ویرگول
ورودثبت نام
زینب صدیقی
زینب صدیقی
زینب صدیقی
زینب صدیقی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

از مسئولین متشکرم که امروز تعطیل بود..

اولین باری بود که از شنیدن خبرتعطیلی مدرسه ها خوشحال میشدم.چقدر به موقع بود هنوزغرق درخوشحالی ازاین خبربودم که آقای همسربا حرفش دنیا رو بهم داد.پیشنهاد رفتن پیش مامانو بابا عاااااالی بود.مطمئنم امروزو قراره خیلی قشنگ تموم کنم آخه همچین شروعی حتما پایان خوبی داره.

باز هم مجازی..

کلاس آنلاین بچه هارو چیکار میکردم تواین فکر بودم،که صدای پسرم ازاینکه نمی تونست وارد کلاس بشه وبه هر چی نته ضعیفو،کلاس آنلاین بدو بیراه میگفت از اتاق بلند شده بود،اینم خبر سوم. یه کم صبرکردیم شاید بتونه وارد کلاس بشه ولی نشد، به معلمشون هم پیام دادم بازهم نشد که بشه.

توبچی
توبچی

همسرم پیشنهاد داد که راهی بشیم، نهایت تو ماشین درسشونو دنبال کنن.شاید از نظر دیگران بی خیالی حساب بشه مهم نیست من کار خودمو میکنم.مثلا اگه امروز سر کلاس حاضر نباشن چه اتفاقی میفته مهم نمراتیه که میگیرن که خداروشکرخیلی خوبه.حالا میخوان انضباط کم بگیرن،بگیرن.مهم در لحظه زندگی کردنه.

جاده مشهد نیشابور به طرف روستای گرینه
جاده مشهد نیشابور به طرف روستای گرینه

سفر بدون چای مگه میشه..

همیشه سفروجاده رو دوست داشتم ودارم.لذت مسیری که طی میشه با نوشیدن یه فنجان چای یا کاپو صد برابر میشه. اگه خنده دار نباشه میتونم به جرات بگم فقط بخاطر توقف در مسیرونوشیدن این معجونه آرامشبخش سفرمیکنم.یه جورایی، اگه یه وقت نشه توقف داشته باشیم حالم گرفته میشه دیدن آدمایی که اونجان وفکر کردن به اینکه کجا میرن،ازکجا میان و..خودش یه جورسرگرمی.

عشق کاپو چینو
عشق کاپو چینو

بچه درس خونش خوب

پادکست گوش دادن جزو قانونهای سفرمونه.از اونجا که قول داده بودم که تمرینهامو انجام بدم پس اولویت با اون بود.من که همیشه از نگاه کردن به گوشی تو ماشین فراری بودم چنان غرق درآموزشها و انجام تمرینها بودم که یه لحظه به خودم اومدم که چرا انقدر بچه ها ساکتن از آینه که نگاه کردم دیدم که سرشون تو گوشیه خوشحال شدم که دارن درسهاشونو میخونن،از همسرم عذر خواهی کردم بهش گفتم که باید تمرینهارو برسونم خدارو شکر درک بالایی داره.

موتور سوار بااحتیاط برو..

تومسیر که می اومدیم توجهم رفت سمت موتور سواری که داشت با سرعت می رفت وبه قول معروف لایی می کشید براش دعا کردم که به سلامت برسه.حتماکسی منتظره رسیدنش بود.

نمیخوام ازماجرا دور بشم همینقدر بگم که گشنگی بچه ها باعث شد که تو مسیر یه جا توقف کنیم وناهار بخوریم.

مادر سیاستمدار..

تا موقع ناهارو بیارن اومدم مادریمو ثابت کنم وازشون تشکر کنم که خودشون حواسشون به درسشون بوده وتوهر شرایطی باید مسئولیت کارهاشونو بپذیرن.

به خنده هاشون اعتنا نکردموبه سخنرانیم ادامه دادم ولی این بار خنده هاشون باعث شد دلیلشو بپرسم پسرم که شیطونتره باخنده گفت:مامان ما که درس نمی خوندیم بازی میکردیم،سوتی بدی داده بودم باید یه جوری جمعش میکردم یکی دوتا سرفه راه حلش بود،آره خودشه.

پاشو پاشو برا مامان آب بیار،ایناحرفایی بود که پسرم به داداشش میگفت.منم کم نیاوردم آب رو که نوش جان کردم خیلی محکم وجدی گفتم:بهتون افتخار میکنم که راستشو گفتین من خودم میدونستم که بازی میکردین میخواستم امتحانتون کنم.

مطمئنم که باور کردن،(دمت گرم زینب با این فکرت).

نه اینکه تنبل باشن یا فراری.اونا هم داشتن از لحظشون لذت میبردن.

غرق در بازی
غرق در بازی

پیشنهاد به موقع..

ناهار صرف شدودوباره ادامه ی مسیر.دوست داشتم دیرتربرسیم تا بتونم یه کم دیگه از تمرینهارو انجام بدم. انگارهمسرم فکرمو خونده بود بی دلیل وبدون برنامه ی قبلی پیشنهاد داد تا به روستایی که درهمون نزدیکی بود یه سربزنیم.زیاد برام ازاونجا گفته بود. قند تو دلم آب شد،بچه ها،که خواب بودن من هم که دنبال فرصت.پس پیش به سوی پیشنهاد همسرجان.ازاونجا همینقدربگم که چقدرزیبا بود چند تاعکس هم گرفتم شاید یه روزبخوام ازاونجا بنویسم.

طبیعت دیزباد
طبیعت دیزباد

من به قولم عمل میکنم..

 ازینکه از تمرینها عقب نیفتادم وبهونه نیاوردم برای انجام دادنشون خیلی خوشحال بودم شاید همشو نتونم به موقع برسونم مهم این بود که حتی موقع تفریح هم اولویتم بود.

الان که دارم مینویسم یه ساعت نمیشه که رسیدیم .اومدم این آخرین تکلیف رو هم انجام بدم.برای خودم خیلی جالبه که امروز در موقعیتی قرار گرفته بودم که فکرنمیکردم بتونم همچین نتیجه ای روبگیرم.

پایان 2 بامداد
پایان 2 بامداد

چون خواستم شد..

من میتونستم هزارجوربهونه بیارم برای انجام ندادن،بگم نتونستم ولی دنبال بهونه نگشتم وتا جایی که تونستم به تعهدم فکر کردم وشد دلیل عمل بهش.

میتونم بهش بگم نبرد بین توانستن ونتوانستن.پیروز این میدون کسی نبود جزخودم.

اتفاقا چقدرهمه چیز خوب پیش رفت.امروزمن صد خودمو گذاشتم.

خواستن توانستن است.
خواستن توانستن است.

اگه شما هم در این مورد تجربه ای داشتین خوشحال میشم بگید!

کلاسآبتعطیلیخواستن توانستن است
۷
۳
زینب صدیقی
زینب صدیقی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید