S.Zare
خواندن ۵ دقیقه·۱ ماه پیش

بهمن ۱۴۰۳ رو چطور گذروندم

یک ماه دیگه هم گذشت و من کمی بیشتر با خودم آشنا شدم. این گزارش‌ها مسیر خود شناسی منو بهم نشون میده و بهم یاد آوری می‌کنه چه احساساتی رو تو این مسیر تجربه کردم.

احوالاتم
این ماه بیشترین فراز و نشیب رو تو حال روحیم تجربه کردم، می‌تونم بگم ته همه‌ی حس‌های بدم مثبت شد و تونستم از پسشون بربیام ولی منفی‌ها کم نبودن. این بار ادبیاتی که برای توصیف و شناسایی خودم و احساساتم پیدا کرده بودم رو کمی گسترش دادم و موارد دیگه‌ای هم بهشون اضافه شد.
مثلا مدل شخصیت شناسی Big-5 بهم کمک کرد تا بتونم بهتر خودم رو بشناسم و علت یک سری افکار و رفتارهام رو بهتر درک کنم و بتونم تفاوت خودم با دیگران رو هم بهتر متوجه بشم.
تو مدلی که قبلا یاد گرفته بودم انگار دلیل و ریشه‌ی رفتار و افکارم رو پیدا می‌کردم که خب این مدل برای آدمیزاد کمی دردناکه که بخواد تک تک خاطرات کودکی و رفتارهایی که باهاش شده رو مرور کنه، هر چند گاهی واقعا لازمه تا برگردیم به گذشته و اون زخم‌هایی که زیر لایه‌های وجودمون دارن ما رو اذیت می‌کنن رو پیدا کنیم و التیامشون بدیم.
اما به نظرم لازم نیست همیشه هم اینقدر عمیق ریشه یابی کنیم، بعضی وقتا هم باید خودمون رو با هر آنچه هست و نیست ببینیم، بپذیریم و سعی کنیم مطابق با شخصیتی که داریم مسیر مناسب خودمون رو پیدا کنیم.
مثلا من با این مدل متوجه شدم شاخص N یا نوروتیک بودن برای من بالاست که به این معنیه که من احساساتم خیلی راحت تغییر می‌کنه و نسبت به رفتار دیگران آسیب پذیری بالایی دارم و یا کلی ویژگی دیگه که آدما دوست ندارن داشته باشن. من که با مدل قبلی ریشه‌ی رفتارهام رو فهمیدم الان برام پذیرش این مورد خیلی ساده‌است. شرمی که من دارم باعث بالا رفتن این شاخص شده و همین که من اینو بدونم خودش تا الان برام مفید بوده. من الان می‌دونم که خیلی زود ممکنه ناراحت، عصبانی یا غمگین و حتی افسرده بشم (چیزی که این ماه با من همراه بود) ولی اگر از اونور داستان بهش نگاه کنیم من خیلی زود هم خوشحال و ذوق زده میشم. الان که اینو می‌دونم انگار قدرت بیشتری در تغییر حال خودم دارم و این اگاهی تا الان بهم کمک کرده، اینکه در طولانی مدت هم همچنان مفید باشه یا نه رو نمیدونم.

کارم
فراز و نشیبی که من توی احوالاتم دارم تجربه می‌کنم بی شک روی کارم هم تاثیر گذاشته و اکثر این ماه رو حال خوبی نداشتم و احساس بی ارزشی می‌کردم. ساعت کار مفیدم از همیشه کمتر شده بود و هر چه بیشتر تلاش می‌کردم کار کنم بیشتر تو حال بد غرق می‌شدم. این مدت به خودم بیشتر از همیشه سخت گرفتم و نتیجه بدتر از همیشه بود. برای همین هفته اخر ماه رو به استراحت گذروندم تا خلاقیت و انرژی از دست رفته‌ام برگرده و بتونم دوباره با انرژی کار کنم.
یه موضوعی هم که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود مدل کاریم بود که باید بیشتر بهم فکر کنم تا ببینم چطور می‌تونم بهبودش بدم.

دلخوشی‌هام
من یه جفت عروس هلندی دارم (سلطان و آرام) که ماه قبل بچه‌دار شدن و الان ۴ تا جوجه ناز دارن، تو این پروسه از تخم گذاشتن تا بزرگ شدن و غذا دادن به جوجه‌ها نیاز به مراقبت بیشتری داشتن و این خیلی از من وقت و انرژی گرفت، اما نتیجه شیرین بود و دیدن رفتار پرنده‌ها با بچه‌هاشون و حتی با جفتشون و محبتی که بینشون بود، برای من خیلی دلچسب و پر از نکته بود.

آقا آرام و سلطان خانوم با وروجک‌هاشون
آقا آرام و سلطان خانوم با وروجک‌هاشون


این ماه مطالعه خاصی نداشتم، بعضی شبا قبل خواب کلبه عمو تم رو خوندم و چند تا کتاب رو نوک زدم اما هیچ کدوم رو پیوسته نخوندم.
یه پادکستی هست به اسم «پرتو» که خانم شیلا رزاق کریمی عزیز با صدای دلنشین‌شون در زمینه توسعه فردی صحبت میکنن. من این پادکست رو چند سال پیش پیدا کردم و تا الان چندین بار برگشتم از اول گوش دادم و هر بار انگار حرف جدیدی برام داشته و خیلی برام مفید بوده. الان هم دوباره شروع کردم و دارم از اول گوش میدم.
کار دیگه‌ای که برای بهتر شدن حالم کردم پترن کشیدن بود که بهم آرامش میده. ظاهرا به این کار می‌گن هنر درمانی که واقعا هم مثل مدیتیشن کار میکنه.

من اسمشو می‌ذارم پترن تراپی :))))
من اسمشو می‌ذارم پترن تراپی :))))


سلامت جسمی‌ام
سلامت جسم و روان من بهم گره خورده و نمیشه از هم جداشون کرد. سه ماه پیش دکترم برای ۳ ماه بهم یه سری دارو داد که به تنظیم هورمون‌هام کمک کنه، ولی نه تنها هورمون‌هام تنظیم نشد و بیشتر به هم ریخت، معده درد هم به علائمم اضافه شد. من سندروم پلی کیستیک دارم که بیشتر تو افراد با اضافه وزن رایجه و اکثر تحقیقات و تمرکز پزشک‌ها هم روی همین افراده، اما هستن آدمایی مثل من که نه تنها اضافه وزن ندارن، هر موقع هم هورمون‌هاشون به هم میریزه لاغرتر هم میشن که اصطلاحا بهش میگن Lean PCOS. اما انگار هنوز خیلی خوب نفهمیدن مشکل ماها چیه که بتونن درمانش کنن.
من همچنان دنبال پزشکی هستم که بتونم بهش اعتماد کنم و باهاش مسیر درمانیم رو پیش برم. علی‌الحساب یه سری مقاله خوندم و ورزش رو جدی‌تر شروع کردم تا شاید بهم کمک کنه.
طبق قراری که ماه قبل گذاشتم اوایل ماه جمعه‌ها استخر رفتم، ولی بعدش ورزش مقاومتی با دمبل و در کنارش پیاده روی رو شروع کردم.

من عاشق راه رفتن توی برگ‌های خشک پاییزی‌ام
من عاشق راه رفتن توی برگ‌های خشک پاییزی‌ام

پیاده روی برای من فقط ورزش نیست، یه دریچه‌است به دنیای بیرون. برای منی که بیشتر وقتم رو تو خونه می‌گذرونم و زیاد آدم نمی‌بینم پیاده روی خیلی مفیده... حتی اگر آدمی نبینم آفتاب می‌بینم و کمی ویتامین D جذب می‌کنم. پیاده روی یه چیز دیگه هم داره که برای من محبوب‌ترش می‌کنه، من معمولا برای پیاده روی میرم پارک و اونجا قدم میزنم و دیدن طبیعت خودش به تنهایی هم می‌تونه روز آدم رو بسازه. پاییز و زمستون صدای خش خش برگا و بهار و تابستون هم بوی گل و صدای بازی کردن بچه‌ها زیبایی‌های زندگی رو به چشمم میاره.
معمولا تا بریم پارک هم یه پادکست گوش می‌دم و گاهی وقتا هم همونجا صبحونه یا یه نوشیدنی داغ می‌خورم که دیگه تکمیلش می کنه.

خلاصه که این بود از گزارش این ماه من و آنچه تجربه کردم.

شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید