی"!
پیش از جدایی از درخت،
هیچ برگی،
خش‌خش نمی‌کند...

(۲۶)
وقتی آهو جَلد تو می‌شود؛
تکليف کبوتران،
مشخص است...

(۲۷)
هر که می‌آيد؛
دو رکعت شکست،
در من می‌گذارد!
شبيه مسجدی ميان راهی،
ميزبان نمازهای شکسته‌ام...

(۲۸)
ماه،
برکه‌ای‌ست در آسمان
که عکس تو، در آن افتاده...

(۲۹)
لحظه‌های دوری را
با ساعت شنی می‌شمارم!
يک صحرا گذشته است...

(۳۰)
پيراهنت را
از جلو می‌پوشم
تا مرا
در آغوش بکشد.

(۳۱)
آفتابگردان خانه‌ام
روزهای ابری هم
باز می‌شود!
خدا حفظت کند...

(۳۲)
به دنبال ردی از بوسه‌اش،
تمام مُهرهای مسجد را
بوسيدم...

(۳۳)
نمی‌خواهم
خاک تيمم‌ات باشم!
بوسه می‌خواهم!
مُهر نمازم کن...

(۳۴)
به آهوها بگو
از راه مشهد زود برگردند
رضا انگور خورده‌ست!
و کسی ضامن نخواهد شد.

گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
www.khiyalekham.blogfa.com
www.minimalism94.blog.ir
www.safarian.blogfa.com
www.m-bibak.blogfa.com
www.karbobala.com
www.shereno.com
و...

۰
۰
زانا کوردستانی
زانا کوردستانی
مردی گمنام عاشق لیلا و رها...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید