ویرگول
ورودثبت نام
S.Zare
S.Zare
S.Zare
S.Zare
خواندن ۱۲ دقیقه·۱ ماه پیش

خلاصه آبان ۱۴۰۴

یکسال از زمانی که شروع کردم به نوشتن این گزارش‌ها گذشت و چقدر خوشحالم از این تصمیم. نوشتن باعث شد بتونم بهتر خودم رو بشناسم و مشکلاتی که باهاش دست و پنجه نرم می‌کنم رو بهتر ببینم و برای رشد و بهبود شخصیتم بیشتر تلاش کنم. تو این یه سال چقدر با شرم و کمالگرایی سر و کله زدم و چقدر الان بهتر می‌دونم باید باهاشون چیکار کنم. هیچوقت نمی‌تونم ادعا کنم که دیگه همه مشکلاتم حل شده. صرفا تلاشم رو می‌کنم تا یه ذره هم شده خودمو بهبود بدم تا زندگی برای خودم و اطرافیانم قشنگ‌تر و راحت‌تر بشه.

خب بریم سراغ آبان که قراره از جوار خلیج همیشه فارس جمع بندیش کنم. علت تاخیر انتشار این گزارش هم این بود که این هفته رو تو سفر بودم و هر تیکش رو یه جایی اون وسطا نوشتم. دقیقا ۶ ماه از آخرین باری که سفر رفته بودیم می‌گذره; یادمه اوایل خرداد بود که تازه رسیده بودیم تهران و اون موقع هم توی یه پارکی گزارشم رو نوشتم. از وقتی فهمیدم باردارم یکی از چیزایی که خیلی دلم می‌خواست، این بود که قبل از به دنیا اومدن آریا یه سفر دونفره دیگه بریم و یه تجربه دیگه برای خودمون بسازیم. اما خب هیچ‌جوری نمی‌شد که بشه و اینقدر ذهنمون شلوغ بود و کارامون زیاد که سفر رفتن توش گم بود. ولی دیگه یه شب با همسرم به این نتیجه رسیدیم که دلو بزنیم به دریا و یه هفته‌ای از روزمرگی و مسئولیت‌هامون فاصله بگیریم تا یکم حالمون سرجاش بیاد و به خودمون فرصت تجربه کردن بدیم.

بارداری و نی‌نی

خب خب از حال و هوای این ماه می‌تونم بگم که اکثر وقتم، مستقیم یا غیر مستقیم صرف مسائل مربوط به بچه شد. اینقدری که خیلی کم تونستم کار کنم یا به موضوعات دیگه بپردازم. از تمام کارهایی که به نظرم باید تو دوران بارداری انجام بدم یه چک لیست نوشته بودم که یکی یکی انجامشون بدم. ولی خب بعضی از این کارا یه خورده تو ذهنم بزرگ و چالش برانگیز بود، برای همین هی پشت گوش می‌انداختم تا برای روبرویی باهاش آماده بشم. ولی خب این ماه دیگه مجبور شدم با اکثرشون روبرو بشم که حالا یکی یکی درموردشون می‌گم.

خرید سیسمونی

از وقتی بابام فهمید داره نوه‌دار میشه همش سراغ سیسمونی رو می‌گرفت و با کلی شوق و ذوق پیگیر می‌شد که زودتر بریم خرید. تو پرانتز بگم که من خودم با این رسم که تو ایران پدر دختر سیسمونی رو باید بگیره موافق نیستم و به نظرم یه چیزی مثل بی‌بی شاور خارجیا خیلی بهتر این موضوع رو حل کرده. ولی وقتی می‌بینم پدرم کلی برای همچین روزی برنامه‌ریزی کرده و اینقدر براش ذوق داره، هر حرف و اعتقادی جلوش رنگ می‌بازه. خلاصه این چندماه، مدام پدرم اصرار می‌کرد و من یه بهونه‌ای میاوردم و می‌گفتم هنوز زوده. تا اینکه اوایل ماه دیگه با این موضوع روبرو شدم. درسته که هنوزم این داستان ادامه داره ولی خب بخش بزرگیش تموم شد و ذهنم کمی آروم‌تر شده.

آخ که من ضعف می‌کنم لباس‌‌های فسقل بچه‌گونه میبینم😍 هر بار میام تو اتاق، می‌رم یه نگاهی به لباساش می‌اندازم و دلم ضعف می‌ره از اینکه قراره پسرمو توشون ببینم.
آخ که من ضعف می‌کنم لباس‌‌های فسقل بچه‌گونه میبینم😍 هر بار میام تو اتاق، می‌رم یه نگاهی به لباساش می‌اندازم و دلم ضعف می‌ره از اینکه قراره پسرمو توشون ببینم.

درمورد انتخاب وسایل و برند و چی بخریم چی نخریم اوایل خیلی سخت می‌گرفتم و ویدیو می‌دیدم و از آدمای مختلف می‌پرسیدم. یکم که گذشت فهمیدم بچه اینقدر چیزای ریز ریز می‌خواد که اگر بخوام سر تک تکشون همین حساسیت رو به خرج بدم، هم وقتم رو زیاد می‌گیره، هم اعصابم خورد میشه. دیگه منم از یه جایی به بعد رها کردم و بیشتر از این سختش نکردم. حالا بعدا هر چی زیاد بود پس می‌دیم و هر چی کم بود می‌خریم دیگه.

خرید‌‌ها

کار دیگه‌ای که گذاشته بودم سر فرصت انجام بدم خریدن یه سری وسایل بود که فقط تو لیست کارها اینور اونور می‌شد، اما بالاخره این ماه تیک خوردن و انصافا هم رو کیفیت زندگیمون تاثیر زیادی گذاشتن.

یکی از این خریدها دستگاه تصفیه آب و اون یکی ماشین ظرفشویی بود. هر چی جلوتر میرم کارهای خونه و ایستادن‌های طولانی برام سخت‌تر میشه و نیاز به استراحت بیشتری بین کارهای خونه دارم. برای همین دیگه خرید ظرفشویی رو پشت گوش ننداختیم تا یه باری از رو دوشمون برداره. دستگاه تصفیه آب هم که با سختی آب ۵۰۰ از ضروریات زندگی شده دیگه. تا الان هم از ایستگاه‌هایی توی سطح شهر برای آب تصفیه گذاشتن، آب میاوردیم، اما تو صف وایسادن و حمل و نقلش خیلی کار سخت و وقت‌ گیری بود و الان واقعا قدر آبی که به سادگی از شیر میاد بیرون رو می‌دونیم.

خرید سخت دیگه، خریدن لباس برای دوران بارداری بود که هنوزم یه سری‌هاش رو پیدا نکردم. من از اون آدمام که خرید لباس و کفش برام خیلی سخته. معمولا تو خونه یه چیزی لازم باشه، خیلی راحت و سریع آنلاین سفارش می‌دم. اما این دو تا رو چون باید حضوری برم، یه لیست ازشون می‌نویسم و بعد از یه مدت که به حد نصاب رسید با همسرم میریم یکی از بازارهای تهران و هر چی لازم داریم یکجا می‌خریم و تا مدت‌ها دیگه راحتیم :)

اما ایندفعه وقتی دیدم اکثر لباسام دیگه سایزم نیست، فهمیدم دیگه چاره‌ای نیست و دست به دامن خرید آنلاین شدم. البته حضوری هم رفتم ولی طبق معمول چیزی به ابعاد من نمی‌خورد. نمی‌دونم چرا سایز من چه قبل بارداری، چه الان برای فروشگاه‌های یزد تعریف نشده! مخصوصا تو بارداری که مثلا شلوار چند سایز بزرگ‌تر برام آورده بود و می‌گفت این کوچیکترین سایز شلوار بارداریه!

چکاب‌های دوران بارداری

انتظار تو مطب دکتر (کلا انتظار تو هر مطب و کلینیکی) برام مثل شکنجه‌است. اما الان مجبورم هر ماه یه زمان خیلی خوبی رو، هم برای ملاقات دکترم، هم سونو، هم آزمایش بذارم. البته که از این ماه مرکز بهداشت هم اضافه شد. ظاهرا از اول بارداری باید می‌رفتم، اما فکر نمی‌کردم چیز مهمی باشه و زیاد بهش اهمیت نداده بودم:))

دیگه وقتی رفتم اونجا بهم گفتن کلاس آمادگی زایمان بیمارستان رو هم شرکت کنم. البته این کلاس رو هم باید از هفته ۲۰ بارداری می‌رفتم. اما پیگیری و پیدا کردن ماما و کلاس و ... خیلی وقت گیر بود و وقتی بهم گفتن کجا برم دیگه برام راحت شد:)))

خلاصه که این یکی هم به برنامه‌هام اضافه شد و الان هفته‌ای دو ساعت باید شرکت می‌کنم.

یه چیزی که برام سواله اینه که، چرا منشی پزشکا اینقدر به انتظار مراجع تو مطب علاقه دارن! خب نوبت دهی آنلاین برای همینه که مردم تو مطب معطل نشن و سر ساعتی که انتظار میره نوبتشون بشه بیان اونجا، حالا نیم ساعت تا یک ساعت انتظار در شرایط خاص رو میشه پذیرفت. ولی اینکه باید حداقل دو سه ساعت بشینی تا نوبتت بشه خیلی چیز عجیبیه! انگار که فقط وقت پزشکا با ارزشه و بقیه مردم همه بیکارن :|

یادمه اوایل ازدواج هر موقع می‌رفتم آرایشگاه همین شکلی معطل می‌شدم و نوبتی که بهم می‌دادن خیلی درست نبود. از اون موقع تا الان حدود 6،7 سالی می‌شه که دیگه کلا آرایشگاه نمیرم:) حیف که الان دست و بالم بسته است و نمی‌تونم دکتر رفتن رو بپیچونم :)

محتواهای مفید

بالاخره چندتا آدم جالب پیدا کردم تو زمینه روانشناسی کودک و پزشک اطفال و غیره که خوشم اومده و می‌تونم به حرفاشون اعتماد کنم و دارم دنبالشون می‌کنم.

اولی دکتر نوش آفرین بحرینی هست که بیشتر در زمینه‌ خواب کودک دنبالش می‌کنم ولی خب درمورد بقیه مراقبت‌های کودک هم حرف‌هاش به نظرم مفید بود.

یه متخصص کودک هم هست به اسم دکتر ظریفی، که چندتا کانال تو تلگرام داره و بیشتر در زمینه تغذیه و بیمار‌های کودکان حرفاش رو دنبال می‌کنم، به تازگی هم یه مینی دوره برای تغذیه دوران بارداری گذاشته که تازه دارم میبینم و نمی‌دونم چطوره.

مورد بعدی، دکتر محب محمدی هست، متخصص کودکان و نوزادان که خیلی به دردم خورد. اخیرا به شدت دنبال این بودم که بیشتر رو خودم کار کنم و یه خط فکری واضح تو زمینه فرزند پروری برای خودم بسازم. اما ویدیو و پادکست و کانال تلگرام و حرف و توصیه‌های کوتاه برای آدم خط فکری نمی‌سازه. حالا خیلی هم هنر کنیم تو همون مثال خاص بتونیم اون نکات رو استفاده‌ کنیم. برای همین دنبال یه رفرنس جامع‌تر بودم مثل کتاب، وقتی این روانشناس رو پیدا کردم یه سری کتاب معرفی کرده بود که به نظرم خیلی خوب بودن. من فعلا دوتاش رو شروع کردم و دارم می‌خونم.

1. کتاب «پرورش هوش هیجانی در کودکان» یا «پرورش کودکانی با هوش هیجانی بالا» اثر جان گاتمن که دیگه نیازی به تعریف نداره. قبلا یه بخش‌هایی از کتاب «درست حسابی دعوا کنید» جان گاتمن رو خونده بودم و وقتی نویسنده کتاب رو دیدم فهمیدم قراره خیلی باهاش حال کنم. از وقتی هم دارم می‌خونمش، روی خودم هم خیلی تاثیر داشته و تازه بعد سالها دارم یاد می‌گیرم که تو سری موقعیت‌ها چیکار کنم.

دو تا اسم و انتشارات از این کتاب هست که من از این انتشارات گرفتم، چون اون یکی فونتش خیلی ریز بود و خواندنش سخت بود. ولی ترجمه هر دوتا خوب بود.
دو تا اسم و انتشارات از این کتاب هست که من از این انتشارات گرفتم، چون اون یکی فونتش خیلی ریز بود و خواندنش سخت بود. ولی ترجمه هر دوتا خوب بود.

2. دومی هم کتاب «کودک کامل مغز» یا «تربیت کودک برای مغزی یکپارچه» هست که از فیدیبو نسخه صوتیش رو پیدا کردم و تقریبا دو فصلش رو از اونجا گوش دادم. اما بعدا دیدم خود دکتر تو کانال تلگرامش کتاب رو به زبان ساده خلاصه کرده و دیگه بقیشو از اونجا دارم دنبال می‌کنم. این کتاب برای من مکمل کتاب جان گاتمنه، تقریبا هر دو دارن درمورد یه موضوع حرف می‌زنن;هوش هیجانی. اما تفاوت‌شون در اینه که جان گاتمن خیلی مستقیم رفته سر اصل مطلب و زیاد کشش نداده. ولی تو این کتاب اومده مکانیزم عملکرد هر نیم‌کره مغز رو توضیح داده و قبل از اینکه راه‌کار بده، بهمون میگه تو هر شرایطی تو ذهن کودک چی می‌گذره تا بهتر بتونیم درکش کنیم. البته خیلی حاشیه رفته که نسخه خلاصه‌اش این مشکلش رو حل کرده.

من از قصد دارم این دوتا رو باهم می‌خونم که قشنگ مطلب برام جا بیفته و مثال‌ها و توضیحات بیشتری برای خودم داشته باشم. وقتی خودآگاهیم، عملی کردن چیزایی که تو کتاب خوندیم خیلی راحته، ولی مسئله اینجاست که آدم تو شرایطی که ذهن و روحش خسته‌است خیلی بعیده بتونه خودآگاه رفتار کنه. من هم فعلا تلاشم اینه که نکاتی که یاد می‌گیرم رو تو روزای عادی تکرار و تمرین کنم تا کم کم بره تو لایه ناخودآگاهم.

سیستم نوت برداری

از اونجایی که موضوعاتی که تو دوران بارداری باید بهشون فکر کنم و براشون برنامه ریزی کنم، همینطور چیزایی که باید یاد بگیرم خیلی زیاد شده بود، مدام احساس سردرگمی، با چاشنی اضطراب داشتم و نمی‌فهمیدم دارم چیکار می‌کنم. انگار هر چی برنامه ریزی می‌کردم کم بود و باز ذهنم آروم نمی‌شد. به پیشنهاد همسرم، از سیستم نوت برداری در هم خودم، به مدل ZettelKasten سوئیچ کردم. از وقتی این مدل نوشتن رو شروع کردم، هم بیشتر می‌نویسم، هم بیشتر می‌خونم. انگار مغز آدم یه ضرفیتی برای پذیرش داره که زود پر میشه و باید بهش فرصت بدی تا داده‌ها رو هضم کنه. من هم آدمی نیستم که همینطوری الکی به مغزم خوراک بدم وقتی نمی‌تونه هضم کنه و همیشه تعداد موضوع‌هایی که دارم یاد می‌گیرم رو محدود می‌کنم تا مطمئن بشم واقعا درست یادشون بگیرم. اما الان با نوت برداری این شکلی خیلی هضم دیتاها برام راحت‌تر شده. این لینکی که بین مطالب تو این مدل نوت برداری هست، انگار با ساختار مغز هماهنگه و ذهن رو آروم می‌کنه.

ساختار گراف‌هام تا الان، اون نقطه سبزا مال قبله که از تگ استفاده می‌کردم. اما الان خود فایل‌ها رو به هم لینک میدم و نقطه سفیدایی که با خط به هم وصل شدن جدیدن.
ساختار گراف‌هام تا الان، اون نقطه سبزا مال قبله که از تگ استفاده می‌کردم. اما الان خود فایل‌ها رو به هم لینک میدم و نقطه سفیدایی که با خط به هم وصل شدن جدیدن.

عادت‌ها

ورزش: باشگاه رو همچنان میرم ولی یه روزایی پر انرژی‌ترم و یه روزایی انگار به زور باید دست و پاهام رو تکون بدم. کلاس بارداری هم که تازه شروع شده یه ساعتش ورزشه. با اینکه دارم ورزش می‌کنم ولی گاهی کمرم و پاهام درد می‌گیره. فکر کنم باید یه سری حرکات اصلاحی هم خودم تو خونه انجام بدم برای تقویت این عضلات.

کنترل کمالگرایی: اخیرا چندین بار از آدم‌های مختلف شنیدم که گفتن آدم سخت‌گیری هستم. کلی بهش فکر کردم و نمی‌دونستم کجا دارم سخت می‌گیرم و چطور می‌تونم سخت نگیرم. این از اون موضوعاست که خیلی ذهنمو درگیر کرد و وقتی با اطرافیانم صحبت کردم یه سری نکات بهم گفتن که از اون موقع دارم سعی می‌کنم به افکار و رفتارم بیشتر دقت کنم، تا جاهایی که واقعا مهم نیستن ولی من الکی دارم سختش می‌کنم رو تشخیص بدم. تو این ماه که این کار رو تمرین کردم خیلی هم خودم راحت‌تر شدم، هم اطرافیانم. انگار بعضی وقتا مغزم وسواس‌گونه قفلی میزنه رو یه چیزی و تا دقیقا همونی نشه که بهش فکر کردم ول نمی‌کنه. اینو هم تو کارم دارم هم تو کارای خونه، هم کارهایی که برون سپاری می‌کنم، که آخریش از همه بدتره و همین باعث میشه کلا نتونم از دیگران کمک بگیرم. الان چندتا راه‌کار بهم کمک کرده: اول اینکه از خودم بپرسم این موضوع یا کاری که دارم انجام می‌دم چقدر مهمه و ارزش چقدر وقت گذاشتن رو داره. برای بعضی کارها یه ماکزیمم زمانی رو تعیین می‌کنم که اگر بهش رسیدم، کار تو هر شرایطی بود رهاش می‌کنم تا کم کم یاد بگیرم بیش از حد رو چیزی وقت نذارم. بدترین سناریو رو با خودم مرور می‌کنم تا بهم یادآوری بشه قرار نیست حالا اتفاقی هم بیفته.

دورهمی: اخیرا با دو تا از دوستام تصمیم گرفتیم که بیشتر همدیگه رو ببینیم. اما از اونجایی که دورهمی و کافه رفتن نه خاطره می‌سازه نه تجربه خاصی، زیاد مناسب ملاقات‌های منظم و پیوسته نیست و در حد سالی یکی دوبار خوبه. برای همین، تصمیم گرفتیم هر سری یه کاری رو باهم انجام بدیم. اینطوری هم یه فایده‌ای داره همین صمیمیتش بیشتره. دفعه اول باهم رفتیم سیسمونی دیدیم و یه جای خوب برای خرید پیدا کردیم. دفعه دوم هم سه تایی باهم توپک خرما با مغزیجات درست کردیم.

من تازگی‌ها عاشق ترکیب چای و توپک خرما شدم، مخصوصا که توپک پر از مغزیجات باشه.
من تازگی‌ها عاشق ترکیب چای و توپک خرما شدم، مخصوصا که توپک پر از مغزیجات باشه.

خانواده سلطان

از پست قبلی که نوشتم یه آگهی گذاشتم توی دیوار، اما اینقدر رو این بچه‌ها حساسم که هنوز نتونستم به کسایی که زنگ میزنن اعتماد کنم. خیلی‌ها هم که اصلا خریدار نیستن و کلی وقت آدم رو تلف می‌کنن و آخرم نه میان، نه خبر میدن. راستش اصلا دلم نمیاد اسم فروش رو برای این فرشته‌ها به کار ببرم و دنبال پولش نیستم، اگر بدونم کسی هست که ازشون خوب نگهداری می‌کنه با دل و جون و بدون هیچ هزینه‌ای واگذار‌شون می‌کنم. اما برای پیدا کردن اون آدم مناسب راهی به جز قیمت معقول گذاشتن پیدا نکردم. فکر می‌کردم اینطوری کسی که دنبال پرنده ارزون یا رایگان برای جوجه کشی و خرید و فروش هست دیگه بهم زنگ نمی‌زنه. اما انگار این استراتژی هم جواب نمیده و من دیگه نمی‌دونم باید چیکار کنم.

تو این مدت هم سعی کردم ازشون فاصله بگیرم و زیاد پیششون نرم که وابستگیشون کم بشه، همینطور هم شد و بجز سلطان که برعکس، بیشتر از قبل می‌خواد پیشش باشم، بقیه خیلی خوب این موضوع رو پذیرفتن و برای خودشون خوشن.

این بود از خلاصه‌ی دیرهنگام من از آبان، تا ماه بعد و خلاصه‌ی بعدی به درود👋

سیسمونیجان گاتمنهوش هیجانیتربیت فرزند
۸
۸
S.Zare
S.Zare
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید